ابوالحسن علي النقي الهادي (عليه السلام) پيشواي دهم شيعيان بنابر نظر مشهور در نيمۀ ذيحجه سال 212 هـ.ق در مدينه به دنيا آمد. نام آن حضرت علي كنيه‌‏اش ابوالحسن و داراي القاب زيادي چون هادي نقي عالم فقيه امين طيّب و مؤتَمَن است. مشهورترين القاب آن حضرت هادي است. آن جناب را ابوالحسن ثالث (سوم) نيز مي‌گويند. در منابع تاريخي براي امام هادي (عليه السلام) تنها يك همسر ذكر شده است كه برايش نام‌هايي چون حديث و يا سوسن ذكر كرده‌اند.

امامت امام هادي (عليه السلام)

پس از شهادت امام جواد (عليه السلام) در سال 220هـ.ق فرزندش امام هادي (عليه السلام) كه هنوز بيش از هشت سال نداشت به امامت رسيد. از آنجا كه شيعيان به استثناي معدودي مشكل بلوغ امام دربارۀ امام جواد (عليه السلام) را پشت سر گذاشته بودند در زمينۀ امامت امام هادي (عليه السلام) ترديد خاصي براي بزرگان آنها به وجود نيامد.

در امامت آن جناب دلايل عام و خاصي وجود دارد مانند:
1. احاديثي كه از پيامبر اكرم(ص) نقل شده و در آن اسامي دوازده امام آمده است.
2. در احاديث متعدّدي نيز به صورت خاص به امامت آن حضرت تصريح شده است مانند احاديث زير:
امام جواد (عليه السلام) فرمود: «[پس از من] امر امامت به امام علي النقي (عليه السلام) واگذار خواهد شد در صورتي كه او پسر بچه‌اي است. دوباره فرمود: آري و كمتر از هفت‏ ساله چنان كه حضرت عيسي بن مريم (عليه السلام) نيز چنين بود».
همچنين آن حضرت فرمود: «امام بعد از من پسرم علي است. دستور او دستور من و سخنش سخن من است. فرمان‌برداري از او فرمان‌برداري از من است و امامت پس از او در فرزندش حسن خواهد بود...».

علم امام هادي (عليه السلام)

علم و دانش امام هادي (عليه السلام) همانند آباء و اجداد گرامي‌اش علم لدنّي بود يعني مستقيماً از طريق غيب و همچنين از علوم و معارف قرآن و سنّت رسول الله(ص) و پدران بزرگوارش دريافت مي‌نمود.
سيد محسن امين(ره) تأليفاتي براي امام هادي (عليه السلام) بر مي‌شمرد:
1. نامه آن حضرت در ردّ معتقدان به جبر و تفويض و اثبات عدل و امر بين الامرين كه در تحف العقول آمده است.
2. پاسخ‌هاي آن حضرت به سؤالات يحيي بن اكثم كه آن نيز در تحف العقول نقل شده است.
3. گوشه‌اي از احكام دين كه ابن شهر آشوب در «مناقب» به آن اشاره كرده است.

امام هادي (عليه السلام) و زيارت جامعۀ كبيره

يكي از آثار ماندگار و ارزشمند امام هادي (عليه السلام) زيارت جامعه كبيره است كه متقن ترين متن در «امام شناسي» است. زيارت جامعه داراي مضامين بسيار عالي از زبان امام هادي (عليه السلام) است كه در پاسخ به خواستۀ يكي از ارادتمندان اهل بيت (عليه السلام) صادر شده است. صحت صدور و ارزش سندي اين زيارت چنان است كه علامه مجلسي(ره) مي‌نويسد: «اين كه سخن دربارۀ زيارت جامعه اندكي به درازا كشيد (اگرچه حق آن را به جهت پرهيز از طولاني شدن ادا نكردم) بدين خاطر است كه اين زيارت صحيح ترين زيارت ها از جهت سند و فراگيرترين آنها نسبت به ايمه (عليه السلام) است و در مقايسه با ديگر زيارت‌ها از فصاحت بلاغت و منزلت بيشتري برخوردار است».

شاگردان مكتب امام هادي (عليه السلام)

دوران زندگي امام هادي (عليه السلام) هرچند عصر اختناق و استبداد بود و امام (عليه السلام) براي فعاليت فرهنگي علمي و سياسي آزادي عمل نداشت و از اين نظر فضاي جامعه با عصر امام باقر (عليه السلام) و امام صادق (عليه السلام) تفاوت فراوان داشت اما آن حضرت در همان شرايط نامساعد علاوه بر فعاليت‌هاي فرهنگي نظير مناظرات مكاتبات پاسخ‌گويي به شبهات و... راويان و محدّثان و بزرگاني از شيعه را تربيت كرد علوم و معارف اسلامي را به آنان آموزش داد تا آنان هم جامعۀ زمان خود را از آسيب‌هاي فرهنگي اعتقادي حفظ نمايند و هم اين ميراث بزرگ را به نسل‌هاي بعدي منتقل كنند.
شيخ طوسي(ره) دانشمند نامدار اسلامي تعداد شاگردان و اصحاب آن حضرت را در زمينه‌هاي مختلف علوم اسلامي بيش از 180 نفر مي‌داند.
در ميان شاگردان امام هادي (عليه السلام) چهره‌هاي درخشان علمي و معنوي و شخصيت‌هاي برجسته‌اي مانند: فضل بن شاذان حسين بن سعيد اهوازي علي بن مهزيار اهوازي دورقي‏ ايوب بن نوح حسن بن راشد (مكنّي به ابو علي غلام آل هلب بغدادي) احمد بن محمد بن عيسي اشعري قمي و عثمان بن سعيد عمري به چشم مي‌خورند كه برخي از ايشان شاگرد ايمه ديگر نيز بوده و داراي آثار و تأليفات ارزشمند در زمينه هاي مختلف علوم اسلامي هستند.

سيرۀ عملي امام هادي (عليه السلام)

در اين جا به منظور سرمشق گرفتن از اخلاق كريمه و رفتار سازنده آن حضرت نمونه‌هايي را يادآور مي‌شويم:
الف. انس با پروردگار
با مطالعه در سيرۀ ايمه اطهار (عليه السلام) صفتي را در آنها برجسته‏تر از همه صفات مي‌بينيم و آن توجّه به خدا و ارتباط با او و شب ‏زنده‌داري به عبادت و مناجات با خدا و تلاوت قرآن مجيد است. امام هادي (عليه السلام) نيز چنين بودند.
از امام هادي (عليه السلام) چندين دعا به يادگار مانده است و اين دعاها نمونه حدّ انقطاع او از غير و نهايت اتّصال به حق تعالي است مانند «خدايا! سرچشمه‌هاي كرامت و بزرگواري‌ات با بخشش‌هاي فراوانت مملوّ است و درهاي مناجات به روي آرزومندان باز است و توجّهات تو براي كسي كه در پيشگاهت خاضع است گسستني نيست. دهان‌ها بسته شده است درماندگي شديد گشته و منتظران از صبر و بردباري ناتوان‏ مانده‏اند و تو اي خداوند در كمين گاهي اي خدايي كه با وجود تأخير بندگان در اداي وظيفه سخت‌گيري نمي‏كني و پناهندۀ به تو در امان است و آن را كه از مردم كناره گرفته و رو به تو آورده تكيه‌گاه سودمندي خدايا نزديكان به تو در امانند».
پارسايي و انس با پروردگار آن چنان نمودي در زندگي امام هادي (عليه السلام) داشت كه برخي از شرح حال‌نويسان در مقام بيان برجستگي‌ها و صفات والاي آن گرامي به ذكر اين ويژگي پرداخته‌اند. «ابن كثير» مي‌نويسد: «او عابدي وارسته و زاهد بود».
ب. حلم و بردباري
امام هادي (عليه السلام) همچون نياكان خود در برابر ناملايمات بردبار بود و تا جايي كه مصلحت اسلام ايجاب مي‌كرد با دشمنان و ناسزاگويان و اهانت كنندگان به ساحت مقدس آن حضرت با بردباري برخورد مي‌كرد.

بريحه عباسي كه مسيول نظارت بر اقامه نماز در حرمين شريفين (مكه و مدينه) بود دربارۀ امام هادي (عليه السلام) به متوكّل نوشت: اگر به مكه و مدينه نياز داري علي بن محمد را از اين دو شهر بيرون ببر زيرا او مردم را به سوي خود خوانده و گروه زيادي از او پيروي كرده‌اند.
بر اثر سخن چيني‌ها و بدگويي‌هاي پي درپي بريحه متوكّل امام هادي (عليه السلام) را از كنار حرم جدّ بزرگوارش رسول خدا(ص) تبعيد كرد. هنگامي كه امام (عليه السلام) از «مدينه» به سمت «سامراء» در حركت بود بريحه نيز او را همراهي كرد. در بين راه بريحه رو به آن حضرت كرد و گفت: تو خود مي داني كه عامل تبعيد تو من بودم. با سوگندهاي محكم و استوار سوگند مي‌خورم كه چنانچه شكايت مرا نزد حاكم عباسي يا يكي از درباريان و فرزندان او ببري تمامي درختانت را در مدينه آتش مي‌زنم و بردگان و خدمت كارانت را مي‌كشم و چشمه‌هاي مزارعت را كور خواهم كرد و بدان‌كه اين كارها را خواهم كرد.
امام (عليه السلام) متوجه او شد و فرمود: «نزديك‌ترين راه براي شكايت از تو اين بود كه ديشب شكايت تو را نزد خدا بردم و چون شكايت تو را بر خدا عرضه كردم پس نزد غير او از بندگانش نخواهم برد».
بريحه چون اين سخن را از امام (عليه السلام) شنيد به دامن آن حضرت افتاد و تضرّع كرد و از او تقاضاي بخشش نمود. امام (عليه السلام) فرمود: تو را بخشيدم.

سيرۀ سياسي امام هادي (عليه السلام)

دوران‏ آخرين‏ امامان‏ شيعه‏ (عليه السلام) همراه‏ با اختناق‏ شديد از سوي‏ خلفاي‏ عباسي‏ بود. در عين حال در همين دوران شيعه در سرتاسر بلاد اسلامي گسترده شده بود. رشد كمّي شيعه در اين دوران از فعاليت‌هاي ضد شيعي كه از اين دوره بر جاي مانده و همچنين از اقدامات سياسي و نظامي حاكمان به منظور جلوگيري از گسترش روزافزون تشيّع به خوبي روشن است.
ميان امام هادي (عليه السلام) و شيعيان عراق يمن مصر و نواحي ديگر نيز رابطه برقرار بود. سيستمي كه ضامن پيدايش و دوام و استحكام اين ارتباط بود مسيلۀ وكالت بود. كساني كه به عنوان وكالت از طرف امام رضا (عليه السلام) و پس از آن امام جواد و امام هادي (عليه السلام) كار ايجاد و تنظيم ارتباط ميان امام و شيعيان را بر عهده داشتند علاوه بر جمع‌آوري خمس و ارسال آن براي امام در معضلات كلامي و فقهي نيز نقش سازنده‌اي داشته و در جا انداختن امامت امام بعدي موقعيت محوري در منطقه خود داشتند. گاهي افرادي از اين وكلا دستخوش انحراف از خط امام شده و مورد تكذيب آن حضرات قرار مي‏گرفتند. در اين شرايط كسان ديگري جايگزين آنها مي‌شدند.
به هر روي نظام وكالت نقشي اساسي در تثبيت موقعيت سياسي و فرهنگي شيعه ايفا مي‌كرد. هدف اصلي اين سازمان جمع‌آوري خمس زكات نذور و هدايا از مناطق مختلف توسط وكلا و تحويل آن به امام و نيز پاسخ‌گويي امام به سؤالات و مشكلات فقهي و عقيدتي شيعيان و توجيه سياسي آنان توسط وكيل امام بود. اين سازمان كاربرد مؤثّري در پيشبرد مقاصد امامان (عليه السلام) داشت.
وكلاي ايمه (عليه السلام) بيشتر به وسيلۀ نامه آن هم توسط افراد مطمين با امام در رابطه بودند. بخش عمده‏اي از معارف فقهي و كلامي آن بزرگواران طيّ نامه‌هايي به شيعيانشان مي‌رسيد كه به نقل از نامه‌ها در مصادر حديثي آمده و امروزه در دسترس ما قرار گرفته‏ است. علي بن جعفر يكي از وكلاي امام هادي (عليه السلام) و از اهالي همينيا از روستاهاي بغداد بود. دربارۀ وي گزارش‌هايي به متوكّل رسيده بود كه به دنبال آن او را بازداشت و زنداني كرد. وي پس از گذراندن دورۀ طولاني زندان به دستور امام هادي (عليه السلام) رهسپار مكه گشت و تا آخر عمر در آن جا ماندگار شد.
خلاصه اين كه امام هادي (عليه السلام) كه در سامرا تحت نظر و كنترل شديدي قرار گرفته بود برنامه تعيين كارگزاران و نمايندگان را كه پدرش امام جواد (عليه السلام) اجرا كرده بود ادامه داد و نمايندگان و وكلايي در مناطق و شهرهاي مختلف منصوب كرد و بدين وسيله يك سازمان ارتباطي هدايت شده و هماهنگ به وجود آورد كه هدف‌هاي ياد شده را تأمين مي‌كرد.

خلفاي عباسي معاصر با امام هادي (عليه السلام)

دورۀ امامت حضرت هادي (عليه السلام) در زمان چند تن از خلفاي عباسي بود كه به ترتيب زمان عبارت‌اند از:
1. معتصم برادر مأمون (217 - 227).
2. واثق پسر معتصم (227 - 232).
3. متوكل برادر واثق (232 - 248).
4. منتصر پسر متوكل (6 ماه).
5. مستعين پسر عموي منتصر (248 - 252).
6. معتز پسر ديگر متوكل (252 - 255).[28]
در زمان خلفاي قبل از متوكّل ايشان در مدينه بودند كه فعاليت‌هاي مختلفي از جمله ارتباط با شيعيان و مطلع كـردن آنها از جريانات سيـاسي را انجام مي‌دادند.
امام هادي (عليه السلام) به دستور متوكّل و به اجبار او وارد سامرّا شد. آن حضرت به هنگام ورود به سامرا با استقبال مردم مواجه شد و در خانۀ خزيمة بن حازم سكنا داده شد. اما به نقل شيخ مفيد نخستين روزي كه امام وارد سامرّا شد متوكل دستور داد تا او را يك روز در «خان صعاليك» (محل فرود كاروان ها مسافر خانه) نگاه داشتند و روز بعد به خانه‏اي كه براي اسكان آن حضرت در نظر گرفته شده بود بردند.
يحيي بن هرثمه مي‌گويد: وقتي در سر راهمان وارد بغداد شديم اسحاق بن ابراهيم طاهري را كه والي بغداد بود ديدم. او دربارۀ امام به من چنين گفت: اي يحيي! اين مرد فرزند رسول خداست با توجه به وضعيت اخلاقي متوكل- كه خود بدان آشنايي كامل داري- اگر دربارۀ او گزارش تحريك‌آميزي به خليفه بدهي او را مي‌كشد و اگر چنين شود در روز قيامت كارت با رسول خداست. هنگامي كه به سامرّا رسيديم نخست وصيف تركي را ديدم و خبر ورود امام را به اطلاع وي رساندم. او گفت: اگر يك مو از سر اين مرد كم شود بازخواست خواهي شد. سپس پيش متوكل رفتم و گزارشي دادم كه حاكي از حسن سيرت و ورع و زهد امام بود و بدو گفتم كه در جريان تفتيش از منزل او چيزي جز چند كتاب علمي و مصحف نيافتم.
امام (عليه السلام) تا پايان عمر خود- بيش از بيست سال- در اين شهر به سر برد. شيخ مفيد با اشاره به اقامت اجباري امام در سامرّا مي‌نويسد: «آن حضرت به ظاهر مورد احترام خليفه بود ولي در باطن به وسيله متوكل دسيسه‌هايي عليه آن حضرت مي‏شد كه هيچ يك از اين نقشه‏ها در عمل موفق نبود».

امام علي النقي (عليه السلام) در ماه رجب سال 254 هـ.ق[34] در شهر سامرا به وسيله زهري كه به ايشان خورانده شد به شهادت رسيدند.

شيعه نيوز