حضرت آيت الله سيد حسين بروجردي(ره) پس از سال ها تلاش علمي و فعاليت هاي اجتماعي و سياسي در صبح روز پنج شنبه13شوال 1380(هـ.ق) برابر با 10/1/1340(ش) در حالي كه 88 بهار زندگي را پشت سر گذاشته بودند چشم از جهان فرو بستند.



مختصري از زندگي



سيد حسين طباطبايي معروف به آيت الله العظمي بروجردي در ماه صفر سال 1292 ق. برابر با فروردين 1254ش در شهر بروجرد به دنيا آمد. پدرش حجت الاسلام و المسلمين سيد علي طباطبايي عالم جليل القدر و مورد مراجعه مردم بود. نسب ايشان با سي و دو واسطه به حضرت امام حسن مجتبي (ع) مي رسد. گذشته از شخصيت علمي و ديني و موقعيت بسيار ممتاز ايشان از جانب پدران از طرف نياكان مادري نيز وارث مرجعيت و رياست ديني مي ­باشند.



تحصيلات و اساتيد



وي در سن هفت سالگي پا به مكتب گذاشت و پس از فراگيري مقدمات وارد مدرسه علميه نوربخش بروجرد گرديد. در سال 1272 ش. عازم اصفهان شد و در مدرسه كلباسي و صدر ساكن گرديد فقه و اصول را نزد اساتيد به نام آن دوره آيات ابوالمعالي كلباسي سيد محمدباقر درچه اي ميرسيد محمدتقي مدرس فرا گرفت. وي بعدها از هر سه مجتهد فوق اجازه اجتهاد دريافت نمود.



ايشان علوم معقول را از محضر آخوند ملامحمد كاشي ميرزا جهانگير‌خان قشقايي و ابوالقاسم دهكردي‌ بهره برد و هم زمان به تدريس سطح مشغول ‌شد پس از هشت سال تحصيل در اصفهان به درخواست پدر به بروجرد برگشت.



عزيمت اول به نجف



حدود 27 سالگي (1280 ش) پس از ازدواج در بروجرد به نجف اشرف عزيمت نمود و از محضر آيات آخوند خراساني سيدكاظم يزدي و شيخ الشريعه اصفهاني بهره مند گرديد اما: عمده ترين تكيه گاه علمي ايشان آيت الله آخوند خراساني بود. آقاي بروجردي هم زمان تعليقات بر كفايه الاصول آخوند را نوشت و علم درايه و رجال را از محضر شريف اصفهاني استفاده كرد و پس از نُه سال دانش اندوزي در نجف سال 1289 ش. به بروجرد آمد و مدت 33 سال آنجا مشغول تدريس و خدمات علمي گرديد و تا خارج فقه و اصول را در اين حوزه تدريس كرد. در اين مدت خيلي از شيعيان به ويژه منطقه غرب از وي تقليد مي كردند.



عزيمت دوم به نجف



آيت الله بروجردي سال 1306ش از مسير عراق عازم مكه مكرمه شد. در بازگشت از مكه چند ماهي در نجف توقف كرد و با علما و مجتهدان بزرگ نجف ديدار نمود هم زمان با اين ديدار مهاجرت آيت الله آقا نورالله مسجدشاهي اصفهاني و ديگر علماي اصفهان به نشانه اعتراض به اقدمات و عملكرد رضاشاه به شهر قم مطرح بود لذا در نجف هم آيات ميرزاي ناييني و سيد ابوالحسن اصفهاني و آقاي بروجردي به بررسي همين مسيله پرداختند در نتيجه آيت الله بروجردي و شيخ احمد شاهرودي به عنوان نمايندگان علماي نجف عازم ايران گرديدند و قرار شد با رضاشاه ديدار نمايند و نظر و اعتراض علماي نجف را ابلاغ نمايند. خبر اين جلسه علماي نجف از طريق سفارت ايران در عراق به رضاشاه مي رسد. لذا هنگام ورود آيت الله بروجردي و شيخ احمد شاهرودي به ايران در همان مرز قصر شيرين دستگير و شبانه و مخفيانه به تهران منتقل مي كنند. در همين ايام يكي از وزراي رضاخان در بين راه بروجرد و خرم آباد كشته شده بود و رضاشاه شخصاً در مراسم مجلس ختم او در بروجرد شركت مي كند و همانجا دستور آزادي آيت الله بروجردي را صادر كرده و ايشان به شهر بروجرد برمي گردند.



كسالت و بيماري: سكونت و مرجعيت عامه در قم



در اواخر سال 1323 ش آقاي بروجردي كسالتي پيدا كردند و براي معالجه به تهران رفت پس از معالجه چند نفر از فقهاي سرشناس حوزه علميه قم خصوصا امام خميني فرصت را مغتنم شمرده از آيت ­الله بروجردي جهت اقامت در قم و قبول مرجعيت جهان تشيع و مديريت حوزه علميه قم دعوت كردند. اين موضوع با اصرار آقايان و استخاره به قرآن مجيد مورد قبول واقع شد. هنگام ورود ايشان به قم علما و فضلا و طلاب و مردم شهر با ده ها اتوبوس و وسايل نقليه ديگر به استقبال رفتند.



پس از حضور آيت الله بروجردي در قم اغلب فضلا و ­مدرسين سرشناس از جمله حضرت امام و آيت الله سيد محمد محقق داماد و حاج آقا مرتضي حايري براي نشان دادن اهميت دروس ايشان و تشويق فضلا به حضور درآن دروس همراه با شاگردان خود در مجالس درس ايشان حضور مي يافتند.



آيت ­الله سيد صدرالدين صدر (از مراجع تقليد) كه در صحن بزرگ حضرت معصومه (س) اقامه جماعت مي كرد جايگاه نماز خود را به آيت ­الله بروجردي واگذار كرد.



مرحوم آيت ­الله سيد محمد حجت (يكي ديگر از مراجع وقت) جايگاه تدريس خود را در اختيار ايشان قرار داد.



مرحوم آيت ­الله سيد محمد­تقي خوانساري با رغبت و نشاط به عنوان احترام در درس ايشان شركت مي كرد.



حضرت آيت الله العظمي بروجردي (ره) با استقرار در قم شروع به تدريس و تريبت شاگردان بسياري نمود كه هر كدام از آنها منشأ خير و بركات فراواني براي حوزه ­هاي علميه كشور اسلامي ايران و جهان اسلام شدند. برخي از شاگردان ايشان كه بعضاً از شاگردان امام خميني نيز به حساب مي آيند از مراجع طراز اول و برجسته جهان تشيع شدند.



برخي از شاگردان خاص آيت الله بروجردي كه بعدها مقام مرجعيت و رهبري جهان تشيع را عهده دار شدند عبارت از: آيات عظام: امام خميني سيد محمررضا گلپايگاني محمدتقي بهجت سيد كاظم شريعتمداري ميرزا جواد تبريزي سيد علي سيستاني و...



از ديگر شاگردان مشترك آيت الله بروجردي و امام خميني كه به مقام مرجعيت رسيدند:



آيات عظام: شيخ محمد فاضل لنكراني حسينعلي منتظري شيخ اسماعيل صالحي مازندراني محمد صادقي تهراني شيخ لطف الله صافي گلپايگاني عبدالله جوادي عاملي حسين مظاهري ناصر مكارم شيرازي سيد موسي شبيري زنجاني شيخ جعفر سبحاني سيد عبدالكريم موسوي اردبيلي شيخ يوسف صانعي شيخ مسلم ملكوتي حسين نوري همداني و...



آيت الله بروجردي در نهايت دهم فروردين 1340 ش. دارفاني را وداع ‌گفت و با تشييع كم نظير در كنار مسجد اعظم و حرم حضرت معصومه (س) دفن گرديد.



آيت الله بروجردي پيشتاز در تقريب بين مذاهب و وحدت اهل سنت و شيعه



آيت الله العظمي بروجردي كه پس از رحلت آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني به مرجعيت تام رسيد از فقهاي نامداري بود كه علاوه بر «فقه» در علوم ديگر از جمله علم الحديث و رجال شخصيتي برجسته و بي نظير بشمار مي رفت و در اين ميدان تسلط كاملي بر حديث و فقه اهل سنت هم داشت.



ايشان اين رشته را در «مكتب اصفهان» و سپس «مكتب نجف» در محضر اساتيد برجسته آن دوران فرا گرفته بود و بدليل همين احاطه بر علوم و فقه مذاهب در مسايل خلافي فقهي به «فقه مقارن» ارزش ويژه اي قايل بود و در عمل در حوزه تدريس خود در هر مسيله مهم خلافي اهتمام خاصي به بررسي ادله مذاهب ديگر داشت و شايد در همين رابطه به تصحيح و تجديد چاپ كتاب «الخلاف» مرحوم شيخ طوسي اقدام نمود و حتي در بعضي از اوقات اين كتاب را همراه خود به حلقه درس فقه خود مي آورد و با استناد به آن كتاب و نظرات شيخ طوسي فضلاي حوزه درسي خود را با اين مكتب آشنا مي ساخت و در واقع بدينوسيله موجب مي شد كه فضلاي حوزه مجتهدان آينده دنياي تشيع با كتاب ها و آراء فقهي مذاهب اربعه اهل سنت آشناتر شوند چون چنين عقيده داشتند كه فقه يك علم مشترك بين مذاهب اسلامي است كه با هم اشتراكات و پيوندهاي زيادي دارند و بايد از جنبه هاي مثبت آن بويژه در «مسايل مستحدثه» مانند مسيله بانكداري بيمه تجديد نسل پيوند اعضاء اهداء اعضاء و... در استنباط احكام آنها استفاده لازم بعمل آيد.



البته بايد اشاره نمود كه اصولاً با توجه به تلمّذ بعضي از ايمه اربعه اهل سنت در محضر ايمه هدي عليهم السلام و شركت و حضور علماء و طلاب شيعه و سني در محافل درسي يكديگر اين سنت حسنه رجوع به فتاوي فقهاي طرفين از دوران هاي قديم ـ به ويژه از عصر علمي امام باقر(ع) و امام صادق(ع) تا عصر شهيد ثاني و پس از آن ـ 910 ق و به بعد ـ ادامه داشته ولي متأسفانه به علت دخالت بعضي از حاكميت هاي سني يا شيعه در يكي دو قرن اخير به كنار گذاشته شده بود كه با ابتكار آيت الله بروجردي و روش عملي تدريسي وي در حوزه قم ـ و سپس در ديگر حوزه ها ـ مرسوم گرديد.



آيت الله بروجردي به اين نكته اشاره مي نمودند كه قدماي فقهاء شيعه مانند شيخ مفيد سيد مرتضي شيخ طوسي و... همواره به اين روش عمل مي كردند و سپس استفاده از اين روش را به سود جهان اسلام و وحدت مسلمين و نزديكي علماء شيعه و سني ـ با شناختي كه از آراء و فتاوي همديگر پيدا مي كنند ـ مي دانستند.



آقاي بروجردي براي تكميل اين روش و گسترش همه جانبه آن بين علماء فريقين بر اين باور بودند كه بايد كتب فقهي شيعه بين علماء اهل سنت توزيع شود تا آنها هم از دامنه وسيع فقه شيعي آگاه شوند و در واقع گامي مثبت در راه ايجاد وحدت و تقريب برداشته شود و براي همين منظور كتاب «المبسوط» شيخ طوسي را توسط علامه محمدتقي قمي به شيخ عبدالمجيد سليم ـ از شيوخ الازهر ـ فرستادند كه موجب اعجاب نامبرده گرديد و در مراحلي دارالافتا مصر ـ وابسته به الازهر ـ از مباني فقهي شيعه در صدور فتوي استفاده كردند.



چاپ كتاب «المختصر النافع» محقق حلّي و خلاصه «شرايع الاسلام» و بعد تفسير «مجمع البيان» در قاهره با همكاري شيخ احمد حسن الباقوري وزير اوقاف مصر كه قبلاً از اعضاء مكتب الارشاد اخوان المسلمين بود گامي ديگر در همين رابطه بود كه بي ترديد در تغيير روش علماء الازهر و خوش بيني آنان نسبت به شيعه نقش مؤثري داشته است.



آيت الله شيخ محمد واعظ زاده خراساني از شاگردان برجسته آيت الله بروجردي و دبير سابق مجمع التقريب در كتاب: «زندگي آيت الله بروجردي» آورده است كه در تأليف كتاب: «جامع الاحاديث الفقهيه» كه زير نظر مستقيم آيت الله بروجردي تنظيم مي شد و چندين بار تاكنون چاپ شده است آيت الله بروجردي دستور داده بود كه در ذيل هر باب فقهي و نقل هر حديث از ايمه هدي روايات اهل سنت نيز نقل شود تا ضمن آشنايي طلاب ما برادران سني هم آگاه شوند كه چه تعداد حديث از طريق ايمه ما و آنها نقل شده است و اين گامي عملي براي تقريب مذاهب اسلامي است.



مرحوم آيت الله بروجردي براي جلوگيري از گسترش دامنه اختلافات اجازه نمي داد كه به مقدسات و ايمه اهل سنت اهانتي روا بشود و حتي آن را حرام مي دانست و در موردي آيت الله واعظ زاده خراساني نقل مي كند: «روزي در جلسه تنظيم كتاب حديث آيت الله بروجردي حضور يافت و با تأسف بيان كرد: كسي آمده كتابي نوشته و به خلفاء اهانت كرده و نام مرا هم در آغاز كتاب خود آورده است وقتي از اين امر مطلع شدم دستور دادم كه تمام نسخ كتاب را جمع آوري كنند و تا آن سطور حذف نشود اجازه نشر نيابد. ما در چه زماني زندگي مي كنيم اين حرف ها جز ضرر و ايجاد عداوت چه فايده اي دارد



اصولاً آيت الله بروجردي برخلاف بعضي از معاصرين كه مسيله «خلافت» و «امامت» را به نحو خاصي مطرح مي كنند كه موجب تشديد اختلافات مي گردد معتقد بودند كه اين مسيله يك امر تاريخي است و روش حضرت علي عليه السلام در مقابل خلفا نشان مي دهد كه براي مصلحت اسلام نبايد به اين مسيله دامن زد بلكه بايد به فكر مسايل ديگري بود كه موجب وحدت مسلمين در مقابل دشمنان گوناگون گردد و حتي خطاب به بعضي از علماء حوزه فرموده بود: «مسأله خلافت امروز مورد نياز مسلمانان نيست كه ما با هم دعوا كنيم. هرچه بوده اكنون يك مسيله تاريخي است آنچه كه امروز به حال مسلمانان سودمند است اين است كه بدانيم احكام را از چه مأخذي بايد اخذ كنيم.»



شهيد مرتضي مطهري درباره علاقه آيت الله بروجردي به وحدت و تقريب مي گويد:



«يكي از مزاياي معظم له توجه به علاقه فراواني بود كه به مسأله وحدت اسلامي و حسن تفاهم و تقريب مذاهب اسلاميه داشت اين مرد چون به تاريخ اسلام و مذاهب اسلامي آشنا بود مي دانست كه سياست حكام گذشته در تفرقه و دامن زدن آتش اختلاف چه اندازه تأثير داشته است و هم توجه داشت كه در عصر حاضر نيز سياست هاي استعماري از اين تفرقه حداكثر استفاده را مي كنند و بلكه آن را دامن مي زنند و هم توجه داشت كه به عدد دوري شيعه از ساير فرق سبب شده است كه آن ها شيعه را نشناسند و درباره آنها تصوراتي دور از حقيقت بنمايند.



به اين جهات بسيار علاقه مند بود كه حسن تفاهمي بين شيعه و سني برقرار شود كه از طرفي وحدت اسلامي كه منظور بزرگ اين دين مقدس است تأمين گردد و از طرف ديگر شيعه و فقه شيعه و معارف شيعه آن طور كه هست به جامعه تسنن كه اكثريت مسلمانان را تشكيل مي دهند معرفي شود از حسن تصادف چند سال قبل از زعامت و رياست معظم له كه هنوز ايشان در بروجرد بودند «دارالتقريب بين المذاهب اسلاميه» به همت جمعي از روشنفكران سني و شيعه تأسيس شده و معظم له در دوره زعامت خود تا حد ممكن با اين فكر و با اين مؤسسه كمك و همكاري كرد. براي اولين بار بعد از چند صد سال بين زعيم روحاني شيعه و زعيم روحاني سني شيخ عبدالمجيد سليم و بعد از فوت او شيخ محمود شلتوت مفتي حاضر و رييس جامع الازهر روابط دوستانه برقرار شد و نامه مبادله گرديد. معظم له عشق و دلباخته اين موضوع بود و مرغ دلش براي اين موضوع پر مي زد عجيب اين است كه از دو منبع موثق شنيدم كه در حادثه قلبي اخير كه منجر به فوت ايشان شد بعد از حمله قلبي اول كه عارض شد مدتي بي هوش بوده اند بعد كه به هوش آمدند قبل از آنكه توجهي به حال خود بكنند و در اين موضوع حرفي بزنند موضوع تقريب مذاهب و وحدت مسلمانان را مطرح مي كنند و مي گويند من آرزوها در اين زمينه داشتم.»



در همين زمينه مرحوم حجت الاسلام والمسلمين علي دواني مي گويند: آيت الله بروجردي از تأسيس و توسعه دارالتقريب حمايت كرد ايشان در درس خارج فقه خود در بعضي مواقع فتاوي علماي عامه را بيان مي كرد و مي فرمود مسير تاريخ فقه اسلامي با مطالعه در فتواي علماي عامه روشن تر مي شود به همين منظور حاج شيخ محمدتقي قمي را به عنوان نماينده خود در مصر انتخاب نمودند و خود به عنوان يك عالم شيعي در مركز علماي اهل سنت ـ مصر ـ با رؤساي الازهر ارتباط داشتند و نامه ها مبادله مي كردند

گفتگو