تخريب بقيع به روايت اسناد

سيد علي قاضي عسكر اشاره بقيع تنها يك گورستان نيست، بلكه گنجينه تاريخ اسلام است. قبور چهار امام معصوم شيعيان و نيز قبور همسران، دختران، برخي فرزندان، اصحاب، تابعين و عمه هاي پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) و نزديك به ده هزار نفر از شخصيت هاي نامدار تاريخ اسلام در آنجا واقع است. پيشينه قبرستان بقيع به دوران قبل از اسلام مي رسد، ليكن در اسناد به روشني مشخص نيست كه قدمت آن به چه تاريخي مربوط است و از چه زمان مردمان مدينه جنازه درگذشتگان خود را در اين گورستان به خاك مي سپرده اند. مسلمانان گرديد و به مرور زمان و با دفن اجساد تعدادِ زيادي از صحابه و تابعين و نيز همسران و دختران و فرزندان و اهل بيت رسول الله(صلي الله عليه وآله) از اهميت ويژه اي برخوردار شد.(1)
و گورستان هاي پيشين، رفته رفته به حالت متروكه در آمد و از ميان رفت. در روايت آمده است كه: رسول الله(صلي الله عليه وآله) به دستور خداوند، كنار اين قبرستان حضور مي يافت و به مدفونين آن سلام مي كرد و براي آنان از خداوند آمرزش مي طلبيد. بقيع را از آن رو «بقيع الغرقد» ناميده اند كه نوعي درخت خاردار در آنجا مي روييده و نامش «غرقد» بوده است.(2)

سپس آن درخت از ميان رفت امّا نامش ماندگار شد. برخي نيز گفته اند: بقيع غرقد نام زميني است كه نوعي درخت بلندِ توت آن را پوشانده باشد. بقيع تا يكصدسال پيش، ديوار و حصاري نداشت، اما اكنون با ديواري بلند محصور گشته و از گذشته تاكنون مسلمانان از هر فرقه و مذهبي، پس از زيارت پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) به اينجا آمده، اهل بيت پيامبر(صلي الله عليه وآله) و ديگر آرميدگان در اين گورستان را زيارت مي كنند. قبر امامان معصوم(عليهم السلام) و تعداد ديگري از دفن شدگان در بقيع نيز داراي قبّه و سايبان بوده، كه در حمله وهابيان تخريب گرديد و اكنون اين قبرستان به صورت فضاي باز و ساده اي درآمده و تنها برخي از قبور از ديواره هاي كوتاهي برخوردار است.
توجّه واليان به قبرستان بقيع واليان مدينه در طول تاريخ، مقابر اهل بيت(عليهم السلام)، همسران پيامبر(صلي الله عليه وآله)، فرزندان و ياران پيامبر(صلي الله عليه وآله) و تابعين مشهور و مدفون در بقيع را، با سنگ نبشته هاي هنري و بناهاي عظيم و ضريح هاي ثمين و سيمين مشخص و در بازآفريني و بازسازي ها، پيوسته حراست و حفاظت از آن ها را برعهده مي گرفتند....
تا پيش از سلطه وهابيان بر حجاز، بيشترِ سفرنامه نويساني كه از مدينه ديدار داشته اند، گزارشي از قبّه ها و بناهاي ساخته شده بر روي قبور ايمه و ديگر صالحان و چگونگي آن را گزارش كرده اند. تصويربرداران نيز تصاوير گويا و روشني از اين قبرستان و بناهاي ساخته شده در آن، برداشته اند كه نمونه هايي از آن را «ابراهيم رفعت پاشا» در سال هاي 1318 تا 1325 هـ. ق. و نيز «محمد لبيب بك» در سال 1377 هـ.ق. از خود به يادگار گذاشته اند.

پس از تسلّط سعوديان بر حجاز، با توجه به پيوند فكري و مذهبي آنان با محمدبن عبدالوهاب، در هر شهر و منطقه اي كه وارد مي شدند، آثار و ابنيه ساخته شده بر روي قبور بزرگان صدر اسلام را خراب و ويران مي كردند. وهابيان، بار نخست در سال 1221 هـ.ق. بخشي از بناهاي قبرستان بقيع را ويران نموده و سپس با تكميل سلطه خود بر حجاز در شوال سال 1344 هـ.ق. كليه اين بناها و گنبدها و آثار را ويران و اموال و اشياي گران قيمت موجود در اين اماكن را به تاراج بردند و نه تنها در مدينه، بلكه در هرجا گنبد و بارگاه و زيارتگاهي بود، به ويراني آن اقدام كردند.
مرحوم سيد محسن امين، ابعاد ويراني هاي وهابيان در حجاز را اينگونه وصف مي كند: وقتي وهابيان وارد طايف شدند، گنبد مدفن ابن عباس را خراب كردند، چنانكه يك بار ديگر اين كار را كرده بودند. آنان هنگامي كه وارد مكه شدند، گنبدهاي قبر عبدالمطّلب، ابوطالب و خديجه امّ المؤمنين(عليها السلام) را ويران نمودند و زادگاه پيامبر(صلي الله عليه وآله) و فاطمه زهرا(عليها السلام) را با خاك يكسان كردند و آنگاه كه وارد جده شدند، گنبد و قبر حوّا را خراب كردند و به طور كلّي، تمام مقابر و مزارات را در مكه، جده، طايف و نواحي آن ها ويران نمودند و زماني هم كه مدينه منوره را محاصره كردند، به ويران كردن مسجد و مزار حمزه پرداختند.
پس از تسلّط وهابيان بر مدينه منوره، قاضي القضات وهابيان، شيخ عبدالله بن بليهد، در رمضان 1344 هـ.ق. از مكه به جانب مدينه حركت كرد و اعلاميه اي صادر نمود و ضمن آن، جواز ويران كردن گنبدها و زيارتگاه ها را از مردم سؤال كرده بود. بسياري از مردم از ترس به آن پاسخ نداده و برخي نيز لزوم ويران كردن را خواستار شده بودند! البته هدف او از اين اعلاميه و سؤال، نظرخواهي واقعي نبود، بلكه مي خواست در ميان مردم آمادگي ايجاد كند، چون وهابيان در هيچ يك از اعمال خود و در ويران كردن گنبدها و ضريح ها، حتي گنبد مرقد حضرت رسول(صلي الله عليه وآله) منتظر نظر مردم نبودند و اين اعمال، پايه مذهب آنان است. شاهد سخن آنكه، آنان پس از نشر اين اعلاميه و سؤال و جواب، همه گنبدها و زيارتگاه ها را در مدينه و اطراف آن ويران كردند و حتي گنبد مضاجع ايمه اهل بيت(عليهم السلام) را در بقيع، كه قبر عباس عموي پيامبر(صلي الله عليه وآله) نيز در كنار آن ها بود، خراب نمودند و ديوارها و صندوق ها و ضريح هايي كه روي قبرهاي شريف قرار داشت، همه را از بين بردند، در حالي كه براي آن، هزار ريال مجيدي هزينه كرده بودند.(3)
آن ها در اين زيارتگاه ها، جز تلّي سنگ و خاك، به عنوان علامت باقي نگذاشتند. آنان هيچ قبر و ضريحي را استثنا نكرده اند، بلكه قبر پيامبر(صلي الله عليه وآله) از آن جهت كه بيشتر مورد احترام و علاقه مردم است، از ديدگاه آن ها و از نظر دلايل وهابيان، اولي به خرابي است و اگر از اين نظر خاطرشان جمع بود، حتماً قبر پيامبر(صلي الله عليه وآله) را نيز ويران مي كردند!

از جمله تخريب ها، از ميان بردن گنبد مرقد عبدالله و آمنه، پدر و مادر حضرت رسول خدا(صلي الله عليه وآله) و نيز مزار همسران آن بزرگوار و قبر عثمان بن عفان و قبر اسماعيل بن جعفرالصادق(عليه السلام) و قبر مالك، امام دارالهجره و غير آن بود كه بيان همه آن ها به طول مي انجامد و به طور خلاصه، تمام مزارات مدينه و اطراف آن و ينبع را خراب كردند و پيش از آن، قبر حمزه عموي پيامبر(صلي الله عليه وآله) و قبور بقيه شهداي احد را از بين برده بودند و از آن ها جز مشتي خاك برجاي نمانده بود و كسي كه بخواهد قبر حمزه را زيارت كند، در صحرا جز تپه اي از خاك نمي بيند. وهابيان از ترس نتيجه كارشان، از خراب كردن گنبد و بارگاه حضرت رسول(صلي الله عليه وآله) و كندن ضريح آن بزرگوار خودداري كردند وگرنه آنان هيچ قبر و ضريحي را استثنا نكرده اند، بلكه قبر پيامبر(صلي الله عليه وآله) از آن جهت كه بيشتر مورد احترام و علاقه مردم است، از ديدگاه آن ها و از نظر دلايل وهابيان، اولي به خرابي است و اگر از اين نظر خاطرشان جمع بود، حتماً قبر پيامبر(صلي الله عليه وآله) را نيز ويران مي كردند! بلكه پيش از مزارهاي ديگر، به تخريب آن اقدام مي كردند.
ايوب صبري پاشا، تخريب قبور در حرمين شريفين را پيش از استقرار كامل دولت سعودي، اين چنين گزارش مي كند:
شريف غالب، پس از اطمينان يافتن به نفرستادن نيرو و امكانات لازم، به ناچار برادرش، شريف عبدالمعين را به قايم مقامي خود برگزيد و مهمان سراي خويش ـ واقع در دامنه كوه جياد ـ را منهدم ساخت و دست زن و بچه اش را گرفته، رهسپار جدّه شد. شريف عبدالمعين، جمعي از علماي مكه، چون شيخ محمد طاهر، سيد محمد ابوبكر ميرغني، سيد محمد عطاسي و عبدالحفيظ عجمي را نزد سعود بن عبدالعزيز فرستاد و از او تقاضاي عفو و امان كرد (در سال 1218 هـ.ق.).
سعود تقاضاي شريف عبدالمعين را پذيرفت و به همراه علمايي كه از مكه به نزدش آمده بودند و با سپاه گرد آمده، به سوي مكه معظمه حركت نمود. سعود، قايم مقامي عبدالمعين را پذيرفت و با صادر كردن فرمان هدم قبور و تخريب گنبدها و بارگاه ها، از ميزان قساوت و شقاوت خود پرده برداشت. وهابي ها مي گفتند: اهالي حرمين شريفين، به جاي خداوند يكتا، گنبد و بارگاه ها را مي پرستند. اگر گنبدها تخريب گردد و ديوارهاي مشاهد مشرّفه برداشته شود، تازه اهالي حرمين از دايره شرك و كفر بيرون آمده، در مسير پرستش خداوند يكتا قرار خواهند گرفت...!» وي در جاي ديگر مي نويسد:
سعود پس از محاصره طولانيِ شهر مدينه و پيدا شدن آثار تسليم مردم شهر، شروطي براي آنان تعيين كرد كه در صورت پذيرش آن ها، تعرّضي نسبت به اهل مدينه نداشته باشد. آن شروط عبارت بودند از:

1 ـ بايد پرستش پروردگار متعال بر اساس احكام و معتقدات آيين وهابيت انجام پذيرد.
2 ـ بايد احترام حضرت رسول(صلي الله عليه وآله) بر اساس معيارهايي كه از طرف پيشواي وهابيان معين و مقرر گشته، رعايت گردد.
3 ـ بايد گنبد و بارگاه همه مقابر و مراقدي كه در داخل مدينه منوره و يا در نواحي آن موجود است، تخريب گردد; يعني سقف و ديوارشان برداشته شده، همه آن ها بدون ضريح و صندوق، صاف و به صورت پشت ماهي درآورده شود.
4 ـ همه بايد دين و آيين نياكان خود را ترك نموده، به دين و آيين وهابيت درآيند و پس از اين، براساس آيين وهابيت به احكام دين عمل نمايند.
5 ـ هركس بايد معتقد شود كه به محمدبن عبدالوهاب از سوي خداوند رحمان الهام شده، آيين او مذهب حق مي باشد و بايد او را به عنوان مجدّد دين و احياگر مذهب بشناسد.
6 ـ كساني كه در دين نياكان خود پايداري نشان دهند و آيين وهابيت را نپذيرند، بايد با ابزار خشم و غضب و اجراي جور و ستم در تنگنا قرار گيرند و اهانت و تحقير شوند.
7 ـ علمايي را كه از پذيرش آيين وهابيت سرباز مي زنند، بايد به قتل برسانند و يا مخفي گاه آنان را به امراي وهابي گزارش كنند.
8 ـ وهابياني را كه براي حفاظت از حصار مدينه تعيين خواهند شد، به داخل حصار راه دهند.
9 ـ هرگونه امر و نهي كه از طرف وهابيان، در مورد مسايل مذهبي و يا سياسي اعلام شود، هرقدر سخت و توان فرسا باشد، بايد از صميم دل پذيرا شوند و مو به مو اجرا كنند و در احترام فوق العاده امراي وهابيان بكوشند. سعود پس از پذيرش اين شروط از سوي مردم، تخريب گنبد و بارگاه قبور را به عهده خود مردم گذاشت و آنان نيز به دليل محاصره شديد اقتصادي و ستم هاي گوناگوني كه متحمّل شدند، بخشي از آن را پذيرفته و به اجرا گذاشتند. ايوب صبري پاشا، متن نامه مردم مدينه، خطاب به سعود بن عبدالعزيز را نقل كرده كه در قسمتي از آن آمده است:
«... فرمان داده بوديد كه گنبدها و بارگاه هاي موجود بر فراز قبور مطهره را تخريب كنيم، آن را نيز به تبعيت از حديث مشهور انجام داديم. هر فرماني از طرف شما صادر شود، علي رغم خواسته اين و آن، در حق ما نافذ است....» «اين نامه به دست سعودبن عبدالعزيز رسيد، ليكن وي نمايندگان اهالي مدينه را به حضور نپذيرفت و بر شدّت تضييقات خود افزود و در لحظه ورود به مدينه منوره، دستور داد كه بايد بقاياي گنبدها و بارگاه ها به طور كامل ويران شود. از دستورات اكيد سعود، اين بود كه بايد هرگنبدي به دست خادمين آن مرقد مطهر تخريب گردد. از اين رهگذر، خدمتگزاران اماكن متبركه به ناچار به اين جنايت هولناك اقدام مي كردند. خادمان حرم مطهر حضرت حمزه سيدالشهدا، اظهار داشتند كه: ما در اثر پيري و ضعف جسمي، قدرت هدم و تخريب نداريم. سعود با نزديكان خاص خود، شخصاً به حرم مطهّر جناب حمزه رفت و به يكي از زورمندان وهابي كه او را در جسارت و گستاخي، با يك قبيله برابر مي دانست، دستور داد كه بيل و كلنگ برداشته، بر فراز گنبد مطهّر برود. او نيز از دستورات اكيد سعود، اين بود كه بايد هرگنبدي به دست خادمين آن مرقد مطهر تخريب گردد. با تعبير «علي الرأس و العين» آمادگي خود را اعلام كرد و گستاخانه بر فراز گنبد مطهّر پانهاد و كلنگ را با شدت تمام بر پرچمي كه برفراز گنبد در اهتزاز بود، فرود آورد. كلنگ از دست وي بيرون شد، توازن بدنش به هم خورد، از فراز گنبد به زير افتاد و در همان لحظه مرد (سال 1222 هـ.ق.). سعود پس از مشاهده اين واقعه، از تخريب گنبد منصرف و پس از سوزانيدن درِ حرم، مردم را در ميدان مناخه جمع و براي آنان سخنراني كرد....»
ايوب صبري پاشا در بخش ديگري از كتاب خود مي نويسد: «هنگامي كه قافله شام چند منزل از مدينه دور شدند، سعود در محكمه حضور يافته، دستور داد كه همه زر و زيور و جواهرات گران بهاي موجود در روضه مطهر و گنجينه حرم نبوي را غارت كنند. سپس فرمان داد گنبدهايي را كه تاكنون تخريب نشده، منهدم سازند. فقط گنبد مطهر حضرت رسول را بر اساس تقاضاي اهالي مدينه اجازه داد كه به همان حال باقي بماند....» سپس اهالي مدينه را در مسجدالنبي(صلي الله عليه وآله) گردآورد و براي آنان سخنراني كرد و در بخشي از آن گفت:

«... ايستادن در پيش روي رسول الله(صلي الله عليه وآله) و سلام كردن به رسم سابق، در مذهب ما ممنوع است و اين نوع تعظيم و تجليل در مذهب وهابي، نامشروع است و چنين با انتشار خبر تخريب ابنيه بقيع... افكار عمومي در ايران به شدت تحت تأثير قرار گرفت و شيعيان از خود واكنش هاي شديدي نشان دادند اقدامي از ديدگاه وهابي بدعت، زشت، ناپسند و ممنوع است. كساني كه از پيش روي مبارك عبور مي كنند، بايد بدون توقف حركت كنند و فقط مي توانند در حال عبور بگويند: «السلام علي محمّد» و همين مقدار بنابر اجتهاد پيشواي ما كافي است.» عكس العمل ها با انتشار خبر تخريب ابنيه بقيع، به خصوص آثار قبور پيشوايان معصومِ مدفون در آن قبرستان، افكار عمومي در ايران به شدت تحت تأثير قرار گرفت و شيعيان از خود واكنش هاي شديدي نشان دادند بگونه اي كه رييس الوزراي وقت، مجبور شد روز شانزدهم صفر را عزاي عمومي اعلام كند. متن بخش نامه به شرح زير است: متحدالمآل تلگرافي و فوري است عموم حكّام ايالات و ولايات و مأمورين دولتي:
به موجب اخبار تلگرافي، از طرف طايفه وهابي ها، اسايه ادب به مدينه منوّره شده و مسجد اعظمِ اسلامي را هدف تيرِ توپ قرار داده اند. دولت از استماع اين فاجعه عظيمه، بي نهايت مشوّش و مشغول تحقيق و تهيه اقدامات مؤثره مي باشد. عجالتاً، با توافق نظر آقايان حجج اسلامِ مركز، تصميم گرفته شده كه براي ابراز احساسات و عمل به سوگواري و تعزيه داري، يك روز تمام مملكت تعطيل عمومي شود، لهذا مقرر مي دارم، عموم حكام و مأمورين دولتي، در قلمرو مأموريت خود به اطلاع آقايان علماي اعلام هر نقطه، به تمام ادارات دولتي و عموم مردم، اين تصميم را ابلاغ و روز شنبه شانزدهم صفر را روز تعطيل و عزاداري اعلام نمايند. به دنبال اين بخش نامه، روز شنبه شانزدهم صفر (15 شهريور)، تعطيل عمومي شد و از طرف دسته جات مختلف تهران، مراسم سوگواري و عزاداري به عمل آمد و طبق دعوتي كه به عمل آمده بود، در همان روز، علما در مسجد سلطاني اجتماع نمودند و دسته جات عزادار، با حال سوگواري، از كليه نقاط تهران به طرف مسجد سلطاني عزيمت كرده، در آنجا اظهار تأسف و تأثر به عمل آمد. عصر همين روز نيز يك اجتماع چندين ده هزار نفري، در خارج دروازه دولت تشكيل گرديد و در آنجا خطبا و ناطقين، نطق هاي مهيّجي ايراد كرده و نسبت به قضاياي مدينه و اهانتي كه از طرف وهابي ها به گنبد مطهر حضرت رسول(صلي الله عليه وآله) به عمل آمده بود، اظهار انزجار و تنفّر شد. خبرنگار ديلي تلگراف، كه آن روز در مراسم حضور داشته، چنين گزارش داده است:
در وسط چهار راه، يك برج چوبي شش گوش، به ارتفاع 30 پا، كه با فرش پوشيده شده و بالاي آن پرچم سياهي در اهتزاز بود، برپا گرديد... حدود 25 هزار نفر از مردان سالخورده تا كودكان خردسال، پشت سر هم رج بسته، چهار زانو، در حال انتظار نشسته بودند... ورود مدرّس... با كف زدن و فرياد مسرّت مردم اعلام شد... مشاراليه از جمعيت تشكّر نمود و در ميان علما و نمايندگان مجلس قرار گرفت... ميرزا عبدالله، واعظِ معروف، كلام خود را با نعت پيغمبر و درود بر ايمه شروع كرد، ولي ناگهان صداي آرام و آهسته اش، صورت جدي به خود گرفت... و گفت: اگر شما اعلام جهاد كنيد [ مردم ] با سر و پاي برهنه و بدون سلاح، به مرقد پيغمبر اكرم شتافته، با دندان و ناخن هاي خود، دشمنان خدا را قطعه قطعه مي كنند. بيشترِ جملات حماسي او با گريه و زاري توأم بود. سخنراني مرحوم مدرس در مجلس مرحوم مدرس، به مناسبت اين موضوعِ مهم، در روز هشتم شهريور 1304 هـ.ق. مطابق با دهم صفرالمظفّر 1344 هـ.ق. در مجلس شوراي ملي، نطقي ايراد كرد و پس از بيان مقدمه اي چنين گفت: «... ما خيلي جامع خودمان را از دست داديم.
برادراني داريم در اكثر دنيا كه دول اسلامي، آن طوري كه بايد و شايد با آن ها رفتار نكرده است و بالأخره يكوقت بيدار شده و هوشيار شويم و جامعه خودمان را حفظ كنيم. از آقاياني كه در تحت لواي اين قوم اند، سؤال مي كنم، چه وقت است آن وقت؟ از امروز بهتر؟ كيست كه آن لوا را بردارد و بگويد در اين موقع من لواي اسلام را برمي دارم و اين قوم را در تحت قوميت و در تحت جامع ديانت اسلاميه، قوميتشان را ترقّي مي دهم و حفظ مي كنم. امروز از اين واقعه هايي كه استماع فرموده ايد، اگرچه به آن درجه كه بايد اطمينان پيدا شود، هنوز نشده است كه حادثه از چه قبيل است و تا چه مرتبه است؟ البته دولت مكلّف است تحقيقات كامل بكند و به عرض مجلس برساند، وليكن عرض مي كنم: امروز اهل ايران يك قسمت از قسمت هاي دول اسلامي است، بلكه مي توان گفت كه قسمت بزرگ دول اسلامي است. بايد امروز اين جامعه در تمام دنيا خودشان را معرفي كنند كه ملت و دولت ايران قدم برمي دارند كه اين جامعه را حفظ كنيم و خودمان را به بركت اين جامعه نگاهداري كنيم.

دولت تقاضاي كميسيون از مجلس نمود، البته وظيفه شان هم همين بود كه پيشنهاد تقاضاي كميسيون بفرمايند، البته مجلس هم مساعدت خواهد نمود و به عقيده بنده، تمام فكر را بايد صرف اين كار كرد و بايد يك قدم هايي كه مقتضاي حفظ ديانت و حفظ قوميت و حفظ مليت خودمان است، در اين مورد برداريم و هيچ كاري و هيچ چيزي را مقدم بر اين كار قرار ندهيم و نگذاريم كه اين مسأله زيادتر از اين، اسباب خرابي جامعه شود كه مبادا يك ضرر عظيم تري بر ما مترتب گردد و خداي نخواسته حال ما از اين روزي كه هستيم بدتر شود. و زياده بر اين، چيزي عرض نمي كنم.» مدرس در پاسخ آيت الله خالصي نوشت: اگر لازم باشد، اطلاع دهيد من با گروهي از مردم ايران حركت خواهيم كرد.
مرحوم مدرس، پس از ايراد سخنراني در مجلس، مسأله تشكيل كميسيون ويژه براي پيگيري موضوع را به شكل جدي دنبال مي كند. نامه ها و تلگراف هاي علما و مراجع مراجع، علما و حوزه هاي علميه نيز پيوسته با ارسال نامه و مخابره تلگراف، خواستار برخورد قاطع با عوامل تخريب قبور اماكن متبركه هستند. مرحوم آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني، تلگرافي به آيت الله شيخ محمد خالصي در كاظمين مخابره كرده و او نيز بلافاصله مسأله غارت وهابيان را به اطلاع مرحوم مدرس مي رساند. مدرس در پاسخ آيت الله خالصي نوشت:
اگر لازم باشد، اطلاع دهيد من با گروهي از مردم ايران حركت خواهيم كرد. به دنبال ارسال پاسخ مرحوم مدرس، در عراق شايع شد كه مدرس از تهران حركت كرده و حدود 200 هزار نفر نيرو آماده شد. واكنش هاي ديگر مسلمانان مسلمانان مناطق ديگر نيز انزجار خود را از اين عمل ننگين، به تهران اعلان كردند و خواستار اقدام جدّي شدند. مردم قفقاز با ارسال عريضه از تفليس براي نمايندگان مجلس شوراي ملي، از آنان خواستند:
با توجه به جسارت و بي ادبي هايي كه طايفه ضالّه وهابي ها و رييس مردود آن ها ابن سعود، نسبت به اماكن متبركه و مراقد مقدسه نموده است، رييس دولت ايران پيشقدم شده، با ساير دول اسلامي هم كه البته وظيفه خود را خوب مي دانند، كمك فرموده، اين منبع فساد و دشمن حق و انصاف را ريشه كن و خاك پاك را از لوث وجودشان تطهير فرمايند. علاوه بر مسلمانان منطقه قفقاز، از مناطق ديگر، مانند مسلمان هاي تمام جماهير متحده; يعني آذربايجان، ازبكستان، تركمنستان، قزاقستان، تاتارستان، ياشقيرستان، قزاقان و اتباع دول ايران، تركيه، افغانستان، چين، مغولستان هم با ارسال تلگرافي اعلام نمودند كه: چون مكه معظمه و مدينه منوّره با يادگارهاي مقدس خود، متعلق به تمام مسلمين مي باشد، پس بايد تمام دول جهان اسلام بر حفظ و حراست اين اماكن مقدس بكوشند. واكنشِ سردار سپه با توجه به شدّت اعتراض ها، سردارسپه در مجلس قول داد تا شخصاً به اين موضوع رسيدگي كند(4) ليكن اسناد و مدارك نشان مي دهد كه وي هيچگونه اقدام مثبتي انجام نداده است. به عنوان مثال، سيد محمدعلي شوشتري، نماينده گرگان در مجلس شوراي ملي، در جلسه 198 مجلس پنجم مي گويد:
«اخيراً بي سيم از قول نماينده ابن سعود، يك چيزهايي توي اين مملكت منتشر كردند. اگر حقيقتاً اصل قضايا واقع نشده است، كميسيون محترمي كه رييس محترم دولت آمده است، اظهار كرده است و مجلس معين كرد، كميسيون محترم اين قضيه را تكذيب بفرمايند و اگر واقع شده است و براي نظريات سياسي براي آن احساسي كه در مسلمانان ديگر توليد شد كه دست هيچ متجاوز و متجاسري نبايد به مكه و مدينه دراز شود....»
واكنش مسلمانان هند انعكاس وقايع مجلس ايران، در هند نيز تأثير گذاشت. آقاي شوكت علي، منشي افتخاري كميته مركزي خلافت هند، در مراسله اي براي زعماي ايران چنين نوشت: با توجه به شدّت اعتراض ها، سردارسپه در مجلس قول داد تا شخصاً به اين موضوع رسيدگي كند ليكن اسناد و مدارك نشان مي دهد كه وي هيچگونه اقدام مثبتي انجام نداده است.
«اينك در هر كشور اسلامي، مردِ توانايِ نيرومندِ شجاعِ متديّني، سكان كشتي ملك را در كف گرفته و آن را به سوي مقصد جلال و شكوه سوق مي دهد، واقعاً وقتي كه چنين مطالب و تفاصيل خوبي راجع به برادران ايراني خود مي شنويم و مشاهده مي كنيم كه رخوت ديرين را از سر برون نموده و حاضر شده اند براي ترقي وطن، به هرگونه فداكاري قيام نمايند، مسرت و خوشوقتي ما به وصف نمي گنجد... عنقريب... كنفرانسي از مسلمانان دنيا تشكيل خواهيم داد و براي اينكه حجاز مقدس، سرچشمه نور و تربيت اسلامي گردد و آخرين علايم و امارات نفوذ غيراسلامي از آن محو شود، از جميع ممالك اسلامي دعوت خواهيم كرد كه نمايندگان مسؤول خود را براي حضور در آن گسيل دارند... ما مي خواهيم يك جمهوري اسلامي، از حجازيان منتخبه با كمك و مساعدت و مشورت مؤتمر (كنفرانس) اسلاميه، اداره امور داخلي عادي را بچرخاند.»

سرپرست اتباع و حجاج ايراني در آستانه سقوط حكومت هاشمي در حجاز، در تاريخ شانزدهم تيرماه 1303 هـ.ق. منتخب الدوله به سِمت سرپرست اتباع و حجاج ايراني منصوب و وارد مكه گرديد، ليكن پس از روي كار آمدن عبدالعزيز و انتشار اخباري مبني بر تخريب اماكن مقدس دو شهر مكه و مدينه و نگراني هايي كه در كشورهاي اسلامي به خصوص ايران بهوجود آمد و از آنجا كه هنوز حكومت سعوديان استقرار لازم را نداشت، عبدالعزيز اين اخبار را تكذيب و از دولت هاي اسلامي مي خواست تا نمايندگاني را براي پيگيري موضوع به حجاز اعزام دارند. ايران از جمله اولين كشورهايي بود كه هيأتي مركب از غفارخان جلال السلطنه (وزير مختار ايران در مصر) و حبيب الله خان هويدا به حجاز اعزام كرد و اين هيأت در تاريخ 24/6/1304 هـ.ق. وارد جده گرديد. عبدالعزيز پذيرايي گرمي از اين هيأت به عمل آورده و براساس گزارش هويدا اظهار تمايل زيادي به نزديكي با ايران از خود نشان مي دهد:
«... يك شبانه روز در بحره متوقف و دو دفعه با ابن سعود ملاقات شد. فوق العاده احترام و محبت نمود و هر دفعه خيلي اظهار ميل به تقرب به دولت عليّه مي كرد و مي گفت: ما با دولت ايران همجواريم و به قدر سي هزار شيعه در نجد و احساء نزد من هستند، مي توانيد از آن ها تحقيق نماييد، آنچه در حق ما شهرت مي دهند، اكثر تهمت و افترا است. ان شاءالله شما به مدينه رفته، خواهيد ديد كه آنچه گفته اند دروغ است! من صريحاً به شما مي گويم و شما هم به دولت عليّه بنويسيد كه من حرمين شريفين را به جان و مال و اولاد خود حافظ و حارس ام. مهدومات مكه نيز قبل از ورود من بوده است.»
عبدالعزيز در اينجا، موضوع تخريب قبور را به ديگران نسبت داده، ليكن در ملاقات ديگري كه هويدا با عبدالعزيز داشته، عبدالعزيز چنين اظهار مي كند:
«... بلي، وهابي ها اعتقاد به تعمير قبور و قبه ها ندارند و بدعت مي دانند و «خيرالقبور الدوارس» را حديث معتبر مي شناسند. مع هذا بعد از ورود خودم، فوراً جلوگيري كرده ام و حاليه نيز با كمال اصرار و الحاح منتظرم كه دول و ملل اسلامي نماينده هاي خود را بفرستند و در امور حجاز قراري دهند و براي تعمير اين قبور نيز اگر مصمم شوند، مخالفت نمي كنم، سهل است، مساعدت خواهم كرد....» وي همچنين در باره شيعيان نجد مي گويد:
«... قريب بيست ـ سي هزار رعاياي شيعي مذهب، در نجد و احسا دارم، سؤال كنيد، همگي در نهايت آزادي و آسودگي و راحتي مشغول كسب و كار خود هستند و هيچ فشاري، نه مذهبي و نه غيرمذهبي، بر آن ها نبوده و نيست....»
همانگونه كه در گزارش هاي پيشين گذشت، عبدالعزيز به لحاظ مشكلاتي كه در آغاز راه با آن روبه رو بوده، تلاش مي كند ضمن پافشاري بر اعتقاد وهابيان به تخريب قبور، آن را به نوعي به ديگران نسبت داده و با آوردن نمايندگان كشورهاي اسلامي به حجاز در تثبيت حكومت خويش تلاش كند و با وقت كشي، آرام آرام به سوي استقرار حكومت خود گام بردارد. دو ديدگاه آقاي سيّدعلي موجاني در رابطه با تشكيل كمسيوني با عنوان «كميسيون دفاع از حرمين شريفين»، كه به اصرار مدرس تشكيل شد، مي نويسد: دو ديدگاه مشخص در ميان رجال سياسي آن عهدِ ايران به چشم مي خورد:
1. گروهي كه سيد حسن مدرس در رأس آن ها قرار داشت، كه خواهان نمايندگان دول مسلمان به منظور حفظ حرمين شريفين و مقابله با اقدامات وهابي ها بودند.
2. گروه دوّم، كساني كه در رأس اركان اداري ـ سياسي كشور قرار داشتند و از نظريه هويدا مبني بر اعزام نماينده اي به كنفرانس خلافت اسلامي، كه توسط وهابي ها برگزار مي شد، جانبداري مي نمودند. در حالي كه گروه اول، حتي حاضر به شناسايي وهابي ها نبودند، دسته دوم باب مكاتبه و مراوده با ايشان را نيز گشوده بودند.
اين رويارويي مي رفت تا آشكارا به نفع مجلسيان تمام شود، ليكن متأسفانه دوره پنجم قانون گذاري در ساعت 5/3 بعد از ظهر پنج شنبه 22/11/1304 به اتمام رسيد و روزنامه ناهيد درباره پايان اين دوره مجلس نوشت: «...إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ... در و دولاب و اثاثيه و مخازن مرحوم، مطابق وصيت، از طرف متولي باشيِ دوم، آقاي ارباب كيخسرو مهر و موم شد. رحمة الله عليه برحمة واسعة». عدم همكاري با سعودي ها اين حادثه سبب شد تا در عمل، از امكان فعاليت هاي مدرس كاسته شود و متأسفانه به دليل سانسور شديد مطبوعات و فقدان اسناد و مدارك لازم، طي اين دوره فترت، ارزيابي و قضاوت آنچه رخ داده است، با مشكل روبه رو مي گردد. پاره اي اسناد پراكنده موجود در بايگاني وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي ايران، مبيّن اين واقعيت است كه ظاهراً مخالفت مدرس با حضور در كنفرانس خلافت اسلامي شدت گرفته و همين امر سبب ترديد شيعيان برخي از كشورهاي ديگر نيز شده بوده است.(5)

با انتشار فتواي جمعي از علماي وهّابي، داير بر وجوب ويراني قبور و عدم زيارت اماكن مقدسه و انعكاس آن به ايران، موجي از خشم و نفرت، جهان اسلام را فراگرفت و سبب شد تا بسياري از كشورهاي مسلمان، به دعوت مدرس، از حضور در كنفرانس چشم بپوشند. وي گفته بود:
«بنده تصور نمي كنم كه اجتماع حقيقي از طرف ملل و دول اسلامي بشود; مثلاً از سوريه تا به حال هنوز جواب به او (ابن سعود) نداده اند وگمان نمي رود كسي برود، مگر اينكه از سوري هايي كه در مكه هستند در انجمن حاضر شده... از عراق و فلسطين و الجزاير و ريف و تونس و تركيه و افغان و غيرهم هيچ آثاري نيست.»
ليكن با تلاش هايي كه صورت گرفت، كنگره خلافت در اول ذي قعده 1344 هـ.ق./13 مه 1926 با حضور گروهي اندك آغاز شد. در جلسه دوم، شيخ خليل خالدي، قاضي القضاة سوريه پيشنهاد كرد در خصوص ارتباط و اتصال با ساير كشورهاي مسلمان، به خصوص ايران مذاكره شود. اما هنوز كنگره در جريان بود كه علماي نجف اطلاع دادند وهابيون به بقيع حمله نموده اند.
تشكيل كميسيون حرمين شريفين در نتيجه اين خبر، جمعي از علماي تهران; از جمله مدرس، با تشكيل جلسه اي در منزل امام جمعه خويي تصميم گرفتند تا كميسيوني براي رسيدگي به وقايع پيش آمده در محل مجلس، با حضور سيد حسن مدرس، امام جمعه خويي، امام جمعه تهران، بهبهاني، آيت الله زاده خراساني، حاج ميرزا محمدرضا كرماني، مستوفي الممالك، وثوق الدوله، محتشم السلطنه، مشيرالدوله و احتشام السلطنه تشكيل شود و با بررسي پرونده هاي موجود در وزارت خارجه و دفتر شاه، تصميمات لازم در اين خصوص اخذ شود. نخستين جلسه اين كميسيون، روز بعد تشكيل شد و در اين جلسه است كه مدرس به مستوفي الممالك پيشنهاد مي كند تا در اين شروط حساس عهده دار مقام رياست وزرا گردد. تصميم مهم ديگر كميسيون تكليف، صدور ابلاغيه اي به وزارت دربار بود كه تمام بخش هاي وزارت امور خارجه را مكلف مي كرد تا تمام امور مربوط به حرمين را تنها پس از اطلاع كميسيون مجري دارند. همچنين مقرر شد تا نام كميسيون، به كميسيون دفاع حرمين شريفين تبديل شود و از مخبرالسلطنه، مستشارالدوله و ممتازالدوله نيز براي حضور در جلسات، دعوت به عمل آيد. دولت وهابي در واكنش نسبت به اقدامات كميسيون، فعاليت گسترده اي را آغاز كرد.
شيخ رشيد رضا، صاحب امتياز مجله المنار، شرح مفصلي در روزنامه هاي مصر منتشر و از دولت عليّه ايران به زندقه ياد كرده و در مقابل اين خدمت 4000 ليره طلا دريافت نموده، به مكه معظمه متوجه شد و مجلس درس مفصلي در صحن كعبه معظمه داير كرده، اراده ابن سعود را به دست گرفت. روي تند اين تبليغات بيشتر متوجه جناح مذهبي ايران، به رهبري مدرس بود، چراكه بررسي اسناد، نمايانگر اين حقيقت است كه روابط دربار پهلوي و ابن سعود كاملاً دوستانه بوده است. در يكي از اسناد آمده است:
«در موقع تاجگذاري بندگان، اعلي حضرت، قوي شوكت همايون شاهنشاهي، ابن سعود تلگراف تبريك عرض نموده بود. اولياي دولت عليّه به جاي اينكه جواب آن را به توسط وزارت جليله امور خارجه يا به توسط دربار به سلطان نجد مخابره فرمايند، آقاي عين الملك (هويدا) را با مأموريت رسمي به مكه اعزام فرمودند كه مراتب محظوظيت خاطر مهر مظاهر همايوني را به ابن سعود ابلاغ نمايد.»

ترديد در ميان رجال سياسي ايران، براي اتخاذ يك موضع اصولي در باره اين واقعه، هر آن شدت پيدا مي كرد. كميسيون به رهبري مدرس، با تحت فشار قرار دادن مستوفي الممالك، رييس الوزرا، او را واداشت تا به انتشار اعلاني تحت عنوانِ «به اهالي مملكت و عموم مسلمين اعلام مي شود»، اعتراض رسمي دولت خود به اقدامات وهابي ها را آشكار نمايد. دولت در اين اعلاميه از تمام ملل اسلاميه تقاضا مي كند كه در يك تجمع عمومي، ملل اسلامي مقدرات حرمين شريفين را حل و تسويه نمايند. هيأت علميه نجف كه به موازات كميسيون حرمين شريفين تشكيل شده بود، در اين زمان با ارسال تلگرافي براي سيد حسن مدرس و ديگران، ضمن انزجار از عمليات وهابيان، آمادگي خود را براي حفظ نواميس اسلام اعلام مي نمايد. مدرس در پي اين وقايع، با برگزاري مجلسي در مسجد مروي تهران بر منبر رفته، شرح مبسوطي از فجايع و عقايد سخيفه وهابي ها داده، خواهان اتحاد جامعه اسلامي مي شود. با افتتاح دوره ششم قانون گذاري و علي رغم مشكلات داخلي موجود، كماكان فكر و ذهن مدرس و اطرافيانش، پي گيريِ موضوعِ حرمين شريفين مي باشد.
بهبهاني در سخنان پيش از دستور خود، با اشاره به بي توجهي ملل مسلمان نسبت به تهديدات كفار، چنين نتيجه مي گيرد: «تا كي بي حالي؟! تاكي بي اعتنايي؟! تا كي مسامحه...؟! قلوب هريك از مسلمانان ايراني را مملو از خون (كرده اند)...! مي خواهند يك صفوف جديدي به ملل اسلامي... بيفزايند...، ايران كه هم از نقطه نظر سياسي و هم از نقطه نظر مذهبي، از جميع فِرَق اسلامي بايستي علاقمندتر باشد، در چه حال است؟! آقا بالا سرها، قيم ها، متولّي ها، سياستمدارها، صاحب اختيارها، بالأخره آنها كه هميشه خود را همه چيز و ديگران را ناچيز مي شمارند، در اين موقع مهم سياسي و ديانتي، در اين موقع حياتي، در اين مدت مديد (تقريباً يك سال) چه كرده اند؟! جمعي مشغول تكذيب، جماعتي بي خيال، چند نفر مشغول كار، ولي چه كار؟ نشستند و گفتند و برخاستند. از هركس پرسيدم، گفتند: مشغول مذاكره هستيم. خلاصه تاكنون چه كرده اند؟! حرف زده اند! حرف خالي و بي فايده!». او سپس پيشنهاد مذاكره با نمايندگان كشورهاي مسلمان را براي انعقاد يك كنفرانس بين المللي مي دهد تا در آن آينده سياسي حجاز مشخص شود و پيشنهادي با قيد دو فوريت تقديم مجلس مي كند. اين پيشنهاد در واقع قانوني كردن كميسيون دفاع حرمين شريفين است، ليكن پيشنهاد او با عكس العمل شديد رييس الوزرا و بعضي از نمايندگان روبه رو مي شود. بررسي نسخه منحصر به فرد دستنويس مذاكرات مجلس، روشن مي سازد كه در اين سازمان، سانسور شديدي بر مطبوعات اعمال مي شده است; «نظميه، حتي نطق وكلا را سانسور مي كند و نمي گذارد در روزنامه ها نوشته شود.

نظميه فقط كارش اين است كه اداره سانسور درست كند كه هرچه نوشته مي شود سانسور بكند. سرانجام براثر «تعقيب مذاكرات قبل از دستور» و پا فشاري اعضاي كميسيون، پيشنهاد بهبهاني با امضاي 22 تن; از جمله مدرس، به عنوان ماده واحده در مجلس مطرح مي شود. علي رغم مخالفت بعضي نمايندگان، كه آيا كميسيون توانايي انجام اقدامي عملي را دارد يا خير؟ مدرس در دفاع از ماده واحده مي گويد: «عقيده ما اين است كه از براي مملكت ايران خيلي نافع است; سياستاً و عظمتاً و بايد در صدد انجام آن مسأله برآييم كه به عبارت اخري، مركزيت دادن ايران است به جهت اين مسأله. ما همه شركت داريم، ليكن ايران كه دولت بزرگ اسلام است، براي مركزيت دادن به اين مسأله كه منظور نظر تمام است، البته مجلس شوراي ملي احق و اولي است كه در اين مسأله شركت كند... اما نمي توانم بگويم اين مسأله به اين بزرگي نتيجه اش يك ماهه و دوماهه، يك ساله مي شود.
مسأله به قدري بزرگ است كه بايد يك سال، دو سال هم تعقيب كرد تا ان شاءالله الرحمان (نااميد نيستيم) نتيجه خوبي بگيريم.» اسناد و مدارك ناقص موجود، حكايت از آن دارد كه اين ماده واحده به تصويب رسيد، اما ظاهراً فشار زيادي بر اين جناح مجلس وارد آمد، به طوري كه تقريباً يك ماه پس از اين، مدرس در تاريخ 7/8/1305 در راه مدرسه سپهسالار (شهيدمطهري) ترور شد و اگرچه از اين توطيه جان سالم به در برد، اما نتوانست لااقل در 10 جلسه مجلس حضور يابد. متأسفانه فقدان اسناد و مدارك سبب شده تا پس از اين واقعه، ديگر اطلاعي از نتيجه اقدامات كميسيون و فعاليت هاي مدرس دراختيار نداشته باشيم. تنها يك سند كه تاريخ تقريبي آن، سال 1345 هـ.ق./1305 هـ. ش است، تاحدي فشار حاكم بر جناح مدرس را روشن مي كند
. در اين سند، ميرزا مهدي زنجاني، از يكي از تجّار (تهران) مي خواهد تا پيام او را به مدرس ابلاغ كند كه: «چنانچه يك اقدامي از طرف دولت ايران نشود، اسباب سرشكستگي مسلمين و موجب توليد مفاسد خواهد شد. اين كاغذ را به شما محرمانه نوشتم... شهدالله تعالي، مي ترسم اين قضيه (حمله وهابي ها) تعاقب شود و بالمره موجب تباهي مسلمين شود.» مدرس در حاشيه اين نامه، تنها به نگارش بيتي بسنده مي كند كه خود نشانگر دشواري هاي موجود و مسايل پشت پرده است: از قيامت خبري مي شنوي دستي از دور برآتش داري! تسلّط عبدالعزيز بر حجاز پس از كناره گيري ملك علي از قدرت، عملاً عبدالعزيز بر حجاز مسلّط شد و در تاريخ 17 دي ماه 1304 هـ. ش اطلاعيه اي به اين شرح صادر كرد: بسم الله الرحمن الرحيم انّ الحمد لله نحمده و نشكره و نصلّي و نسلّم علي خير أنبيايه و أشرف مخلوقاته سيّدنا محمّد صلّي الله عليه و آله و صحبه و سلّم.
اما بعد، قضاياي حسين و پسرانش را با ما، دور و نزديك شنيده اند تا آنكه براي مدافعه از حيات و بلادمان و دفاع از بلاد مقدسه و جلوگيري از اعمال ناشايسته، ناچار شمشير كشيده و با جان و مال در اين راه اتفاق كرديم و به فضل خداوند ريوف، بلاد فتح و امنيت در آنجا حاصل شد و از وقتي كه به اين كار مبادرت نموديم، مصمم بوديم آنچه را كه عالم اسلامي كه اهل حجاز ركني از آن است، راجع به آينده اين بلاد مقدسه حكم نمايند اجرا شود و مكرر عموم مسلمانان را دعوت نمودم كه مجمع اسلامي تشكيل داده، آنچه مصلحت آينده اين بلاد است مقرر دارند. سپس به دعوت عام و خاص پرداخته، به تاريخ 10 ربيع الثاني 1344 هـ.ق. به حكومت ها و شعب اسلام نوشته جات ـ چنانكه در جرايد عالم نيز انتشار يافت ـ فرستاده شد.

دو ماه گذشت، جوابي از احدي نرسيد، جز جمعيت خلافت در هند و او ـ بارك الله فيها ـ آنچه بتواند براي خوشي و آسايش حجاج اجرا نموده و مي نمايد. و چون بحمدالله قضيه در حجاز با منصوريت خاتمه پيدا كرد و اهالي حجاز، دسته دسته و يك يك آمدند و آزادانه تشكيل مملكت را چنانكه وعده شده بود، درخواست نمودند و چاره اي جز قبول خواهش هاي مكرر آن ها نيافتم. پس از آنكه عالم اسلام در اين موقعِ مهم، تصميم و اقدامي ننمود كه هر قسم مي خواهند اداره بلاد را خود مقرر دارند، لهذا آزادي به آنان داده شد و ما قصدي جز اصلاح به قدر امكان نداريم; { وَ ما تَوْفِيقِي إِلاّ بِاللهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ(6)}.
در تاريخ 1/4/1305 هـ. ش دولت ايران با صدور اطلاعيه اي رسمي، صريحاً به اقدامات دولت سعودي در تخريب اماكن اسلامي و قبور ايمه بقيع اعتراض و اعمال وهابيان را محكوم نمود. متن اطلاعيه به اين شرح است:
به اهالي مملكت و عموم مسلمين اعلام مي شود تعدّيات و تجاوزاتي كه نسبت به عالم ديانت و عقايد فِرَق مسلمين، از مدتي قبل، طايفه وهابيه به عمل آورده اند و هتك حرمتي كه نسبت به حرمين شريفين، كه قبله و معبد كافه مؤمنين و مركز اتحاد روحاني تمام مسلمين است مرتكب شده اند، عموم مسلمين را مضطرب و نگران ساخته است و جسارتي كه از طرف آن ها نسبت به بقاع متبركه بزرگان دين در بقيع به ظهور رسيده و قاطبه مؤمنين را متأثر و سوگوار نموده است، معلوم خاطر عموم اهالي مملكت مي باشد. دولت ايران از بدو تجاوزات اين طايفه، هميشه بر اين گونه عمليات كه مخالف آداب و حيثيات ديانتي و مناقض با اصول تمدن است، اعتراضات شديد نمود تا اينكه از طرف عبدالعزيز بن سعود، رييس آن طايفه ابراز مواعيدي شد كه اين گونه فجايع و تجاوزات كه بي احترامي صريح به عقايد و شعاير ملي عالم اسلام است، ارتكاب و تكرار نشود.
در تاريخ 1/4/1305 هـ. ش دولت ايران با صدور اطلاعيه اي رسمي، صريحاً به اقدامات دولت سعودي در تخريب اماكن اسلامي و قبور ايمه بقيع اعتراض و اعمال وهابيان را محكوم نمود. ولي برخلاف انتظار، عملياتي اخيراً منافي با مواعيد خود از آن ها به ظهور رسيد كه قلوب اسلاميان را متأثر و متألم نمود و سبب گرديد كه دولت ايران دعوت ابن سعود را براي شركت در مجمع عمومي حجاز قابل قبول ندانسته و رد نمايد. از آنجا كه تجليل اماكن مقدسه كه كرورها نفوس از روي عقيده و ايمان، آن نقاط شريفه را مهبط انوار رحماني و منبع فيض آسماني مي دانند، از شعاير ملي اسلامي است و مخصوصاً در اين برهه از زمان، كه عصر احترام عقايد و آداب ديانتي است و تمام ملل متمدنه عالم، از هر قوم و ملت، سعي دارند كه معتقدات مذهبي ديگران را تعظيم و تكريم نمايند و تعدّي و تحميل بر شعاير ديني ساير ملل را منسوخ سازند. بديهي است دولت و ملت ايران نمي تواند ساكت نشسته و تحمل نمايد يك فرقه معدود كه نسبت به ملل اسلامي در حكم اقل قليل هستند، عقايد خود را بر تمام عالم اسلام تحميل نمايند.
و حقيقتاً جاي بردباري و تحمل نيست. در عصري كه هريك از ملل حيه، از براي آثار و قبور حكما و بزرگان و ارباب شعر و صنعت، هرچند كه منسوب به ملل ديگري باشند، هزارگونه احترامات قايل مي شوند و از اين لحاظ، مابين مليت و قوميت و نژاد فرقي نمي گذارند، يك طايفه فقط به استمساك تعاليم و مبادي خود، آثار ايمه هدي و اولياي خدا را كه در روح و قلب كرورها نفوس جاي دارند، منهدم سازند. دولت ايران اين رفتار را از مقوله تجديد اعمال ادوار توحّش و جاهليت تلقي نموده و بر اين كردار فجيع شديداً اعتراض مي نمايد. در همان حال، به قاطبه مسلمانان عالم خطاب و اعلام مي دارد كه، به حكم وحدت عقيده اسلامي، متفقاً به وسايل ممكنه از اين عمليات تجاوزكارانه جلوگيري به عمل آورند و از آنجاكه حرمين شريفين، حقيقتاً به تمام عالم اسلام تعلق دارد و هيچ ملت مسلمان دون ملت ديگر، حق ندارد اين نقاط مقدسه را كه قبله جامعه مسلمانان و مركز روحانيت اسلام است به خود اختصاص داده، تصرّفات كَيْفَ ما يَشاء نمايد و اصول تعاليم خود را بر عقايد ديگران تحميل كند.
بنابراين، از تمام ملل اسلاميه تقاضا مي شود كه در يك مجمع عمومي ملل اسلامي، مقدّرات حرمين شريفين را حل و تسويه نمايند و قوانين و نظاماتي وضع گردد كه تمام مسلمانان برطبق عقايد مختصه خود، بتوانند آزادانه از بركات روحاني و فيوض آسماني اماكن مقدسه مكه معظمه و مدينه طيبه برخوردار و متمتع شوند و اين سرچشمه فيض و سعادت الهي تمام طوايف مسلمانان عالم را بدون تبعيض و استثنا سيراب سازد. اميدواريم كه ملل و دول اسلامي، اين تقاضاي ديني و ملي را به سمع قبول اجابت كرده و راضي نشوند بيش از اين بر مقدسات ملي و شعاير مذهبي آنان لطمه وارد آيد.
اوّل تيرماه 1305 حسين بن يوسف رييس الوزرا پس از صدور اين اطلاعيه، متأسفانه هيچ گونه حركت جدّي در جهان اسلام براي وادار كردن سعوديان در پذيرش ترميم قبور و حفظ آثار تخريب شده صورت نمي پذيرد و در نتيجه فشار دولت سعودي بر شيعيان افزايش يافته، به شكلي كه در شب هفتم محرم 1347 هـ.ق. مدير شرطه سعودي با تعدادي سرباز به محل برگزاري عزاداري شيعيان ايران حمله و اسباب و وسايل آنجا را غارت مي كند و سيّدي از سادات حجاج، به نام حاجي سيد محمد باقر را با كمال اهانت و زجركشيده به زندان مي برد.(7)
و سختگيري نسبت به حجاج ايراني روزبه روز بيشتر مي شود. در گزارش كنسولگري ايران در جده، به تاريخ 28 محرم 1347، چنين آمده است: «... مأمورين حكومت حجاز در مدينه منوره و در مكه مكرمه، با حجاج ايراني بسيار سختگيري كردند و نمي گذاشتند كه حجاج به آزادي، خودشان زيارت حضرت پيغمبر(صلي الله عليه وآله) و زيارت ايمه اطهار(عليهم السلام) در بقيع به عمل بياورند و وعده هايي كه حكومت داده بود، ابداً موقع اجرا نگذاشت، بلكه به خلاف پيشتر، خيلي سخت گيري مي نمايد. متروكات امواتِ حجاجِ ايراني را، كه همه را در مكه معظمه بهواسطه مأمورين بيت المال ضبط كرده اند، تاكنون به جنرال قنسولگري نفرستاده اند... لهذا از براي تأمين حقوق و شؤون مذهبي رعاياي دولت عليّه ايران در قطعه حجاز، بهتر آن است كه مانند سال گذشته، بلكه به طور اشدّ، دولت عليّه ايران اوامر مؤكده صادر فرمايند كه هيچ كس از ايران به حجاز نيايد و قدغن سخت مقرر فرمايد تا وقتي كه مسايل مختلف فيه، به طور احسن و اكمل تسويه شود و تأمينات كافيه، به جهت حفظ حقوق و شؤون مذهبي رعاياي دولت عليّه ايران در حجاز تحت يك قاعده صحيح گرفته شود. به جهت استحضار خاطر اجل عالي به عرض رسيد. وكيل جنرال قنسولگري دولت علّيه ايران محمدعلي لاري

پي نوشت ها:
1. مدينه شناسي، ج1، ص321
2. لسان العرب، ج1، ص462، دار احياءالتراث العربي، بيروت; القاموس المحيط، ج3، ص11
3. در كتاب تاريخ حرم ايمّه بقيع اينچنين نقل شده:... اين اقدام دقيقاً در هشتم شوال 1344هـ. ق. انجام گرفت و به كارگراني كه اين عمل ننگين را انجام دادند مبلغ هزار ريال مجيدي دست مزد پرداخت گرديد. (صفحه 51)
4-. فصلنامه تاريخ روابط خارجي، سال دوم، شماره 9، ص28
5. فصلنامه تاريخ روابط خارجي، سال دوّم شماره 9 صص29 تا 33
6- هود: 88
7. همان، ص69

پايگاه خبري -تحليلي اهل البيت (ابنا)