علامه سيد عبدالحسين شرف‌الدين-2

سيد عبدالحسين شرف‌الدين در روز دوشنبه 8 جمادي الثاني سال 1377 هجري در بيمارستاني در دمشق از دنيا رفت. پيكر وي دو روز پس از وفات و تشييع در بيروت، بغداد، كاظمين و نجف، در سمت جنوبي صحن امام علي(ع) و مجاور آرامگاه استادش، سيد محمد كاظم يزدي به خاك سپرده شد.

شرف‌الدين در سال 1290 در كاظمين متولد شد و از هشت سالگي تحصيل دروس حوزوي خود را در جبل‌عامل لبنان آغاز كرد. پس از آن وي به سامرا رفت. شرف‌الدين در اين دوره از دروس فقه و اصول شيخ حسن كربلايي (متوفي 1322 قمري) و شيخ باقر حيدر (متوفي 1333 قمري) در حوزه علميه سامرا استفاده كرد. استاد اخلاق وي نيز آيت‌الله شيخ فتحعلي سلطان آبادي بود. با درگذشت ميرزاي شيرازي حوزه سامرا از رونق سابق افتاد و طلاب سامرا به نجف كوچ كردند. شرف‌الدين در دوره دوم حضور خود در نجف، از درس عالمان برجسته استفاده كرد. وي علاوه بر حضور در درس شيخ محمد طه نجف (متوفي 1323 قمري) و سيدمحمدكاظم طباطبايي يزدي (متوفي 1337 قمري)، موفق شد اجازه اجتهاد خود را از ديگر اساتيدش همچون «آقا رضا همداني، آخوند خراساني صاحب كفايه الاصول(متوفي 1329 قمري)، شيخ الشريعه اصفهاني (متوفي 1303 قمري)، شيخ عبدالله مازندراني (متوفي 1330 قمري)، ميرزا حسين نوري صاحب مستدرك الوسيله(متوفي 1320 قمري) و سيد اسماعيل صدر دريافت كند. (2)

شرف‌الدين اگر چه در فقه و اصول مجتهد مطلق بود اما اين به معني عدم حضور وي در ديگر صحنه‌هاي فكري نبود. او در عين حضور در عرصه‌هاي تاريخ، تفسير، عقايد و كلام، خطيب و نويسنده هم بود. پدرش سيد يوسف شرف‌الدين در كودكي علاوه بر آموزش‌هاي فقهي به او صرف، نحو، لغت، معاني، بيان، بديع، شعر، انشا، تاريخ آموخته بود. بلاغت و زيبايي نثر ادبي وي در كتاب‌هايش مورد توجه قرار گرفته است.
شرف‌الدين به درخواست پدر، در 32 سالگي به سرزمين مادري خويش، لبنان بازگشت. وي سه سال در «شحور» اقامت كرد و پس از آن به دعوت مردم صور، به آنجا رفت. با حضور وي شهر شيعه نشين صور وضعيت متفاوتي با پيش از آن را تجربه كرد. عبدالحسين كه شاهد وضعيت بد اقتصادي شيعيان صور بود، كاملا به اين موضوع واقف بود كه در چنين وضعيتي امكان رشد فرهنگي نيست. از همين روي وي علاوه بر سازماندهي خدمات براي شيعيان، به فكر ساخت محلي براي پرورش فكر و فرهنگ شيعي براي مردمش افتاد. در همين راستا وي ابتدا يك حسينيه‌ و سپس يك مجموعه آموزشي- فرهنگي براي جوانان تاسيس كرد. نادي الامام الصادق، مدرسه جعفريه، مسجد و مدرسه دخترانه الزهرا از جمله اين بنا‌ها بودند.

شرف‌الدين از كودكي در يك جامعه تك‌صدا زنگي نكرده بود و همچون ديگر عالمان لبناني پرورش يافته نجف، چه در لبنان و چه در عراق با افكار اهل سنت هم آشنا بود و خوب از وضعيت اختلافات شيعه و سني و نتايج منفي آن بر جامعه اسلامي آگاه بود. از همين رو هميشه يكي از دغدغه‌هاي ذهني‌اش يافتن راهي براي از بين بردن چالش‌هاي مذهبي بود. از نگاه شرف‌الدين «نزاع بين شيعه و سني در تمام مسايل اختلافي، يك درگيري صغروي است و كساني كه دقيق و عميق مي‌نگرند متوجه هستند كه در مسايل اصلي و كبروي اختلافي بين اين دو فرقه نيست.»(3) عبدالحسين يكي از سردمداران نظريه وحدت اسلامي است. وي اولين كسي بود كه در كتابي جداگانه، به صورتي تحقيقي به بررسي اين موضوع و لوازم و راهكارهاي عملي آن پرداخت و آن را تحت عنوان «الفصول المهمة في تأليف الامة» منتشر كرد. انتشار اين كتاب تقريبا همزمان با انتشار كتاب تنبيه الامه و تنزيه المله ناييني بود. نظريات وي در اين كتاب و پيگيري آن توسط شيخ محمد تقي قمي، به تاسيس دارالتقريب مذاهب اسلامي در قاهره انجاميد. (حوزه/124/جايگاه سيد شرف‌الدين در تقريب مذاهب اسلامي/ غلامرضا جلالي) وي در كتاب خود گفت‌وگوي بين مذاهب اسلامي را «به ساحت گفتمان اعتقادي ـ كلامي مي‌برد و اين را مي توان نتيجه بازخواني پروژه فكري سيد جمال الدين اسدآبادي، در طرح نظريه وحدت دانست كه بدون شك اشراف و توجهي نيز به مناظره‌هاي كلامي مثل شيخ مفيد و سيد مرتضي در دوران خلافت اسلامي داشته است.»(4)

او براي اثبات نظريات خويش در دفاع از حريم شيعه كتاب «النص و الاجتهاد» را به رشته تحرير درآورد. در اين كتاب وي 100 مورد از مسايلي را كه صحابه و يا تابعين در مقابل واقعيت غير قابل انكار تاريخي اظهار نظري مخالف نظر پيامبر كرده‌اند را برمي‌شمارد و در انتهاي كتاب مسلمانان را به وحدت دعوت مي‌كند. شرف‌الدين در عين حال كه منادي وحدت بود اما بحث خلافت و امامت را موضوعي پايان يافته نمي دانست. او بر اين نظر بود: «اين گذشته تاريخي، بخشي از هويت جمعي شيعه است. احساس آن را داشت كه تشيع، در يك اعتراض و نقد تاريخي، بروز و ظهور يافت و اگر پشتوانه‌هاي اين نقد، فهم نشود و استمرار نيابد، به بريدگي و گسست هويتي مي‌انجامد و شيعيان را در نقطه خلأوجودي قرار ميدهد.» (5) وي معتقد بود اقامه عزا براي امام حسين بايد به صورت علني برگزار شود. او حتي مخالفتي با تعزيه نداشت: «اگر رويدادهاي ملال انگيز اهل بيت به صورت نمايش برگزار شود، اثر خوبي بر دل ما خواهد گذاشت، ولي اين برنامه بايد از روي اصول صحيح به اجرا درآيد».(6) شرف‌الدين جمله معروفي داشت. او معتقد بود: «سياست، شيعه و سني را از هم جدا كرده و بايد سياست آنها را با هم جمع كند.»(7)

از همين روي وي با ظرافت خاصي با اهل سنت برخورد مي‌كرد. تسلط شرف‌الدين بر آراي اهل سنت و قدرت بالاي او در دفاع از عقايد شيعه در كنار داشتن درد واقعي دين، باعث شد تا در اواخر سال 1329قمري ديار خويش را رها كند و به مصر رود تا نظريات و افكار خويش را شخصا منتشر كند. توجه شرف‌الدين به «جامع الازهر» بود و در آنجا با مفتي بزرگ و استاد الازهر شيخ سليم بشري المالكي آشنا شد. در مصر، شرف‌الدين ضمن مكاتبه با شيخ سليم با ديگر عالمان و دانشوران اهل سنت نيز ملاقات و مباحثات علمي، ديني و فلسفي داشت. بزرگان آنان مانند مانند شيخ محمد نجيب، شيخ محمد سلموطي، شيخ محمد عبده و شيخ عبدالكريم الكتاني ادريسي، با نوشتن اجازات و تاييدات علمي، از مقام علمي و فكري شرف‌الدين تجليل كردند. ارتباط فكري سيد با شيخ سليم به صورت نامه نگاري ادامه يافت. نتيجه، 112 نامه بود كه در مجموعه‌اي تحت عنوان «المراجعات» منتشر شد. دكتر علي شريعتي كه از روشنفكران ديني منتقد نسبت به وضعيت روحانيت سنتي در ايران محسوب مي‌شد در مقابل مشي شرف‌الدين در المراجعات به تمجيد از وي مي‌پردازد و مي‌گويد:«كتاب المراجعات سيد شرف‌الدين كه مناظره علمي وي با شيخ سليم عالم اهل سنت، نمونه اعلاي منطق تشيع علوي در عصر حاضر است»(8)

المراجعات البته تنها كتاب شرف‌الدين نيست كه اين روش در آن دنبال شده و وي در ديگر كتب خويش نيز در عين آنكه اهل سنت را به عنوان يك واقعيت خارجي مي‌پذيرد، به بررسي و اثبات نظرياتش مي‌پردازد: «علم خلاف، يكي از گرايش‌هاي علم فقه است كه به تخصصي برتر از علم فقه نياز دارد؛ تسلط بر اصول، مباني و منابع فقه كه از آن به اجتهاد تعبير مي‌شود، مرتبه والايي است كه به انسان توانايي مي‌دهد احكام شرعي فرعي را بر طبق مذهب خاصي از راه ادله تفصيلي بشناسد، ولي رتبه بالاتر را كسي تصدي مي‌كند كه علاوه بر كسب اين ملكه و تسلط بر مذهب خويش، آرا و ادله مذاهب ديگر را نيز بشناسد و بتواند با موازنه بين آنها راي برتر و قول صحيح را برگزيند و با ادله‌اي كه خود صحيح و مبري از نقص مي‌داند، قول صحيح را اثبات كند.»(9) توجه شرف‌الدين به فقه مقارن و علم الخلاف از ديگر خصايص وي در بررسي نظريات ديني است. او همچون بزرگان فقه شيعه مانند شيخ مفيد، سيد مرتضي و شيخ طوسي در اجتهادات فقهي خود به آرا و منابع اهل سنت توجه داشت و ابايي نداشت كه براي استدلال‌هاي خود به روايات صحيح مسلم، مستدرك و تلخيص استناد كند.(10)

اين روش در حالي بود كه هيچ خدشه‌اي به جايگاه فقهي و اصولي وي وارد نبود. وي در طول حيات خويش به عالماني چون سيد صدر الدين صدر و پسرش سيد رضا صدر، سيد حيدر صدر و پسرش سيد اسماعيل صدر، سيد علي صدر و پسرش سيد مهدي، سيد محمد‌هادي ميلاني و پسرش سيد نور الدين، شيخ محمد حسين مظفر، سيد محمد صادق بحر العلوم، سيد شهاب الدين مرعشي نجفي، سيد محمد علي قاضي طباطبايي، شيخ محيي الدين ابن شيخ عبدالله المامقاني، سيد عباس ميلاني، سيدمصطفي خوانساري، سيد احمد شبيري زنجاني و پسرش سيد موسي شبيري زنجاني كه هم اكنون از مراجع تقليد سرشناس قم است اجازه اجتهاد داد.(11)

شرف‌الدين در شرايطي كه مردم لبنان خواستار استقلال كشور و رهايي از زير سلطه عثماني‌ها بودند، وارد مبارزات سياسي شد. او براي شكل دادن به قيام همگاني و هماهنگ كردن حركت‌هاي ضد فرانسوي در سرتاسر كشور، علما و رهبران جبل‌عامل را براي تشكيل يك كنگره عمومي در شهر «وادي الحجير» در مرز لبنان و سوريه فرا خواند و در ضمن سخنراني در اين كنگره، عليه فرانسويان فتواي جهاد داد. «موضع‌گيري‌هاي ضد استعماري شرف‌الدين، به‌ويژه سخنراني اش در ديدار با رهبران سياسي و ديني در وادي حجير در 1920 موجب شده كه بسياري از نويسندگان، وي را تحسين و تكريم كنند. اما در مقابل برخي از نويسندگان مواضع او را به گونه‌اي ديگر تحليل و تفسير مي‌كنند و از مواضع و اعمال وي انتقاد كرده‌اند. به هر حال شرف‌الدين در پي اين حركت‌هاي سياسي بر ضد استعمار فرانسه مجبور به ترك جنوب لبنان شد. نخست به دمشق، سپس به مصر و از آنجا به فلسطين رفت و نهايتا در 1921 به صور بازگشت.»(12)

در دوراني كه او با سلطه فرانسه در لبنان مبارزه مي‌كرد فلسطين تحت سيطره انگلستان قرار داشت و هنوز مساله فلسطين به صورتي كه بعد از سال 1948 ميلادي مطرح شد، درنيامده بود، ولي زمينه آن آماده مي‌شد. در آن دوران، شرف‌الدين مهاجرت يهوديان جهان به خاك فلسطين را براي آينده آن كشور خطرناك مي‌دانست و به همين جهت، همواره خطر يهوديان صهيونيست را براي فلسطين تذكر مي‌داد.

شرف‌الدين سفرهاي متعددي به كشورهاي اسلامي داشت. وي علاوه بر شهرهاي نجف، كربلا، كاظمين و سامراي عراق به مصر، فلسطين، دمشق، مكه و مدينه هم رفت. اين سفرها عمدتا به انگيزه و هدف كسب علم و دانش، مبارزه سياسي و بيداري توده‌ها، بسط و تبيين شيعه و ايجاد وحدت ميان مسلمانان انجام مي‌شد. وي نخستين عالم شيعي بود كه در مسجدالحرام به امامت پرداخت و همه به او اقتدا كردند (13) شرف‌الدين به ايران نيز آمد و شهرهاي مشهد و قم را از نزديك ديد. شرف‌الدين در سفر خود به قم ميهمان پسرخاله خود سيد صدرالدين صدر از مراجع ثلاث حوزه قم بود و در مشهد نيز ميهمان حاج آقا حسين قمي، از مراجع بنام آن‌زمان بود. (14) او توجه خاصي به ايران داشت و از همين روي مي‌گفت: «حفظ الله الايمان بحفظ ايران» خدا ايمان (تشيع) را با ايران حفظ كرد.(15.)

زهرا صدر مادر عبدالحسين، از خانواده معروف صدر بود. سيد موسي صدر، فرزند سيد صدرالدين صدر، پسر خاله سيد شرف‌الدين از همين جهت با او نسبت فاميلي داشت. وي كه روحاني جوان و خوشفكري بود علاوه بر آنكه تحصيلات خود را تا مرحله اجتهاد در حوزه پيگيري كرده بود از تحصيلات دانشگاهي نيز غافل نشد. سيد شرف‌الدين در ارتباطات خود با سيد موسي وي را عالمي جوان، توانا و خوشفكر يافت كه مي‌تواند ادامه دهنده راهي باشد كه وي در لبنان آغاز كرده بود. از همين روي وي وصي خود را سيد موسي صدر معرفي كرد. «بحث رفتن ايشان به لبنان زماني كه مرحوم سيدعبدالحسين شرف‌الدين در لبنان بودند مطرح بود. ايشان مسافرتي به لبنان داشته و حدود دو سه ماهي در لبنان سكونت داشتند و از نزديك با مسايل لبنان آشنا مي‌شوند، و متقابلا مرحوم شرف‌الدين هم با شخصيت علمي و مديريتي ايشان كاملا آشنا شده و ظاهرا به اطرافيان اعلام مي‌كنند كه بعد از من اگر امام موسي صدر به لبنان بيايد بهتر است. لذا اين كار باعث شده بود كه بزرگان شهر صور، علما و ريش سفيدان جمع شده و از امام موسي صدر براي هجرت به لبنان دعوت كنند.» (16)

صدر در اواخر سال 1338 و به دنبال توصيه‌هاي حضرات آيات بروجردي، حكيم و شيخ مرتضي آل ياسين، وصيت مرحوم آيت‌الله سيدعبدالحسين شرف‌الدين رهبر متوفي شيعيان لبنان را لبيك گفت و به عنوان جانشين او، سرزمين مادري خود ايران را به سوي لبنان ترك كرد. اصلاح شيون اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي شيعيان آن روز لبنان از يكسو، و استفاده از ظرفيت‌هاي منحصر به‌فرد لبنان جهت نماياندن چهره عاقل، عادل، انساندوست و سازگار با زمان مكتب اهل بيت به جهان از سوي ديگر، اهداف اصلي اين هجرت را تشكيل مي‌داد. (17) مرحوم شرف‌الدين با حضور خود در لبنان توانسته به مباحث وحدت و انسجام اسلامي از منظر تيوريك بپردازد، و امام صدر آن منظر تيوريك را در عرصه عمل هم عينيت بخشيد.(18)

سيدعبدالحسين شرف‌الدين در روز دوشنبه 8 جمادي الثاني سال 1377 هجري در بيمارستاني در دمشق از دنيا رفت. پيكر وي دو روز پس از وفات و تشييع در بيروت، بغداد، كاظمين و نجف، در سمت جنوبي صحن امام علي(ع) و مجاور آرامگاه استادش، سيد محمد كاظم يزدي به خاك سپرده شد.

پي‌نوشت‌ها:
1 - اذكياء الفقها والمحدثين/ محمدرضا حكيمي/285
2 - موسوعة الامام سيدعبدالحسين شرف‌الدين-سيد منذر حكيم- دار المورخ العربي/ج1
3 - همان. ج2/ص 428
4 - حوزه/124/ سيد شرف‌الدين و نظريه گفت‌وگو/سيد محمد عيسي نژاد
5 - حوزه/124/ علامه شرف‌الدين نماد دفاع از اهل بيت و پاسداري از وحدت/سيد عباس صالحي
6 - المجالس الفاخره في ماتم العتره الطاهره/ سيدعبدالحسين شرف‌الدين
7 - موسوعة الامام سيدعبدالحسين شرف‌الدين /ج1/ ص9
8 - تشيع علوي و تشيع صفوي/دكتر علي شريعتي/ص 73
9 - فصلنامه فقه (كاوشي نو در فقه اسلامي)/ شماره 42 / علامه شرف‌الدين و فقه مقارن
10 - همان
11 - موسوعه سيد عبد الحسين شرف‌الدين/ ج1/ 206
12 - دايرة المعارف اسلام/ج9/ ص 314- به نقل از دو ماهنامه آينه پژوهش/ شماره 89/علامه شرف‌الدين در نوشته‌هاي خاورشناسان
13 - حوزه/124/جايگاه شرف‌الدين در تقريب مذاهب اسلامي/غلامرضا جلالي
14 - آيينه پژوهش/89-90 / مسافرت‌هاي شرف‌الدين، اهداف و نتايج اجتماعي آنها/سيد حميد حسيني
15 - موسوعه سيد عبد الحسين شرف‌الدين/ ج1/ ص 9
16 - پگاه حوزه / شماره 225/ نشست علمي انسجام اسلامي، تجربه و انديشه امام موسي صدر
17 - سايت روايت صدر
18 - پگاه حوزه/شماره 225/ نشست علمي انسجام اسلامي، تجربه و انديشه امام موسي صدر

سايت شيعه نيوز