شيخين و تهنيت ولايت علي عليه السلام به نقل اهل سنت

رأي گيري مخفيانه در سقيفه با خدعه همراه بوده و از نظر ظاهر هم باطل است
اگر امامت و حكومت با تعيين مردم و طرز انتخاب و راي گيري است، و بايد رجوع به اهل خبره و صاحبان حل و عقد گردد، پس چرا مخفيانه باشتابزدگي هر چه بيشتر و عجله هر چه تمامتر، بدون اطلاع و خبردادن به علي و شيعيان او، از اصحاب بزرگ رسول خدا از مهاجرين و انصار و بدون اطلاع به عباس عموي پيامبر و اولاد او، و بدون شركت احدي از بني هاشم و تخلف جمعي كثير از مهاجر وانصار، هنوز جسد مبارك رسول خدا روي زمين بود و علي به غسل و كفن اشتغال داشت، طبق گفتار مورخين خود عامه شيخان (ابوبكر وعمر) به سقيفه بني ساعده رفتند، و چنان در راه سرعت داشتند كه يتسابقان، هريك از ديگري سبقت مي‌گرفت و در آنجا خفيه پس از گفتگوهايي مبني بر افضليت قريش بر انصار راي گرفتند و با ابوبكر بيعت كردند؟ اگر ميزان امامت، قرشي بودن بود، علي افضل و اعلم و انسب و اقرب قريش به رسول الله بود؛ چگونه استدلال به شجره نمودند و ثمره آن شجره را به بوته نسيان سپردند؟
ابن قتيبه دينوري مي‌گويد: چون علي را به مسجد براي بيعت بردند و او را امر به بيعت كردند آنحضرت گفت: الله الله يا معشر المهاجرين! لاتخرجوا سلطان محمد في العرب عن داره و قعر بيته الي دوركم وقعور بيوتكم! و لاتدفعوا اهله عن مقامه في الناس و حقه! فوالله يا معشرالمهاجرين، لنحن احق الناس به، لانا اهل البيت و نحن احق بهذا الامرمنكم!
ماكان فينا القاري لكتاب اله، الفقيه في دين الله، العالم بسنن رسول الله، المضطلع بامرالرعيه، المدافع عنهم الامور السييه، القاسم بينهم بالسويه، و الله انه لفينا؛ فلا تتبعوا الهوي فتضلوا عن سبيل الله! فتزدادوا من الحق بعدا.فقال بشيربن سعد الانصاري: لوكان هذا الكلام سمعته الانصار منك يا علي قبل بيعتها لابي بكرما اختلف عليك اثنان[724][725]!
"خدا را در نظر بگيريد! خدا را درنظر بگيريد! اي جماعت مهاجرين! قدرت و سلطه و اقتدار محمد را از خانه او و از بيخ و بن اطاق و مسكن او، به خانه‌ها و در بيخ و بن اطاقها و مسكنهاي خود نبريد! و اهل او را از مقام و منزلت او در ميان مردم، و از حق او بركنار ميكنيد و دور نيندازيد، و ممانعت و جلوگيري بعمل نياوريد. سوگند به خداي اي جماعت مهاجرين! ما از همه مردم به پيامبر سزاوارتريم؛ چون ما اهل بيت او هستيم، و ما در اين امر امامت و حكومت از شما اولي و احق هستيم و سزاوارتر مي‌باشيم!
آنچه در ميان امت، قاري كتاب خدا، و فقيه و بصير در دين خدا، و عالم به سنت‌هاي رسول خدا، و قوي و استوار در امر رعيت، و مدافع گزندها و آسيب‌هاي ناگوار از آنان، و قسمت كننده حقوق مسلمين را بين آنها بطور عدل و مساوي، پيدا شود سوگند به خدا در ميان ما اهل بيت ما است. پس شما از هوا نفس خويشتن پيروي منماييد كه از راه خداگمراه خواهيد شد!
بشيرين سعد انصاري گفت: اي علي اگر اين سخنان را طايفه انصار قبل از بيعت با ابوبكر شنيده بودند همگي يكپارچه با تو بيعت به امامت مي‌كردند به طوري كه دو نفر كه با هم اختلاف داشته باشند يافت نمي‌شد".
بايد دانست كه اين بشيربن سعد، بشيربن سعد بن ثعلبه بن جلاس انصاري خزرجي از سادات و بزرگان طايفه خزرج است[726]، و همان كسي است كه درسقيفه از روي حسد با سعد بن عباده رييس طايفه اوس اولين كسي بود كه حتي قبل از عمر و ابو عبيده جراح با ابوبكر بيعت به خلافت كرد، و انصار نيز به پيروي از او بيعت
كردند.
و در اين صورت كه خود او اعتراف مي‌كند كه اگر انصار قبل از آنكه با ابوبكر بيعت كنند اين سخنان را از علي شنيده بودند يكنفر از بيعت علي سر نمي‌پيچيد، معلوم مي‌شود كه آن محل راي گيري و سقيفه بني ساعده كه چنين وضعي در آن حكمفرما بوده كه مهمترين كانديد و نامزد خلافت با اين خصوصيات در آن نبوده كه اگر بود بطور يقين وضع و كيفيت مجلس صورت ديگري به خود مي‌گرفت، در اين صورت از درجه اعتبار ساقط، و آن مجتمع مخفيانه از حضور علي و بني هاشم و سران مهاجر و انصار كه بطور غليه و خفيه تحقق پذير فاقد ارزش است.
بازگشت به فهرست
**************** اميرالمؤمنين عليه السلام را به جرم جواني كنار زدند
يك اشكالي كه برخلافت اميرالمؤمنين(ع) داشتند جواني او بود. مي‌گفتند: علي جوان است. اوعبيده جراح در مسجد كه علي را براي بيعت برده بودند به او گفت:

يابن عم، انك حديث السن و هولاء مشيخه قومك، ليس لك مثل تجربتهم و معرفتهم بالامور؛ ولا اري ابابكر الا اقوي علي هذا الامرمنك و اشد احتمالا و اضطلاعا به، فسلم لابي‌بكر هذا الامر! فانك ان تعش و يطل بك بقاء فانت لهذا الامر خليق و به حقيق في فضلك و دينك و علمك و فهمك و سابقتك و نسبك و صهرك!
اي پسر عمو! تو جواني و سنت كم است، و اين جماعت، شيوخ قوم تو هستند! تو همانند آنها تجربه و معرفت به امور را نداري؛ و من به يقين مي‌دانم كه ابوبكر از تو بر اين امر قدرتش افزونتر است! و صبر و طاقتش در نهوض و قوت در حمل اين بار بيشتر است! تو اين خلافت و امامت را به ابوبكر بسپار! پس اگر زنده ماندي و عمرت طولاني شد در آن صورت تو براي حكومت سزاواري، و براي حمل اين بار، استوار و متين و نيرومند و قمين! به جهت فضل تو و دين تو و علم تو وفهم تو و سابفه تو و نسب تو و دامادي تو".

*********** رد اشكال جوان بودن علي عليه السلام
در اينجا مي‌بينيم كه با اين عبارت حساب شده، چگونه ابوعبيده جراح كه سومين نفري است كه با ابوبكر بيعت كرده است و از كارگردانان سقيفه بوده و لحظه‌اي از طرفداري شيخين دريغ نمي‌كرده است، علي بن ابيطالب را با وجود فضل و دين وعلم و فهم و سابقه و نسب و دامادي كه برشيخين برتري داشته است به گناه جوان بودن، از اقدام به امارت و در درست گرفتن امور مسلمين برحذر مي‌دارد و مي‌گويد: اندهگين مباش كه در زمان پيري اگر زنده باشي به خلافت خواهي رسيد!
اولا اميرالمؤمنين(ع) كودك و يا جوان نوخاسته نبود؛ در هنگامي رحلت رسول خدا سي و سه سال از عمرش مي‌گذشت؛ و دراين مدت از زمان تولد در دامان پيغمبر بود؛ و درخلوت و جلوت، پنهان و آشكار، با آن حضرت بود، و به رموز دين واقف، و به اعتراف دوست و دشمن يگانه حامي رسول خدا، و گنجينه علم و دانش رسول خدا، و عارف به كتاب خدا و احكام و سنت و منهاج رسول الله بود، و يگانه وارد درمعركه نبرد و كارزار، و درو كردن كفر و شرك و عناد و تكبر و جبروتيت كفار قريش در معارك جدال و غزوات بود.
امير المؤمنين فرزند تربيت شده دين، و عالم به رموز دين، وواقف به اسرار دين بود؛ او در متن بود، و وزبرو ولي و وصي و برادر و خليفه و قايم به امر پس از رسول خدا به نص رسول خدا بود.
كهولت و شيخوخيت اگر توام با علم و درايت، و ايمان و ايقان، و ايثار و فداكاري و دلسوزي و متانت واستواري و تقواي الهي نباشد به چه درد مي‌خورد؟ آيا يكدانه درو گوهر تابناك، بريك كوه سنگ و كلوخ ارزش ندارد؟ آيا يك طفل نويا از يك فيل پير گرانقدرتر نيست؟ آيا يك جوان متاصل و نيرومند، و فهيم و عليم و مدبر بريك پير ضعيف و كم درايت نمي‌ارزد؟
وانگهي فضولي در دين يعني چه؟ وقتي رسول خدا او را معين و منصوب كرده و او را خليفه و ولي ومولي ناميده، ووزير ووصي خوانده، و خاتم الاوصياء[727] و خاتم الوصيين[728] گفته است، شما چكاره هستيد كه در اين امور دخالت مي‌كنيد؟ آيا اين دخالت در معنويت وحقيقت وواقعيت و اسرار الهي و رموز پيامبري نيست كه با وجود عدم خبرويت و قدم نگذاردن در اين مسايل الهي و اين مراحل تجرد و عالم
انوار، اظهار كرده و ابوبكر را باريش سفيد به ملاحظه آنكه پدر زن پيغمبر است مقدم مي‌داريد؟!

پي نوشت ها:
[724] ـ"الامامة‌ و السياسة‌"طبع‌ مصر، سنة‌ 1328 هجري‌، ص‌ 12 و ص‌ 13. احمد ايمن‌ مصري‌ در جلد اوّل‌ از كتاب‌"ضحي‌ الاسلام‌"ص‌ 402 گويد: ابن‌ قُتيبه‌: أبومحمّد عبدالهل‌ بن‌ مسُلم‌ است‌. اصل‌ او فارسي‌ و از مرو است‌. در بغداد به‌ رشد و كمال‌ علمي‌ خود رسيد و سمت‌ قضاوت‌ را عهده‌دار شد و پس‌ از آن‌ قضاوت‌ دينور را به‌ عهده‌ داشت‌ و از اين‌ جهت‌ او را دينوري‌ گويند، و سپس‌ در بغداد معلّم‌ شد. و مدّت‌ حيات‌ او از سنة‌ 213 تا سنة‌ 276 هجري‌ بوده‌ است‌.
[725] ـ"أسد الغابة"، ج 1، ص 195.
[726] ـ"الامامة‌ و السيّاسة‌"ص‌ 12.
[727] ـ"فرايد السِّمطين‌"حَمُّويي‌، ج‌ 1، حديث‌ 109، باب‌ 27، ص‌ 145، وحديث‌ 110، باب‌ 28، ص‌ 147.
[728] ـ"فرايد السِّمطين‌"حَمُّويي‌، ج‌ 1، حديث‌ 109، باب‌ 27، ص‌ 145، وحديث‌ 110، باب‌ 28، ص‌ 147.

http://www.etedaldaily.com/1388/12/11/Etedal/1521/Page/4/?NewsID=30873