نگاهي به زندگي علامه اميني(ره)

آخرين سخناني كه در لحظه‌‌هاي آخر زندگي بر لبان آن مرد بزرگ جاري شد، اين بود:"اللهم هذه سكرات الموت قد حلّت فاقبل اليّ بوجهك الكريم، و اعنّي علي نفسي بما تعين به الصالحين علي انفسهم..."؛ «خداوندا! اين سكرات مرگ است كه به سويم مي‌آيد. پس به سوي من نظري كن و مرا با آن چه صالحان را كمك مي‌كني، كمك نما.»

طلوع

در سال 1320 ه. ق برابر با 1281 ه. ش ستاره‌اي در شهر تبريز، در خانه‌اي سرشار از علم و تقوا بدرخشيد و افراد خانواده‌ را سرشار از شادي و شعف نمود.

شيخ احمد اميني تبريزي، پدر بزرگوار علامه اميني از عالمان با تقوا بود و مردم به ايشان همواره به ديده احترام مي‌نگريستند. ايشان در سال 1287 هـ.ق در سَردها از توابع تبريز به دنيا آمد. ميرزا احمد از فقها و مجتهدين زمان خود و در زهد و پارسايي زبانزد عموم بود. او در سال 1304 ه.ق به تبريز مهاجرت نمود و براي هميشه ساكن آنجا گرديد. اين مرد بزرگ در سال 1370 ه. ق، ديده از جهان فرو بست و در قبرستان نو شهر مقدس قم دفن گرديد.

پدربزرگ علامه اميني، مولي نجفقلي مشهور به امين الشرع بود كه نام خانوادگي علامه نيز از همين لقب گرفته شده است. ايشان در سال 1257ه. ق، در روستاي سَردها ـ از توابع تبريز پا به عرصه هستي نهاد و به يادگيري دانش و ادب پرداخت. وي نيز بعدها ساكن شهر تبريز گرديد. مردي زاهد، فاضل، پرهيزگار و اديبي برجسته بود كه به گردآوري اخبار ايمه اطهار عليهم السلام علاقه بسياري داشت و چند مجموعه روايت نيز تدوين كرده و اشعاري به فارسي و تركي از وي به جا مانده است. او در شعر خود به"واثق"تخلص مي‌كرد و نقش مُهر او - آن طوري كه در پشت برخي از رسايلش مشهود است -"الواثق بالله الغنيِ عبدهُ نجفقلي"بوده است. وي در سن 83 سالگي در سال 1340ه. ق از دنيا رفت و در وادي السلام نجف اشرف به خاك سپرده شد.

دوران كودكي و جواني علامه

كودكي عبدالحسين مانند ديگر همسالانش سپري نشد، بلكه او از همان كودكي، استعداد و تيزهوشي عجيبي از خود نشان مي‌داد. وي از آغاز زندگي، با حافظه قوي و سرعت عجيبش در درك مسايل ديني، همه نگاه‌ها را به خويش جلب كرد. روح پرسشگر و جست و جوگر عبدالحسين نمي‌گذاشت تا او مانند ديگر كودكان باشد. هر كس در كودكي او را درك مي‌كرد، از تيزهوشي وي خبر مي‌داد.

خانوده مذهبي و علاقه‌مند به دانش و معرفت علامه نيز، زمينه رشد و تعالي عبدالحسين را آماده كردند. ايشان شاگردي و يادگيري را در محضر پدر بزرگوارش آغاز نمود و با مباني دانش آشنا شد.

پدر؛ ادبيات فارسي، عربي، منطق و تا اندازه‌اي فقه و اصول را به فرزندش آموخت. در كنار اينها، عبدالحسين به كتاب‌هاي حديثي و اعتقادي نيز اشتياق زيادي داشت، ولي با اين همه، «قرآن و نهج‌البلاغه دو كتاب گرانقدر براي آموزش اين محصل جوان بود.»

از همان كودكي، وجود عبدالحسين از آيه‌هاي قرآن و سخنان والاي اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام و امامان ديگر پر شد. پس، عشق به اهل‌بيت عليهم السلام در تار و پود وجودش نفود كرد.

بدين ترتيب، علامه اميني با كوشش علمي و با استعداد و پشتكار خويش، خانواده و اطرافيانش را به آينده خود اميدوار مي‌ساخت.

عبدالحسين چهارده ساله بود كه شيخ محمد خياباني بر ضد استعمار شوم انگلستان قيام نمود. پيش از نهضت خياباني، انقلاب مشروطيت روي داده بود، انقلابي كه مردم تبريز در آن نقش مهمي بر عهده داشت. اينك خياباني به پاس حرمت خون شهيدان، با قيامي ديگر ميخواست با كج رويها مقابله نمايد. لذا شانزدهم رجب 1338هجري قمري برابر هفدهم فروردين 1299هجري شمسي بر ضد دولت ارتجاعي وثوق الدوله و امپرياليست‌هاي انگليسي قيام كرد. اين قيام به شهرهاي ديگر آذربايجان هم سرايت نمود و ادارات دولتي يكي پس از ديگري به تصرف انقلابيون در آمد. شش ماه اداره شهر بر عهده كميته ملي به رهبري خياباني بود. مبارزي كه با انگليس، روس، آلمان عثماني مقابله كرده و از استقلال موضع برخوردار بود.

با سقوط وثوق الدوله، مشيرالدوله پيرنيا به نخست وزيري رسيد و حاجي مخبرالسلطنه هدايت را به تبريز فرستاد تا آن مجاهد خستگي ناپذير را دفع نمايد. عصر بيست و هشتم ذيحجة الحرام مركز انقلابيون از بين رفت و بعد از سه روز وي را در خانه شيخ حسن ميانجي به شهادت رساندند.

عبدالحسين كه با سخنان شيخ و انديشه و افكار متعالي وي آشنايي داشت، چون ديگر دوستدارانش عزا گرفت و از پدر آموخت كه بايد پس از قيام و شهادت با مكتب دعا، فرهنگ سياسي اجتماعي اسلام را در جامعه نشر داد.

اميني در صدد بود با تحصيل در عتبات به جهاد علمي پردازد، عالمي فريادگر شود و مسير حق را تداوم بخشد. وي با هجرت به نجف در صدر تكميل معارف الهي بود.

علامه در سن 16 سالگي براي ادامه تحصيل راهي نجف اشرف شد و تا حدود سن 32 سالگي در آنجا مشغول كسب معارف الهي بود. در اين سالها در محضر اساتيدي چون: آية الله سيد محمدبن محمدباقر الحسيني فيروزآبادي، آية الله سيد ابوتراب بن ابوالقاسم خوانساري، آية الله ميرزا علي بن عبدالحسين ايرواني و آية الله ميرزا ابوالحسن بن عبدالحسين مشكيني زانوي ادب زده و كسب علم نمودند.

علامه از برخي اساتيد اجازۀ اجتهاد داشته، بزرگاني چون:

1- آيت الله سيد ميرزا علي بن مجدد شيرازي

2- آيت الله شيخ ميرزا حسين ناييني نجفي

3- آيت الله شيخ عبدالكريم بن ملا محمد جعفر يزدي حايري

4- آيت الله سيد ابوالحسن بن سيد محمد موسوي اصفهاني

5- آيت الله شيخ محمد حسين بن محمد حسن اصفهاني نجفي مشهور به كمپاني

6- آيت الله شيخ محمد حسين بن علي آل كاشف الغطاء

ايشان در سن 32 سالگي به زادگاه خود تبريز مراجعت نموده و براي مدت كوتاهي در آنجا ماندگار شد. اوقات ايشان در آن ايام به تدريس و تحقيق مصروف گرديد.

علامه اميني(ره) كه عشق اميرالمومنين علي عليه السلام در جانش شعله‌ور بود، بيش از اين در فراق از حضرتش تاب نياورده و مجدداً راهي نجف اشرف شد.

علامه اميني(ره) در مقام اجتهاد، منزلت و جايگاه والايي داشتند و بيشتر ساعات ايشان به تحقيق و مطالعه مي‌گذشت. و از منابع علمي اسلامي توشه برمي‌گرفت. ايشان در تفسير، حديث، تاريخ و علم رجال صاحب‌نظر بودند.

آثار علامه در عالم تأليف و تحقيق:

شيخ عبدالحسين در سال 1335 تأليف اثر گرانبهاي"شهداء الفضيله"را آغاز كرد. عبدالحسين 33 ساله در اين دوره با انجام كاري نو و ابتكاري با تحقيق از ميان كتب قديمي اي كه در معرض نابودي و فراموشي بودند، مطالبي درباره علماي متقدم و متاخري كه در راه حق به شهادت رسيده اند تدوين كرد. او براي تهيه اين كتاب كه تحسين بسياري را برانگيخت، به كتابخانه هاي بسياري در ايران و عراق سر كشيد تا از هر جا حتي اندك مطلبي درباره علماي شهيد بيابد. علامه اميني در اين كتاب كوشيد تا به زندگي و ديدگاه بيش از يكصد تن از پيروان امام علي(ع) و علماي شيعه از قرن چهارم تا چهاردهم بپردازد. اين محدث، مفسر، متكلم و فقيه معاصر به تحقيقات گسترده خود ادامه داد و تعليقه اي بر كتاب"كامل الزيارات" ابن قولويه قمي نوشت. او اين تعليقه را با هدف معرفي مفهوم زيارت در فرهنگ تشيع و بحث پيرامون آن به رشته تحرير در آورد و در ادامه آن با تأليف"ادب الزاير" ارادت خود را به امام حسين (ع) اثبات كرد.

وي همچنين در حوزه فلسفه"ثمرات الاسفار" را در دو جلد تدوين مي كند و در حوزه فقه و اصول نيز حاشيه اي كلان بر دو كتاب سترگ"مكاسب"و"وسايل"شيخ انصاري مي نگارد. در همين دوره است كه به دليل تلاش هاي علمي خود از جانب اساتيدش كه ذكر آنها پيش از اين گذشت، اجازه اجتهاد دريافت مي‌دارد. و پس از آن به تبريز باز مي‌گردد.

در اين زمان او به سوي تفسير قرآن كريم جذب مي شود و برخي آيات قرآن كريم را در سوره هاي اعراف، واقعه و مؤمن مورد بحث و تحليل قرار مي دهد، اما همه اين تحقيقات مقدمه اي است بر كار عظيم او. علامه اميني از ابتداي تحصيلات علمي خود در فكر ايجاد جامعه اي مبتني بر انديشه هاي والاي اسلامي بود. جامعه اي كه در آن اخوت و برادري مفهومي عيني مي يابد و طي آن مسلمانان به دور از تبعيضات و تفرقه ها در ساختن جامعه اي آرماني همت مي گمارند. او براي اين منظور با سفر به كتابخانه هاي كشور هاي مختلف دنيا از جمله عراق، هندوستان، پاكستان، مغرب، مصر و... ابتدا به سراغ تحقيق درباره آيات تبليغ (سوره مباركه مايده -67)، اكمال (مايده -5)، آيات يك تا سه سوره مباركه معارج، ولايت (مايده -55) و سوره هل اتي مي رود. آنگاه احاديث غدير، ولايت، منزلت، ثقلين، انذار العشيره و... را از مناظر تاريخي و سندي مورد تحليل و بررسي قرار مي دهد. چاپ نخست كتاب الغدير در سال 1324 هـ.ش در نجف آغاز مي شود و اين مجموعه تا9 جلد افزيش مي‏يابد. علامه اميني هفت سال پس از انتشار نخستين جلد الغدير در اثبات ارادت خود به امير مؤمنان علي(ع) كتابخانه‌اي با بيش از چهل و دو هزار كتاب خطي و چاپي درباره مولي الموحدين امام علي(ع) با عنوان مكتبه الامام امير المؤمنين تأسيس مي‏كند.

كتاب‌هاي چاپ شده علامه اميني از اين قرار است:

1- شهداءالفضيله

علامه اميني در اين كتاب زندگي‌نامۀ بيش از 130 علماي شهيد را ذكر مي‌كند كه به خاطر دفاع از اسلام و حمايت از دين به شهادت رسيده‌اند.

2- سيرتنا و سنتنا سيره نبينا و سنته

اين كتاب در بردارندۀ پاسخ‌هاي علامه اميني به پرسش‌هايي است كه از ايشان راجع به محبت شيعه به اهل بيت – عليهم‌السلام – و عزاداري حضرت سيدالشهدا پرسيده شده است.

3- كامل الزيارات ابن قولويه(تصحيح و تعليق)

4- ادب الزاير لمن يمم الحاير

5-الغدير في الكتاب و السنه و الادب

6- تفسير فاتحه الكتاب

و كتاب‌هاي چاپ نشده علامه اميني عبارت است از:

1- اعلام الانام في معرفه الملك العلام (اين اثر راجع به توحيد و به زبان فارسي است.)

2- تفسير آيۀ و لله الاسماء الحسني

3- تفسيرآيۀ و كنتم ازواجاً ثلاثه...

4- تفسير آيۀ و اذ أخذ ربك من بني آدم...

5- تفسير آيۀ قالوا ربنا امتنا اثنين...

6- ثمرات الاسفار(در دو جلد)

7- حاشيه بر رسايل شيخ انصاري

8- حاشيه بر مكاسب شيخ انصاري

9- رساله در حقيقت زيارات (اين كتاب در پاسخ علماي پاكستان نوشته شده است.)

10- رساله در علم درايه

11- رساله در نيت

12- رياض الانس(اين اثر در دوجلد هزار صفحه‌اي نگاشته شده)

13- العتره الطاهره في الكتاب العزيز

14- رساله‌اي دربارۀ كتاب سليم بن قيس هلالي

كتابخانه امام علي

صاحب الغدير سال 1373 هجري قمري، هشت سال پس از انتشار نخستين جلد الغدير به تاءسيس كتابخانه اي اقدام نمود كه نام آن را مكتبة الامام اميرالمؤ منين عليه السلام نهاد و در روز عيد غدير افتتاح كرد.

آغاز فعاليت اين كتابخانه يا 42000 جلد كتاب خطي و چاپي بود. در تاءسيس اين كتابخانه نسخه هاي خطي از كتابخانه هاي معتبري تهيه شد كه شماري از آنها به قرار زير مي باشند.

كتابخانه ناصريه، 000/30 جلد كتاب، لكنهو

كتابخانه مدرسة الواعظين، 000/20 جلد كتاب، لكنهو

كتابخانه سلطان المدارس، 000/5 جلد كتاب، لكنهو

كتابخانه معتازالعلماء، 000/18 جلد كتاب، لكنهو

كتابخانه فرنگي محل، 000/9 جلد كتاب، لكنهو

كتابخانه ندوة العلماء، 000/60 جلد كتاب، لكنهو

كتابخانه اميرالدولة، 000/110 جلد كتاب، لكنهو

كتابخانه دانشگاه اسلامي عليگره، 000/500 جلد كتاب، عليگره

كتابخانه عمومي رظلا، رامپو

كتابخانه خدابخش، 000/50 جلد كتاب، پتنه

كتابخانه عمومي دانشگاه عثماني، 000/111 جلد كتاب، حيدرآباد

كتابخانه عمومي آصفيه، 000/125 جلد كتاب ، حيدرآباد

كتابخانه سالار جنگ، 000/52 جلد كتاب، حيدرآباد

و اين غير از آن كتابخانه هاي خصوصي و عمومي است كه در ايران و عراق ديده و استفاده شده بود.

زهد و عبادت علامه

ايشان در زهد و تقوا و ورع مراقبت شديد داشتند. در امور ديني، متعبد و تسليم در مقابل اوامر الهي بودند. اخلاق خوش و همت بالايي داشتند و شايد همين همت ايشان، باعث موفقيت‌شان شده، چرا كه در مسير رسيدن به هدفشان، موانع، باعث عقب نشيني و نااميدي ايشان نمي‌شد. با داشتن اين همه علم و دانش متواضع بوده و كبر و غروري در وجود ايشان ديده نمي‌شد.

مرحوم علامه بسيار مراقب زبان خود بودند نقل شده است كه هيچگاه كسي حرف ركيكي از ايشان نشنيده بود. در مورد پدرشان نيز مي‌گويند آنقدر با اخلاق و سليم النفس بودند كه كسي ايشان را جز در مسايل مذهبي، خشمگين نديد. و چنان آداب را رعايت مي‌نمودند كه كسي كلام زشتي هرگز از ايشان نشيند.

توكل و انقطاع علامه اميني از غير، زبانزد عام و خاص بود. علامه هرگاه با مشكلي مواجه مي‌شدند متوسل به اهل‌بيت، خصوصا اميرالمومنين علي عليه السلام مي‌شدند.

علامه اميني عقيده‌شان بر اين بود كه اساس خلقت بنا بر محبت است. ايشان مي‌گفتند كه تمام عبادات ناشي از محبت است. (هل الدين الا الحب). هر چقدر محبت به خدا بيشتر باشد، از معاصي و گناهان بيشتر دوري مي‌شود. مرحوم علامه مي‌گفتند: كسي كه توجه‌اش در نماز كم است مشكل محبتي دارد.

ايشان در عبادات هم كوشا بوده و به اقامه نماز شب مقيد بودند. همواره پس از نماز صبح، مشغول قرايت قرآن مي‌شدند كه با تدبر و تامل همراه بود.

علامه اميني يكي از مسايل اساسي كه در زندگيشان خيلي مهم بوده توجه به قرايت قرآن و انس با قرآن بوده است. ايشان در ماه مبارك رمضان خود را براي روزه‌داري و عبادات از كارهاي ديگر فارغ مي‌كردند و در اين ماه 15 ختم قرآن داشتند. چهارده ختم به نيت چهارده معصوم عليهم السلام و يك ختم به نيت پدر و مادر خود. و در ماههاي ديگر حداقل يك ختم قرآن داشتند. تاثير اين قرايت‌ها و انس با قرآن در قلم ايشان ديده مي‌شود چرا كه نوشته‌هاي ايشان بسيار روان و محكم است و البته تاثير آن در الغدير بسيار مشهود مي‌باشد كه استشهادهايي كه ايشان در الغدير به آيات قرآن داشته‌اند به گونه‌اي بوده كه انگار اين آيه براي آن موضوع مطروحه نازل شده است.(9)

علامه اميني روي توسلات خيلي تكيه مي‌كردند. ايشان شديداً به زيارت جامعه كبيره، زيارت امين الله و زيارت عاشورا معتقد و مقيد به خواندنش بودند. و بسياري از ادعيه را حفظ بودند.

زيارات و توسلات

علامه اميني مي‌فرمودند كه موضوع"زيارات"و"ادعيه"بدان گونه‌ كه در مكتب تشيع مطرح شده در هيچ دين و مذهبي طرح نگرديده است. و اگر كسي با اين زيارات و ادعيه مانوس بشود و متوجه باشد كه چه مي‌خواند و فلسفه و حكمتش را بداند، اين فرد، شيعه بي‌سوادي نمي‌شود. ايشان مي‌گفتند كسي كه زيارت جامعه كبيره را بخواند و بداند كه چه مي‌گويد اين فرد، شيعه بي‌سواد نيست. چرا كه مي‌فهمد دين يعني چه.

علامه اميني روي توسلات خيلي تكيه مي‌كردند. ايشان شديداً به زيارت جامعه كبيره، زيارت امين الله و زيارت عاشورا معتقد و مقيد به خواندنش بودند. و بسياري از ادعيه را حفظ بودند.

يك قسمت عظيمي از زندگي مرحوم علامه را ادعيه و توسلات و تمناي از اهل‌بيت و خصوصاً زيارات پر كرده بود. ايشان هر شب به زيارت حرم اميرالمومنين علي عليه السلام مشرف مي‌شدند و آنقدر آداب را در زيارت رعايت مي‌كردند كه مردم مي‌ايستادند و به ايشان مي‌نگريستند كه آداب را بياموزند. ايشان با كمال خضوع و خشوع و با حزن، بالاي سر امام مي‌نشستند و با برخي الفاظِ زيارات با امام سخن مي‌گفتند و آنقدر اشك مي‌ريختند كه بر روي محاسن‌شان جاري مي‌شد و آنقدر غرق زيارت مي‌شدند كه اكثراً از يك ساعت هم مي‌گذشت.

علامه اميني وقتي در حرم اين الفاظ را مي‌خواند كه: ‌اشهد انّك تسمع كلامي و ترد سلامي، يقين داشت كه مقابل حضرت نشسته و با ايشان صحبت مي‌كند و جوابش را نيز از حضرت مي‌گيرد. و اين رتبه‌ي خيلي بالايي در ولايت است.

ايشان اكثراً وقتي به زيارت حرم حضرت سيدالشهدا عليه السلام مشرف مي‌شدند با پاي پياده مي‌رفتند. و مسيله قابل توجه اينست كه ايشان از راه اصلي نمي‌رفتند بلكه مسير را از ميان روستاها انتخاب مي‌كردند و شب را به صورت ناشناس در منزل آنها مي‌ماندند و در آنجا به سخنراني در باب معارف دين و اهل‌بيت عليهم السلام مي‌پرداختند و بدين وسيله طعم شيرين معارف الهي را به كامشان مي‌نشاندند.

يقين به جواب در توسل

فردي به نام دكتر محمد عبدالغني حسن كه شاعر برجسته عرب و از علماي مصر بودند بعد از اين كه آقاي اميني، الغدير را براي ايشان فرستادند يك شعري براي علامه سرود و فرستاد كه از ايشان تقدير كردند.

آقاي اميني نامه‌اي برايشان فرستادند كه من از شما ممنونم كه اين شعر را براي من سروده و فرستاديد. اما چرا اصل را گذاشتيد و فرع را گرفتيد. اي كاش شما غديريه مي‌سروديد و نام خود را ميان غديريه سراها مضبوط و ماندگار مي‌كرديد و دوستي خود را نسبت به اميرالمومنين نشان مي‌داديد.

مي‌گويند كه 2 ماه پاسخ نداد بعد از 2 ماه نامه ايشان آمد كه من به اين علت پاسخ نامه شما را دير دادم كه در اين دنيا يك دختر بيشتر ندارم و او نيز بيمار شده و اطباء نيز از مداوا كردن او نااميد شده‌اند و دخترم در حال احتضار است. به اين علت اصلاً حال شعر گفتن نداشتم. ولي چون شما امر كرده بوديد با چشم گريان اين غديريه را سروده‌ام و برايتان فرستاده‌ام.

اين نامه روز پنج شنبه به دست علامه رسيده بود. علامه اميني شب به حرم اميرالمومنين علي عليه‌السلام مشرف شدند. فرداي آن روز نامه‌اي به فرزندشان حاج آقا رضا دادند و گفتند كه اين نامه را براي محمد عبدالغني حسن پست كن. من ديشب كه به حرم رفتم غديريه اين فرد را براي اميرالمومنين عليه السلام خواندم و فكر مي‌كنم ان شاءالله شفاي دختر را گرفتم.

اين ماجرا به اين معناست كه علامه اينقدر با اطمينان از ارتباط شان با امام صحبت مي‌كردند.

نامه علامه ارسال شد و دو هفته بعد جواب محمد عبدالغني حسن رسيد كه سبحان الله، همان شبي كه شما مي‌گوييد در حرم غديريه مرا خوانديد، دخترم تب شديدي كرد و بعد از آن بهبود يافت. و الان شكوفه خانه من است و اين از معجزات مولا اميرالمومنين است.

مرحوم علامه مي‌گفتند كسي كه زيارت جامعه كبيره را بخواند و بداند كه چه مي‌گويد اين فرد، شيعه بي‌سواد نيست. چرا كه مي‌فهمد دين يعني چه.

غروب

تلاش بي‌وفقه علامه اميني در دوران زندگيش باعث ضعف جسماني ايشان شده كه منجر به بيماري و زمينگير شدنشان در دو سال آخر عمر ايشان شد. خستگي‌ها و تحمل رنج‌هاي علامه اميني در راه اعتلاي دين اسلام و مذهب تشيع و تحصيل و تدريس معارف اهل‌بيت عليهم السلام در ظهر روز جمعه 12 تير ماه 1349ه. ش (28 ربيع الثاني 1390ه.ق) به پايان رسيد و صاحب الغدير، آن پير فرزانه و پر مايه، پس از 68 سال تلاش و كوشش، به ديدار يار شتافت تا از دست صاحب غدير و از چشمه زلال كوثر بياشامد و غبار خستگي را از تن بزدايد. او رفت اما الغدير وي چراغ خانه دل‌هاي با صفا و مشعل هدايت امت تا طلوع خورشيد ولايت شد.

هنگام احتضار لب‌هاي علامه را با آب مخلوط به تربت مقدس كربلا مرطوب ساختند و فرزندشان ـ حاج شيخ رضا اميني ـ دعاهاي عديله، مناجات متوسلين و مناجات المعتصمين را مي‌خواند و علامه هم با حزن و اندوه و در حالي كه اشك از چشمانشان سرازير بود، دعاها را تكرار مي‌كردند.

آخرين سخناني كه در لحظه‌‌هاي آخر زندگي بر لبان آن مرد بزرگ جاري شد، اين بود:

"اللهم هذه سكرات الموت قد حلّت فاقبل اليّ بوجهك الكريم، و اعنّي علي نفسي بما تعين به الصالحين علي انفسهم..."؛ «خداوندا! اين سكرات مرگ است كه به سويم مي‌آيد. پس به سوي من نظري كن و مرا با آن چه صالحان را كمك مي‌كني، كمك نما.» پس از ختم اين دعا، نداي خداوند را لبيك مي‌گويد و روح شريفش به سوي خداوند عروج مي‌نمايد.

منابع تحقيق:

سيري در الغدير، به قلم ابوالفضل اسلامي

ترجمه الغدير

شهيدان راه فضيلت

سايت تبيان

علماي بزرگ شيعه

ربع قرن مع العلامه

گلشن ابرار، تهيه و تدوين: جمعي از پژوهشگران حوزه علميه قم

سايت حوزه

‌ سايت مؤسسه آموزش عالي علامه اميني

حماسه غدير،‌ به قلم محمدرضا حكيمي

نويسنده: رضا لك‌زايي

ابنا