نواب خاص حضرت مهدي (عج) و فعاليت‌هاي آنان

نايبان خاص حضرت مهدي در دوران غيبت صغري، چهار تن از اصحاب با سابقه امامان پيشين و از علماي پارسا و بزرگ شيعه بودند كه «نوّاب اربعه» ناميده شده‏اند. اينان به ترتيب زماني عبارت بودند از:

1-ابو عَمرو عثمان بن سعيد عَمري،
2- ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعيد عَمري،
3- ابوالقاسم حسين بن روح نوبختي،
4-- ابو الحسن علي بن محمد سَمَري.

البته امام زمان - عليه السلام - وكلاي ديگري نيز در مناطق مختلف مانند: بغداد، كوفه، اهواز، همدان، قم، ري آذربايجان، نيشابور و... داشت كه يا به وسيله اين چهار نفر، كه در رأس سلسله مراتب وكلاي امام قرار داشتند، امور مردم را به عرض حضرت مي‏رساندند (1) و از سوي امام در مورد آنان «توقيع» هايي (2) صادر مي‏شده است. (3) و يا - آن گونه كه بعضي از محققان احتمال داده‏اند - سفارت و وكالت اين چهار نفر، وكالتي عامّ و مطلق بوده ولي ديگران در موارد خاصي وكالت و نيابت داشته‏اند (4). مانند:
محمد بن جعفر اسدي، احمد بن اسحاق اشعري قمي، ابراهيم بن محمد همداني، احمد بن حمزة بن اليسع (5)، محمد بن ابراهيم بن مهزيار (6)، حاجز بن يزيد، محمد بن صالح (7)، ابو هاشم داود بن قاسم جعفري، محمد بن علي بن بلال، عمر اهوازي، و ابو محمد و جنايي (8)

1- ابو عَمرو عثمان بن سعيد عَمري
عثمان بن سعيد از قبيله بني اسد بود و به مناسبت سكونت در شهر سامرّأ، «عسكري» نيز ناميده مي‏شد. در محافل شيعه از او به نام «سمّان» (= روغن فروش) ياد مي‏شد، زيرا به منظور استتار فعاليتهاي سياسي، روغن فروشي مي‏كرد و اموال متعلق به امام را، كه شيعيان به وي تحويل مي‏دادند، در ظرفهاي روغن قرار داده به محضر امام عسكري مي‏رساند. (10)او مورد اعتماد و احترام عموم شيعيان بود. (9) گفتني است كه عثمان بن سعيد قبلاً نيز از وكلا و ياران مورد اعتماد حضرت هادي و حضرت عسكري - عليهما السلام - بوده است. «احمد بن اسحاق» كه خود از بزرگان شيعه مي‏باشد، مي‏گويد:
روزي به محضر امام هادي رسيدم و عرض كردم: من گاهي غايب و گاهي (در اينجا) حاضر و وقتي هم كه حاضرم هميشه نمي‏توانم به حضر شما برسم. سخن چه كسي را بپذيرم و از چه كسي فرمان ببرم؟
امام فرمود: «اين ابو عَمرو (عثمان بن سعيد عَمري)، فردي امين و مورد اطمينان من است، آنچه به شما بگويد، از جانب من مي‏گويد و آنچه به شما برساند، از طرف من مي‏رساند»»
احمد بن اسحاق مي‏گويد: پس از رحلت امام هادي - عليه السلام - روزي به حضور امام عسكري - عليه السلام - شرفياب شدم و همان سؤال را تكرار كردم.
حضرت مانند پدرش فرمود: اين ابو عَمرو مورد اعتماد و اطمينان امام پيشين، و نيز طرف اطمينان من در زندگي و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگويد از جانب من مي‏گويد و آنچه به شما برساند از طرف من مي‏رساند. (11)
پس از رحلت امام عسكري، مراسم تغسيل و تكفين و خاكسپاري آن حضرت را، در ظاهر، عثمان بن سعدي انجام داد.(12) نيز همو بود كه روزي در حضور جمعي از شيعيان به فرمان امام عسكري - عليه السلام - و به نمايندگي از طرف آن حضرت، اموالي را كه گروهي از شيعيان يمن اورده بودند، از آنان تحويل گرفت و امام در برابر اظهارات حاضران مبني بر اينكه با اين اقدام حضرت، اعتماد و احترامشان نسبت به عثمان بن سعيد افزايش يافته است، فرمود: گواه باشيد كه عثمان بن سعيد وكيل من است، و پسرش محمد نيز، وكيل پسرم مهدي خواهد بود. (13) همچنين، در پايان ديدار چهل نفر از شيعيان با حضرت مهدي كه شرح آن در اوايل اين بخش گذشت - حضرت خطاب به حاضران فرمود:
آنچه عثمان (بن سعيد) مي‏گويد، از او بپذيريد، مطيع فرمان او باشيد، سخنان او را بپذيريد، او نماينده امام شماست و اختيار با اوست. (14)
تاريخ وفات عثمان بن سعيد روشن نيست. برخي احتمال داده‏اند او بين سالهاي 260 - 267 در گذشته باشد و برخي ديگر فوت او را در سال 280 دانسته‏اند. (15)

2-محمد بن عثمان بن سعيد عَمري
محمد بن عثمان نيز همچون پدر، از بزرگان شيعه و از نظر تقوا و عدالت و بزرگواري مورد قبول و احترام شيعيان (16) و از ياران مورد اعتماد امام عسكري - عليه السلام - بود، چنانكه حضرت در پاسخ شؤال «احمد بن اسحاق» كه به چه كسي مراجعه كند؟ فرمود: عَمري (عثمان بن سعيد)، و پسرش، هر دو، امين و مورد اعتماد هستند، آنچه به تو برسانند، از جانب من مي‏رسانند، و آنچه به تو بگويند از طرف من مي‏گويند. سخنان آنان را بشنو از آنان پيروي كن، زيرا اين دو تن مورد اعتماد و امين منند. (17)
پس از درگذشت عثمان، از جانب امام غايب توقيعي مبني بر تسليت وفات او و اعلام نيابت فرزندش «محمد» صادر شد. (18)
«عبد الله بن جعفر حِميَري» مي‏گويد: وقتي كه عثمان بن سعيد در گذشت، نامه‏اي با هما خطي كه قبلاً امام با آن با ما مكاتبه مي‏كرد، براي ما آمد كه در آن ابو جعفر (محمد بن عثمان بن سعيد) به جاي پدر منصوب شده بود. (19)
همچنين اما، ضمن توقيعي در پاسخ سؤالات «اسحاق بن يعقوب»، چنين نوشت: خداوند از عثمان بن سعيد و پدرش، كه قبلاً مي‏زيست، راضي و خشنود باشد. او مورد وثوق و اعتماد من، و نوشته او نوشته من است (20)
ابو جعفر تأليفاتي در فقه داشته است كه پس از وفاتش، به دست حسين بن روح، سومين نايب امام (و يا به دست ابو الحسن سمري، نايب چهارم) رسيده است. (21)
محمد بن عثمان، حدود چهل سال عهده دار سفارت و وكالت امام زمان بود و در طول اين مدّت، وكلاي محلّي و منطقه‏اي را سازماندهي و بر فعاليتشان نظارت مي‏كرد و به اداره امور شيعيان اشتغال داشت. توقيع‏هاي متعددي از ناحيه امام صادر، و توسط او به ديگران رسيد. او سرانجام در سال 304 يا 305 درگذشت. (22)
او پيش از مرگ، از تاريخ وفات خود خبر داد، و دقيقاً در همان تاريخي كه گفته بود، در گذشت. (23)

3-ابو القاسم حسين بن روح نوبختي
در روزهاي آخر عمر ابو جعفر، گروهي از بزرگان شيعه نزد او رفتند. او گفت: چنانچه از دنيا رفتم، به امر امام، جنشين من و نايب امام «ابو القاسم حسين بن روح نوبختي» خواهد بود. به او مراجعه كنيد و در كارهايتان به او اعتماد نماييد. (24)
حسين بن روح، از دستياران نزديك نايب دوم بود و عَمري از مدتها پيش، براي تثبيت امر نيابت او زمينه سازي مي‏كرد و شيعيان را جهت تحويل اموال، به او ارجاع مي‏داد و او، رابط بين عثمان بن سعيد و شيعيان بود. (25)
حسين بن روح، كتابي در فقه شيعه به نام «التأديب» تأليف كرده بود. آن را جهت اظهار نظر، نزد فقهاي قم فرستاد. آنان پس از بررسي، در پاسخ نوشتند، جز در يك مسيله، همگي مطابق فتاواي فقهاي شيعه است. (26) بعضي از معاصرين او، عقل و هوش و درايت وي را تحسين كرده و مي‏گفتند: به تصديق موافق و مخالف، حسين بن روح از عاقلترين مردم روزگار است. (27) نوبختي در دوران حكومت «مقتدر»، خليفه عباسي، به خدت پنج سال به زندان افتاد و در سال 317 آزاد شد. (28) و سرانجام، بعد از بيست و يك سال فعاليّت و سفارت، در سال 326 چشم از جهان فرو بست. (29)

4 - ابو الحسن علي بن محمد سَمَري (30)
به فرمان امام عصر (ع) وبا وصيت و معرفي نوبختي، پس از حسين بن روح، علي بن محمد سمري منصب نيابت خاص و اداره امور شيعيان را عهده دار گرديد. (31)
سمري از اصحاب و ياران امام عسكري - عليه السلام - بوده است. (32) او تا سال 329 كه ديده از جهان فرو بست، مسيوليت نيابت و وكالت خاص را به عهده داشت. چند روز پيش از وفات او توقيعي از ناحيه امام به اين مضمون خطاب به وي صادر شد:
اي علي بن محمد سمري! خداوند در سوك فقدان تو پاداشي بزرگ به برادرانت عطا كند. تو تا شش روز ديگر از دنيا خواهي رفت. كارهايت را مرتب كن و هيچ كس را به جانشيني خويش مگمار. دوران غيبت كامل فرا رسيده است و من جز با اجازه خداوند متعال ظهور نخواهم كرد و ظهور من پس از گذشت مدتي طولاني و قساوت دلها و پر شدن زمين ازستم خواهد بود. افرادي نزد شيعيان من مدّعي مشاهده من (ارتباط با من به عنوان نايب خاص) خواهند شد. آگاه باشيد كه هر كس پيش از خروج «سفياني» و «صيحه آسماني» (33) چنين ادعايي بكند، دروغگو و افترا زننده است و هيچ حركت و نيرويي جز به خداوند عظيم نيست. (34)
در ششمين روز پس از صدور توقيع، ابو الحسن سمري از دنيا رفت. (35) پيش از مرگش از وي پرسيدند: نايب بعد از تو كيست؟ پاسخ داد: اجازه ندارم كسي را معرفي كنم. (36)
با در گذشت ابو الحسن سمري دوره جديدي در تاريخ شيعه آغاز گرديد كه به دوران غيبت كبري معروف است و ما در صفحات آينده پيرامون آن بحث خواهيم كرد.

وظايف و فعاليتهاي اساسي نوّاب خاص
انتخاب نواب خاص از سوي امام دوزدهم، در واقع ادامه و توسعه فعاليت شبكه ارتباطي «وكالت» بود كه گفتيم از زمان پيشواي نهم به صورت فعّال در آمده، و در زمان امام هادي و امام عسكري - عليهما السلام - گسترش چشمگيري يافته بود، و اينك در زمان امام قايم به اوج رسيده بود. وظايف و فعاليتهاي اساسي نوّاب خاص را مي‏توان در چند مورد زير خلاصه كرد:

الف - پنهان داشتن نام و مكان امام
گرچه امكارؤيت حضرت مهدي - عجل الله تعالي فرجه - در دوران غيبت صغري براي نوّاب خاص و برخي از شيعيان وجود داشت و گهگاه ديدارهايي صورت مي‏گرفت (37) امّا به دليل مشكلات سياسي، هر يك از نواب اربعه در زمان خود موظف بودند از بردن نام حضرت و افشاي محل او در سطح عمومي خودداري ورزند. زيرا در غير اين صورت، جان امام از سوي حكومت وقت به خطر مي‏افتاد. اين سياست استتار و پنهانكاري، دقيقاً بر اساس دستور و راهنمايي خود امام صورت مي‏گرفت. چنانكه روزي ابتدأاو بدون اينكه سؤالي از حضرت در اين باره شده باشد، توقيعي به اين مضمون خطاب به محمد بن عثمان (سفير دوم) صادر شد:
كساني كه از اسم (من) مي‏پرسند، بايد بدانند اگر سكوت كنندبهشت، و اگر حرفي بزنند جهنم (در انتظار آنان) است. چه، اينان اگر بر اسم واقف شوند، آن را فاش مي‏سازند و اگر از مكان آگاه شوند، آن را نشان مي‏دهند. (38)
همچنين روزي عبيد الله بن جعفر حميري و احمد بن اسحق اشعري، كه هر دو از بزرگان اصحاب امامان و از شيعيان برجسته و صميمي بودند، در ديداري كه با عثمان بن سعيد (سفير اوّل) داشتند از وي پرسيدند: آيا جانشين امام عسكري - عليه السلام - را ديده است؟ وي پاسخ مثبت داد. از نام آن حضرت پرسش كردند، وي از گفتن آن خودداري كرد و گفت:
بر شما حرام است كه در اين باره پرسش كنيد، و من اين سخن را از پيش خود نمي‏گويم - چه اختياري ندارم كه حلالي را حرام يا حرامي را حلال كنم - بلكه اين، به دستور خود اوست، زيرا حكومت (عباسي) بر اين باور است كه امام عسكري در گذشته و فرزندي از خود باقي نگذاشته است، و به همين دليل نيز ارثيه او را بين كساني تقسيم كردند كه وارث آن حضرت نبودند (جعفر كذاب و مادر حضرت عسكري) و اين موضوع با صبر و سكوت امام روبرو گرديد، و اينك كسي جرأت ندارد با خانواده او ارتباط برقرار كند يا چيزي از آنها بپرسد، و اگر اسم امام فاش شود مورد تعقيب قرار مي‏گيرد. زينهار! زينهار! خدا را در نظر بگيريد و از اين بحثها خودداري كنيد. (39)
در زمان نيابت ابوالقاسم حسين بن روح، از ابوسهل نوبختي كه از بزرگان شيعيان بود، سؤاتل كردند كه چگونه تو، به اين سِمَت انتخاب نشدي و حسين بن روح انتاب شد؟ وي پاسخ داد:
آنان كه او را به اين مقام برگزيده‏اند، خود داناترند. كار من، بر خورد و مناظره با مخالفان و دشمنان است. اگر من همانند حسي نبن روح مكان امام را مي‏دانستم، شايد اگر در فشار قرار مي‏گرفتم، محل او را نشان مي‏دادم، ولي اگر اما زير عباي ابو القاسم پنهان شود، چنانچه او را قطعه قطعه هم كنند، هرگز لباس خود را كنار نمي‏زند! (40)
ب - سازماندهي وكلا
چنانكه گفتيم نمايندگان و وكلاي محلي امام در عصر غيبت - با اختيارات گوناگون و حزه‏هاي فعاليت متفاوتي كه داشتند - در مناطق تمركز شيعيان مستقر بودند و هر چند در زمان پيشواي دهم و يازدهم اين دسته از وكلا معمولاً توسط وكيل اوّل با امام تماس مي‏گرفتند، امّا در هر حال امكان ارتباط مستقيم با خود امام نيز براي آنان وجود داشت، ولي در عصر غيبت صغري امكان ارتباط مستقيم كلاً قطع گرديد و وكلاي فرعي و منطه‏اي امام در بلاد مختلف كه اسامي گروهي از آنان قبلاً گذشت - (41) ناگزير منحصراً زير نظر نايب خاصّ، انجام وظيفه مي‏كردند و نامه‏ها و سؤالات و وجوه شرعي شيعيان را توسط نايب خاص به محضر امام غايب مي‏رساندند. چنانكه قبلاً اشاره كردمي، در زمان سفارت ابو جعفر محمد بن عثمان، تنها در بغداد حدود ده نفر زير نظر او فعاليت مي‏كردند. (42)
نوّاب خاصّ، در مقابل دريافت وجوه و اموال، قبض نمي‏دادند ولي شيعيان از وكلاي ديگر قبض مطالبه مي‏كردند. بنا به نقل شيخ طوسي، در اواخر عمر محمد بن عثمان، شخصي به توصيه او، اموال مربوط به امام را به حسين بن روح مي‏پرداخت، و از او قبض مطالبه مي‏كرد. به دنبال شكوه حسين بن روح از اين بابت، محمد بن عثمان دستور داد كه از وي قبض مطالبه نشود و افزود: هر چه به دست ابو القاسم برسد، به دست من رسيده است. (43)
ج - اخذ و توزيع اموال متعلق به امام
نوآب خاص امام، هر كدام در دوران سفارت خود، وجوه و اموال متعلق به آن حضرت را كه شيعيان مستقيماً يا توسط وكلاي محلي مي‏پرداختند، تحويل مي‏گرفتند و به هر طريقي كه ممكن بود به امام مي‏رساندند، يا در مواردي كه امام دستور مي‏داد مصرف مي‏كردند.
در روزهاي شهادت امام عسكري - عليه السلام - گروهي از شيعيان قم و بعضي ديگر از مناطق ايران وارد سامرأ شدند و در آنجا از در گذشت امام آگاه گشتند. اين گروه، اموالي را از طرف شيعيان مناطق خود آورده بودند تا تحويل امام بدهند و وقتي از جانشين امام عسكري پرسش كردند، بعضيها جعفر (كذاب)، برادر امام، را نشان دادند. آنان طبق روال معمول، نشاني و خصوصيات پولها و اموال را از جعفر پرسيدند تا معلو شود كه وي داراي علم امامت است يا خير؟ وقتي كه جعفر از پاسخ درماند، از تحويل اموال به وي خودداري كردند و ناگزير به عزم بازگشت به وطن، از سامرّأ خارج شدند.
در بيرون سامرأ، پيك سرّي حضرت بقية الله - عجل الله تعالي فرجه الشريف - آنان را به محضر امام راهنمايي كرد و پس از تشرّف به حضور امام، بعد از آنكه حضرت خصوصيات تمامي پولها و امول را بيان فرمود، اموال را تحويل ايشان دادند. آنگاه امام فرمود:
بعد از اين چيزي به سامرأ نياوريد. من شخصي را در بغداد معيّن مي‏كنم، اموال را به او مي‏دهيد و توقيع توسط او صادر مي‏گردد. (44) از آن به بعد بود كه امام، عثمان سعيد را به نيابت خاص منصوب كرد و او در بغداد وظايف خود را آغاز كرد.
د - پاسخگويي به سؤالات فقهي و مشكلات عقيدتي
حوزه فعاليت نواب اربعه تنها به مواردي كه شمرديم محدود نمي‏شد، بلكه دايره فعاليت آنها شامل پاسخگويي به همه گونه سؤالات فقهي و شرعي، حل مشكلات عقيدتي و نيز ميارزه علمي با شبهاتي مي‏شد كه مخالفان مطرح مي‏كردند و از اين راه در تضعيف عقايد و پريشاني فكري شيعيان مي‏كوشيدند.
نواب خاصّ، اين وظايف را با استفاده از آموزشهاي امام و دانش بسيار بالايي كه داشتند، به بهترين وجهي انجام مي‏دادند. نگاهي گذرا به كارنامه سفارت اين چهار شخصيت بزگر، ابعاد گسترده كوششها و موفقيهاي آنان را در اين زمينه نشان مي‏دهد.
آنان از يك سو، وسوسه‏هاي مربوط به انكار وجود امام را، از راههاي گوناگون خنثي مي‏كردند و در اين راستا، گاه ناگزير، پرده از ديدارهاي سرّي خود را امام بر مي‏داشتند (45) و گاهي نيز توقيعي از سوي حضرت در اين باره صادر مي‏شد و امام در دفع شبهات مزبور به كمك آنان مي‏شتافت. (46)
از سوي ديگر، سؤالات فقهي و شرعي شيعيان را به عرض امام رسانده پاسخ آنها را مي‏گرفتند و به مردم ابلاغ مي‏كردند. به عنوان نمونه، مي‏توان از توقيعي نام برد كه توسط محمد بن عثمان صادر شده و طي آن به پرسشهاي «اسحاق بن يعقوب» در زمينه‏هاي گوناگون پاسخ داده شده است. (47) همچنين مي‏توان توقيع مفصلي ياد كرد كه در پاسخ به سؤالات نماينده مردم قم، «محمد بن عبدالله بن جعفر حميري»، صادر گرديد. (48)
از اين گذشته، گاه، نواب خاصّ، مناظراتي با مخالفان انجام داده و آنان را محكوم مي‏ساختند و تأكيد مي‏كردند كه اين پاسخها را از امام آموخته‏اند. چنانكه حسين بن روح، در يك مجلس مناره، پاسخ شخصي را كه شبهه‏اي در مورد شهادت امام حسين - عليه السلام - مطرح كرده بود، به صورت گسترده بيان نمود و فرداي آن روز با اشارهبه پاسخ مزبور، به يكي از شيعيان - كه فكر مي‏كرد پاسخها تراوش فكري خود اوست - اظهار داشت: اگر از آسمان سقوط كنم و طعمه مرغان هوا شرم يا باد تندي مرا به محل دروري پرتاب كند، در نظرم بهتر از اين است كه در دين خدا رأي و نظريه شخصي خود را اظهار كنم. مطالبي كه ديروز شنيدي از حجت خدا شنيده شده است. (49)

همچينين وي در پاسخ پرسش يكي از متكلّمان وقت در مورد عامل شهادت امام موسي بن جعفر - عليه السلام - و اينكه آيا پيشوايان معصوم همه، با شمشير يا با مسموميّت در گذشته‏اند و نيز راز برتري حضرت فاطمه - عليها السلام - نسبت به دختران ديگر پيامبر اسلام (ص)، توضيحات روشن و قانع كننده‏اي داد كه تحسين دانشمند مزبور را بر انگيخت و گفت: در اين باره پاسخي از اين بهتر و كوتاهتر از كسي نشنيده‏ام (50)
ه - مبارزه با مدّعيان دروغين نيابت
مبارزه با غلات و مدّعيان دروغين بابيّت و نيابت و وكالت و افشاي ادعاهاي باطل آنان را نيز بايد به فعاليتهاي نواب اربعه افزود. چنانكه درسيره امام هادي توضيح داديم، گروهي از افراد منحرف و جاه طلب با طرح مطالب بي اساس از قبيل ربوبيت والوهيت ايمه، مقاماتي براي خود ادعا مي‏كردند و به نام امام از مردم خمس يا وجوه ديگر را مي‏گرفتند و اين موضوع موجبات بد نامي شيعه را فراهم ساخته و مشكلاتي براي ايمه ايجاد مي‏كرد.
در عصر غيبت صغري، علاوه بر اينها، افراد ديگري پيدا شدند كه به دروغ مدعي سفارت و نيابت خاص امام بودند و در اموال متعلق به امام تصرفات بيمورد نموده و در مسايل فقهي و اعتقادي، سخنان گمراه كننده بر زبان مي‏راندند. اينجابود كه نواب خاصّ، با رهنمود امام، به مقابله با آنان بر مي‏خاستند و گاه رد طرد و لعن آنان از ناحيه حضرت، توقيع صادر مي‏شد.
ابو محمد شريعي، محمد بن نصير نميري، احمد هلال كرخي، ابو طاهر محمد بن علي بن بلال، حسين بن منصور حلاّج و محمد بن علي شلمغاني از اين گروه بودند. (51)
شلمغاني قبلاً از فقهاي شيعه شمرده مي‏شد و حتي كتابي به نام «تكليف» نوشته بود، ولي بعدها به غلوّ و انحراف كشده شد و افكاري كفرآميز مطرح كرد. از آن جمله، بر روي نظريه حلول تأكيد مي‏كرد و مي‏گفت: روحي پيامبر اسلام (ص) در پيكر محمد بن عثمان (سفير دوم)، روح امير مؤمنان - عليه السلام - در كالبد حسين بن روح (نايب خاص سوم) و روح حضرت فاطمه - عليها السلام - در بدان ام كلثوم، دختر محمد بن عثمان حلول كرده است.
حسين بن روح، اين عقيده را كفر و الحاد معرفي كرده آن را از نوع عقايد مسيحيان در مورد حضرت مسيح شمرد و او را طرد نمود و افشار افكار باطلش او را در ميان قومش رسوا ساختن. با تو جه به نقش تخريبي شلمغاني بود كه در ذيحجه سال سيصد و دوزاده، توقيعي توسط حسين بن روح در لعن و تكفير وارتداد او صادر كرديد و سر انجام در سال 323 كشته شد. (52)


پي نوشت ها
1- چنانكه طبق نقل شيخ طوسي، حدود ده نفر در بغداد به نمايندگي از طرف محمد بن عثمان فعاليّت مي‏كردند (الغيبة، ص 225)
2- توقيع به معناي حاشيه نويسي است و در اصطلاح علماي شيعه به نامه‏ها و فرمانهايي كه در زمان غيبت صغري از طرف امام به شيعيان مي‏رسيده توقيع گفته مي‏شود.
3- صدر، المهدي،، ص.189
4- امين، سيد محسن، أعيان الشيعة، ج 2، ص.48
5- طوسي،، الغيبة، ص 257،.258
6- كليني،، اصول كافي،، ج 1، ص 518، ح.5
7- كليني، همان كتاب، ص 521، ح 14 و.15
8- طبرسي،، اًعلام الوري، ص.444
9- طوسي،، الغيبة، تهران، مكتبة نينوي الحديثة ص.214
10- طوسي، همان كتاب، ص.216
11- طوسي،، الغيبة، ص.215
12- طوسي،، همان كتاب، ص.216
13- طوسي،، همان كتاب، ص.216
14- طوسي،، همان كتاب، ص.217
15- دكتر حسين، جاسم، تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم، ترجمه دكتر سيد محمد تقي آيت اللّهي، چاپ اوّل، تهران، مؤسسه انتشارات امير كبير، 1367 ه . ش، ص 155 و.156
16- طوسي،، همان كتاب، ص.221
17- طوسي،، همان كتاب، ص.219
18- طوسي،، همان كتاب، ص 219 -.220
19- طوسي،، همان كتاب، ص 220 - بحار الأنوار، ج 51، ص.349
20- طوسي،، همان كتاب، ص 220 - مجلسي،، بحار الأنوار، ج 51، ص 350 - طبرسي اًعلام الوري، الطبعة الثالثة، ص 452 - علي بن عيسي اربلي،، كشف الغمة، تبريز، مكتبة بني هاشمي،، 1381 ه . ق، ج 3، ص.322
21- طوسي، الغيبة، ص.221
22- طوسي،، الغيبة، ص.223
23- طوسي، الغيبة، ص 222 - بحار الأنوار، ج 51، ص.351
24- طوسي،، همان كتاب، ص 226 و 227 - بحار الأنوار، ج 51، ص.355
25- طوسي،، همان كتاب، ص 224 و 225 و.227
26- طوسي،، همان كتاب، ص.240
27- مجلسي،، بحار الأنوار، ج 51، ص 356، ور.ك به: طوسي،، همان كتاب، ص.236
28-دكتر حسين، جاسم، تاريخ سياسي غيبت امام دوازدهم، چاپ اوّل، تهران، انتشارات امير كبير، 1367 ه . ش، ص.199
29- طوسي،، همان كتاب، ص.238
30- سَيمَري و صَيٌمَري نيز گفته شده است (صدر، محمد، تاريخ الغيبة الصغري، ط 1، بيروت دار التعارف للمطبوعات، 1392 ه . ق، ص 412).
31- طوسي،، همان كتاب، ص.445
32- طوسي،، همان كتاب، ص.242
33- صدر، همان كتاب ص.412
34- چنانكه در بحث علايم ظهور گفته شده، قيام شخصي به نام سفياني و صداي آسماني از علامتهايي هستند كه در آستانه ظهور امام رخ خواهد داد.
35- طوسي،، الغيبة، ص 242 و 243 - مجلسي،، بحار الأنوار، ج 51، ص 361 - طبرسي،، همان كتاب، ص 445 - صدر،
همان كتاب، ص-.15
36- طوسي،، همان كتاب، ص.243
37- طوسي،، همان كتاب، ص.242
38- طوسي،، همان كتاب، ص 222 و 246 - صدوق، كمال ادين، قم، مؤسسة النشر الاسلامي (التابعة) لجماعة المدرسين بقم المشرفة، 1405 ه . ق، ص.44
39- طوسي،، همان كتاب، ص.222
40- طوسي،، همان كتاب، ص 146 و.219
41- طوسي،، الغيبة، ص 240 - مجلسي،، بحار الأنوار، ج 51، ص.359
42- مرحوم طبرسي،، فهرست جالبي از اين دسته وكلا، با ذكر محل مأموريتشان، ذكر كرده است (اًعلام الوري، ص 4).
43- طوسي،، همان كتاب، ص.225
44- طوسي،، همان كتاب، ص 225 و.226
45- طوسي،، همان كتاب، ص 225 و.226
46- صدوق، كمال الدين، رقم، مؤسسة النشر الاسلامي (التابعة) لجماعة المدرسين بقم المشرفة، 1405 ه . ق، ص 440 -.441
47- طوسي،، همان كتاب، ص 176 -.177
48- طبرسي،، همان كتاب، ص 452 -.453
49- طوسي،، همان كتاب، ص 229 -.236
50- طوسي،، همان كتاب، ص 198 -.199
51- طوسي،، همان كتاب، ص 238 -.239
52- طوسي،، همان كتاب، ص.244

پايگاه خبري -تحليلي اهل البيت (ابنا)