جايگاه امامت در اسلام (محمد صدرزاده)

يكي از اساسي‌ترين مؤلفه‌ها دربرداشت صحيح از علوم و معارف دين، درك صحيح مفاهيم عبارات به كار گرفته شده در آن است؛ درك صحيح مفاهيم عباراتي كه بيان كننده اصول دين هستند، چون: توحيد، نبوت، خاتميت، امامت، خلافت، وصايت، و مانند آن، هدايت فرد را به سوي حقيقت و واقعيت آنچه را كه خداوند متعال از انزال كتب براي تعليم و آموزش بشر در نظر داشته است، در پي خواهد داشت.

و لازمه برداشت نكردن صحيح از مفاهيم اين گونه عبارات، ضلالت و گمراهي حتمي انسان‌هاست.

درك نادرست از مفهوم امامت، برداشت هاي خلافي را در شخصي به نام آقاي محسن كديور، نسبت به اساسي ترين اركان تشيع؛ يعني امامت و ولايت، موجب شده كه آن را طي سخنراني در حسينيه ارشاد، تحت عنوان: امامت در نهضت حسيني در محرم 1427، بيان داشته و شيعيان را با توصيف به غلو در اعتقادات، مورد خطاب قرار داده است.

برداشت ايشان را از مسايل مورد انتقاد، عاري از حقيقت يافتم و براي دفاع از حريم اهل بيت و تكذيب گفتار محسن كديور در مسايل مورد بحث، و تفهيم هرچه بيشتر عالم تشيع را نسبت به اين خطا و سوء برداشت، به اين وسيله به پاسخ مسايل مطروحه توسط ايشان و اثبات خلاف بودن مطالب مورد ادعا مي‌پردازم.
عبارات خط كشي شده در زير، گفتاري است از آقاي محسن كديور و به دنبال تحليل و پاسخ آن.

علي خود را عالم ناميد، ديگران هم مي توانند، عالم باشند، اما علي به خاطر هم‌نشيني بيشترش با پيامبر، تهذيب نفس بيشتر و اين كه توانسته است، اصول دين و مذهب را بيش از ديگران در خود متجلي كند، اعلم است.

قطعاً علي، بيش از ديگران مي‌دانست، بحث از نفي و اثبات مراتب علي و آل علي نيست، بحث در اين است كه آيا علم غيب، شرط امامت است يا نه؟
عرض مي‌شود، رسالت شخص رسول الله صلي الله عليه و آله در چه بود؟ در رساندن پيام هاي الهي به مردم و آموزش آنان به آنچه به صورت كتابي براي آنان، فرستاده شده بود.

«و لقد جيناهم بكتاب فصلناه علي علم هدي و رحمه لقوم يؤمنون» (سوره اعراف-52)

هر كتاب علمي، به معلمي آگاه به رموز علمي آمده در آن كتاب، نياز دارد و در پي فهم و درك مسايل آمده در آن كتاب بدون استفاده از معلم مخصوص آن بر آمدن، جز اتلاف وقت، ناموفقيت و گمراهي، سودي ديگر نخواهد داشت.

خداوند متعال، شخص رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ را به عنوان معلم اين كتاب علمي نازله از جانب خود، معرفي فرموده است:

«إنا أنزلنا إليك الذكرلتبين للناس ما نزل إليهم» (سوره نحل -44)

پس لازمه درك و فهم مسايل علمي مطروحه در اين كتاب آسماني، تمسك به معلم انحصاري آن؛ يعني شخص رسول الله صلي الله عليه و آله و فراگيري مطالبي است كه آن حضرت به عنوان تعليم و تبيين، بيان فرموده است.

آيا آموزش و فراگيري مسايل و مطالب علمي در يك مرحله براي انسان امكان پذير است يا در مراحلي متعدد، و با اختصاص زماني معين براي هر مرحله؟!

شخصي كه درپي فراگيري دانش پزشكي است، آيا با يك مرحله به خدمت استاد علوم پزشكي رسيدن، مي تواند تمام علوم پزشكي را فراگرفته، به گونه اي كه در رشته پزشكي ديگر به استاد نياز نداشته باشد؟! هرگز.

بديهي است، نخست بايد مقدماتي را فرا گيرد تا بنابر آن، قدرت فهم مسايل پزشكي كه استاد در پي تبيين آن است، در او به وجود آيد و پس از به وجود آمدن قدرت درك مسايل پزشكي در دانشجو، از شرايط مهم موفقيت او در فراگيري، به حضور استاد رسيدن پياپي او، گوش فرادادن، درك تعاليم استاد، و به خاطر سپردن آن است.

درصورت حضور نيافتن دانشجو نزد استاد، يا عدم دريافت آموزش ها، و يا نبود استاد در كلاس درس، موفقيت نشدن دانشجو در فراگيري علوم پزشكي، قطعي است.

در تعليم كتاب علمي قرآن كريم و ابلاغ رسالات الهي به مردم، آيا شخص رسول الله صلي الله عليه و آله در زمان حيات خود تنها بود يا در اين امر خطير، ياوري براي او از جانب خداوند متعال، در نظر گرفته شده بود؟

با دقت و تدبر در حديث متفق عليه نزد جميع مسلمين به نام المنزله، صادره از رسول الله: يا علي! أنت مني بمنزله هرون من موسي إلا أنه لا نبي بعدي. (شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد - 13/109)

اي علي! موقعيت و مقام تو نسبت به من، همچو موقعيت و مقام هارون است به موسي، با اين تفاوت كه پس از من ديگر پيامبري نيست.

و با تدبر در شأن و مقام هارون نسبت به موسي (ع)، شراكت علي عليه السلام با رسول الله صلي الله عليه و آله در امر رسالت؛ يعني: «يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة»، امري است كاملاً مشهود.

حضرت موسي (ع) از خداوند متعال چه تقاضا كرد؟

«واجعل لي وزيراً من أهلي. هرون أخي. اشدد به أزري. و أشركه في أمري. كي نسبحك كثيراً و نذكرك كثيراً. إنك كنت بنا بصيراً. قال قد أوتيت سؤلك يا موسي. ولقد منّنا عليك مره أخري.» (سوره طه، 29- 37)

خداوندا! از خانواده ام برايم ياوري قرارده؛ يعني برادرم هارون را، و به او پشتم را محكم گردان، و او را در كارم شريك كن، تا تو را بسيار تسبيح گوييم، و از تو بسيار ياد كنيم، كه تو به احوال ما بينا و بصيري. خداوند متعال فرمود: خواسته ات داده شد، و بار ديگر با برآوردن حاجتت بر تو منت نهاديم.

خواسته حضرت موسي (ع) چه بود؟ شريك قرار دادن خداوند متعال هارون را در كار او: أشركه في أمري.

كار موسي چه بود؟ رسالاتي كه خداوند متعال به او سپرده، و ابلاغ آن را به مردم، از او خواسته بود.

با اجابت خداوند متعال خواسته موسي را، هارون در امر رسالت، شريك موسي (ع) شد، بدون اين كه اين شراكت، خللي را در رسالت موسي (ع) موجب شده باشد.

لازمه شراكت در امر رسالت و ابلاغ آن، دانايي شريك نبي به موضوع رسالت است، دانايي همچون دانايي خود نبي، و گرنه از شريك نبي در امر ابلاغ رسالات، كاري ساخته نخواهد بود.

حصول اين دانايي در شريك خاتم الانبياء؛ يعني رسول الله صلي الله عليه و آله از چه طريق بود؟

«و قد علمتم موضعي من رسول الله صلي الله عليه و آله بالقرابة القريبة، و المنزلة الخصيصة. و ضعني في حجره و أنا ولد يضمني إلي صدره، و يكنفني في فراشه، و يمسني جسده، و يشمني عرفه، و كان يمضغ الشي ثم يلقمنيه، و ما وجد لي كذبه في قول، و لاخطله في فعل.

«و لقد قرن الله به، صلي الله عليه وآله، من لدن أن كان فطيماً أعظم ملك من ملايكته يسلك به طريق المكارم، و محاسن اخلاق العالم، ليله و نهاره. و لقد كنت أتبعه اتباع الفصيل أثر امه، يرفع لي في كل يوم من أخلاقه علماً، و يأمرني بالاقتداء به. و لقد كان يجاور في كل سنة بحراء فأراه و لا يراه غيري. ولم يجمع بيت واحد يوميذ في الإسلام غير رسول الله ـ صلي الله عليه وآله ـ و خديجة و أنا ثالثهما. أري نور الوحي و الرسالة، و أشم ريح النبوة. و لقد سمعت رنة الشيطان حين نزل الوحي عليه، صلي الله عليه و آله، فقلت يا رسول الله ما هذه الرنة؟ فقال: «هذا الشيطان قد أيس من عبادته، إنك تسمع ما أسمع، و تري ما أري، إلا أنك لست بنبي، ولكنك لوزير و إنك لعلي خير.» (نهج البلاغة ـ خطبه 192)

از موقعيت من نسبت به نزديكي به رسول الله و جايگاه و ويژگي من نسبت به آن حضرت آگاهيد. او من را در دامن خويش پرورش داد، و من كودكي بودم كه من را در آغوش خود مي فشرد، و در استراحتگاه مخصوص به خود جايم مي داد، بدنش را به بدنم مي چسبانيد، و بوي خوش او را استشمام مي كردم، غذا را مي جويد و در دهانم مي گذاشت؛ هيچ گاه، نه دروغي در گفتار و نه خطايي در كردار، در من نيافت.

از همان اوان كودكي، و پس از آن كه رسول الله را از شير باز گرفتند، خداوند متعال، فرشته اي از فرشتگان خويش را همراه او ساخت تا شب و روز او را به راه هاي بزرگواري و حسن خلق سوق دهد.

من نيز همچو سايه اي به دنبال آن حضرت حركت مي‌كردم، و او هر روز نكته‌اي تازه از اخلاق نيك را براي من آشكار مي ساخت، و به من امر مي فرمود، به او اقتدا كنم. و مدتي از سال را مجاور كوه حراء مي‌شد، و تنها من او را مشاهده مي كردم، و غير من ديگري او را نمي ديد. در آن روزها غير از خانه رسول الله صلي الله عليه و آله خانه اي كه در آن از اسلام سخني باشد، وجود نداشت؛ و در آن خانه جز رسول الله و خديجه، و من كه سومين نفر آن جمع بودم، ديگري وجود نداشت. من نور وحي و رسالت را مي ديدم، و نسيم نبوت را استشمام مي كردم.

ناله‌اي از شيطان را شنيدم! از رسول الله، صلي الله عليه و آله، پرسيدم: اين ناله، چيست؟ فرمود: اين شيطان است كه از پرستش مأيوس شده! تو مي شنوي آن چه من مي شنوم، و مي بيني آن چه من مي بينم! با اين تفاوت كه تو پيامبر نيستي، ليكن تو وزير من، و بر راه خير قرار تو است.

بر اساس حكم لايمسه إلا المطهرون، لازمه حامل قرآن كريم شدن، طهارت ذاتي است؛ امري كه مشترك بين رسول الله، صلي الله عليه و آله، و امامان معصوم، عليهم السلام، از اهل بيت او است:

«إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً» (سوره احزاب ـ33)

اختصاص يك نوع درود و صلوات بر محمد، صلي الله عليه وآله، و عترتش؛ يعني اهل البيت (ع)، صلواتي كه نمازهاي روزانه ناتمام است مگر به آن، از شراكت آل؛ يعني اهل البيت (ع) در امر رسالت با رسول الله، صلي الله عليه و آله، و از برخورداري آنان از همان ويژگي هاي لازم براي تزكيه و تعليم امت، و لازم براي پياده كردن نظام تشريع كه رسول الله، صلي الله عليه و آله، واجد آن بود، حكايت مي كند.

و براي تذكر بشر به معلم انحصاري قرآن بودن اهل البيت (ع)، و واجد ويژگي هاي لازم براي تزكيه و تعليم بشر، و براي پياده كردن نظام تشريع، و واجد بودن آنان عين ويژگي هاي شخص رسول الله غير از نبوت؛ خداوند متعال مي فرمايد: «قل لاأسيلكم عليه أجراً إلا الموده في القربي» (سوره شوري ـ 234)

بگو! از شما در مورد امر رسالت پاداشي نمي خواهم، مگر دوستي و مودت نسبت به بستگانم.

منظور از مودت نسبت به القربي، چيست؟ كشاندن امت به اطاعت از القربي:

«قل إن كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله» (سوره آل عمران ـ 31)

اطاعتي كه وجوب آن در آيه شريفه:

«يا أيها الذين آمنوا أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولي الأمر منكم» (سوره نساء ـ59) بر همگان اعلام فرموده است.

و شخص رسول الله، براي رساندن اين حقيقت به مردم؛ يعني شراكت علي (ع) در امر رسالت، و بر عهده او بودن ادامه تزكيه و تعليم امت «أنا صاحب التنزيل و أنت صاحب التأويل»، و ادامه پياده كردن نظام تشريع است، كه مي فرمايد: «من كنت مولاه فهذا علي مولاه.»

پس ولايتي كه علي(ع) واجد آن است، عيناً همان ولايتي است كه به شخص رسول الله ازجانب خداوند متعال، واگذار شده بوده است:

«النبي أولي بالمؤمنين من أنفسهم» (سوره احزاب ـ6).

شراكت در ولايت و شراكت در رسالتي كه موجب اتمام و اكمال دين است. پياده شدن نظام تشريع جديد در يك مرحله و به گونه اي تام و تمام، نظامي كه جاودانگي و عدم بطلان، از خصايص آن است: «لايأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه» (سوره فصلت ـ 42).

به گونه اي كه امت مربوطه بتواند به سطح معلمي براي ديگر ملت ها و نسل هاي بعد ارتقا يابد، تا ناآگاهانه خللي به نظام تشريع وارد نشود، امري بود غير ممكن. پس لازمه اكمال دين و اتمام نعمت، وجود معلماني بود با همان ويژگي هاي شخص رسول الله، صلي الله عليه وآله، براي تداوم تزكيه و تعليم امت، و رساندن تدريجي افراد لايق امت به سطح معلمي براي همان امت و ساير ملل و براي نسل هاي بعد.

بنابر اين فرمان خداوند متعال؛ أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولي الأمر منكم، هر ويژگي موجود در شخص رسول الله، كه واجب الاطاعه بودن حضرتش را موجب شده است، عيناً اولوا الامر ها واجد آنند، چون واجب الاطاعه شده اند. از مهم ترين اين ويژگي ها: دانايي، عصمت و ولايت است؛ كه شرط لازم براي قابليت ادامه تزكيه و تعليم امت، و تداوم در پياده كردن نظام تشريع است و وجود چنين افرادي به عنوان معلم در نظام تشريع، لازمه تكميل رسالت و تماميت نظام تشريع است.

«يا أيها الرسول بلغ ما أنزل اليك من ربك، وإن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس، إن الله لا يهدي القوم الكافرين» (سوره مايده ـ67)

ناگزير، لازمه اتمام ابلاغ رسالات و پي گيري همان روش رسول الله در ادامه تزكيه و تعليم علوم و حياني، معرفي و شناساندن فردي بود به امت، واجد همان ويژگي هاي شخص رسول الله، صلي الله عليه وآله، و در نتيجه واجب الاطاعه.

پس، لازمه پيگيري پياده شدن نظام تشريع، نظامي كه طرح و مبناي همان وحي هاي نازله به رسول الله بود، معرفي شخصي بود، يار و ياور رسول الله به عنوان جانشين حضرتش در ولايت و معلم انحصاري بودنش براي علوم و حياني كه طرحي است براي نظام تشريع:

«من كنت مولاه فهذا علي مولاه.»

و براي تفهيم اين حقيقت كه مسؤولاني برگزيده از جانب خداوند متعال، عهده دار ادامه پياده كردن نظام تشريع از راه تزكيه و تعليم هستند. شخص رسول الله طي توصيه اي متفق عليه نزد جميع فرق مسلمين، فرموده است: «إني تارك فيكم الثقلين، كتاب الله و عترتي؛ ما إن تمسكتم بهما لن تضلوا أبداً» (شرح نهج البلاغة ابن ابي الحديد ـ6/375)

و يا: «اهل بيتي أمان لأمتي عن ضلالتهم في أديانهم» (بحار الانوار،23/123)

پس تمسك به قرآن كريم و أهل البيت (ع) اماني است براي امت اسلامي از ضلالت و گمراهي؛ تمسكي كه به زماني غير از زمان ديگر، محدود نشده است.
آيا به دستور رسول الله كه دستور و امر خداوند متعال است، چون ماينطق عن الهوي إن هو إلا وحي يوحي (سوره نجم ـ3و4)، سراغ اهل البيت (ع) رفتن، به دليل اعلم بودن اهل البيت(ع) است، يا به دليل جانشيني و ولايت؟

ولايت، امامت و وصايت مولا اميرالمؤمنين علي، عليه السلام، اموري بودند از پيش تعيين شده، كه شخص رسول الله به ابلاغ آن به مردم در زمان حيات خويش مأمور شد، ولي هيچ يك، از مناصب ياد شده در زمان حيات رسول اكرم، قابل پياده شدن نبود.

ولايت و امامت، به جهت وجود ولي و امامي حاضر و برتر؛ خلافت و جانشيني، به جهت حيات رسول الله.

بنابراين، أشهد أن عليا ولي الله، حقيقتي بود از اصول دين، به دليل:

«وإن لم تفعل فما بلغت رسالته»، ولي بالقوه، و غير قابل اعلان، و غير قابل گنجانيده شدن در أذان هاي روزانه، در زمان حيات رسول الله.

عرب حساسيت عجيبي نسبت به خلافت و جانشيني علي عليه السلام، داشت، و زير بار آن نمي رفت، و اعلان ولايت و خلافت او توسط رسول الله (ص)، نيز نمي توانست به راحتي انجام پذيرد و همين تضمين خداوند متعال حفظ و صيانت رسول الله را از شر مردم «والله يعصمُك من الناس»، پيامبري كه بر تمام زندگي او جنگ،تلاطم، شورش و نا آرامي، حاكم بود؛ نمايانگر حاكم بودن هراس و دغدغه ا ي بس شديدي است كه حتي شخص رسول الله مانندي را متأثر ساخته و در نتيجه امر به اين ابلاغ اين رسالت همراه با تهديد: «فإن لم تفعل فما بلغت رسالته» از جانب خداوند متعال بوده است.

پس مي توان فهميد كه قاعدتاً متعاقب ابلاغ و رساندن پيام خلافت و امامت علي (ع)، بايد چه غوغايي باشد! كه هراس از آن، تأخير در ابلاغ اين خبر و رسالت را در پي داشته است.

«... إن الله تبارك و تعالي يأمرك أن تدلّ أمتك من وليهم علي مثل ما دللتهم عليه في صلاتهم و زكاتهم و صيامهم وحجهم. قال: فقال رسول الله أمتي حديثو عهد بجاهليه. فأنزل الله: يا أيها الرسول بلغ ما أنزل اليك... والله يعصمك من الناس، تفسيرها: أتخشي الناس و الله يعصمك من الناس. فقام رسول الله (ص) فأخذ بيد علي بن أبي طالب فرفعها فقال من كنت مولاه فعلي مولاه...» (تفسيرعياشي1/333).

خداوند تبارك و تعالي به تو امر مي فرمايد كه امت خود را رهنمون شوي به اين كه ولي آنان كيست، همان گونه كه آنان را به نماز، زكات، روزه و حجشان رهنمون شدي. راوي گويد، حضرتش فرمود: امت من با جاهليت هنوز چندان فاصله اي ندارد. خداوند متعال آيه شريفه: يا أيها الرسول بلغ ما أنزل اليك من ربك، فإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس را نازل فرمود؛ كه تفسير والله يعصمك من الناس اين است كه اگر از مردم مي ترسي، خداوند حفظ تو را از شر آنان، ضمانت مي نمايد. سپس رسول الله به پا خاست و دست علي را گرفت و گفت هر كه من مولاي او هستم، علي مولاي او است.

و يا: «قال الرب تبارك و تعالي... أنزل إلي عبادي فأخبرهم بكرامتي إياك و أني لم أبعث نبياً إلا جعلت له وزيراً و انك رسولي و أن علياً وزيرك. فهبط رسول الله ص فكره أن يحدث الناس بشي كراهيته أن يتهموه لأنهم كانوا حديثي عهد بالجاهليه حتي مضي لذلك سته أيام فأنزل الله تبارك و تعالي فلعلك تارك بعض ما يوحي اليك و ضايق به صدرك فاحتمل ذلك رسول الله ص حتي كان يوم الثامن فأنزل الله تبارك و تعالي عليه: يا أيها الرسول بلغ ما أنزل اليك من ربك، فإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس. فقال رسول الله: تهديد بعد وعيد لأمضين أمر الله عز و جل فأن يتهموني و يكذبوني فهو أهون علي من أن يعاقبني العقوبة الموجعة في الدنيا و الآخره. قال: و سلم جبرييل علي علي بإمره المؤمنين.

فقال علي: يا رسول الله، أسمع الكلام و لا أحس الرؤية. فقال: ياعلي! هذا جبرييل أتاني من قبل ربي بتصديق ما وعدني.» (امالي الصدوق، ص 355.)

خداوند تبارك و تعالي فرمود:... به سوي بندگانم برو و به آنان از كرامتي كه من براي تو قايل شده ام، خبر ده. من پيامبري نفرستاده ام، مگر اين كه براي او وزيري قرار داده ام؛ و تو رسول من و علي وزير توست. حضرت به سوي مردم آمد ولي براي او سنگين بود ابلاغ پيامي كه پيامد آن تهمت وارد نمودن آنان به او بود، زيرا هنوز چندان از زمان جاهليتشان نگذشته بود تا اين كه شش روز گذشت و خداوند تبارك و تعالي اين آيه كريمه را بر او نازل فرمود: گويا مي خواهي ترك كننده ابلاغ بعضي از آنچه به تو وحي مي شود، باشي؛ وعدم پذيرش ها دل گرفتگي و تنگي سينه را در تو موجب شده است؛ اين پيام را نيز رسول الله تحمل نمود؛ تا اينكه در هشتمين روز اين پيام و آيه كريمه بر او نازل شد: اي پيامبر! ابلاغ كن آنچه را كه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده است كه اگر اين كار را نكني رسالت او را انجام نداده اي و خداوند تو را از شر مردم حفظ خواهد نمود. حضرت رسول فرمود: اين آيه تهديدي است پس از ترساندن، امر خداوند متعال را اجرا خواهم نمود، هرچند پيامد آن وارد آمدن تهمت بر من و تكذيب من باشد، كه اين بر من آسان تر است از عقوبت دردناك دنيا و آخرت خداوند من را.

راوي گويد: جبرييل امارت و ولايت علي را بر مؤمنين، تبريك گفت. علي عرض كرد: يا رسول الله! سخن را مي شنوم، ولي چيزي نمي بينم. حضرتش فرمود: اين جبرييل است كه از جانب پروردگارم براي تصديق آنچه به من وعده داده است، آمده.

اين دو روايت تنها به عنوان نمونه بازگو شد، تا شاهد اين حقيقت باشيم كه ابلاغ رسالت ولايت وخلافت علي در جامعه آن روز، با چه مصايبي همراه بوده است!
و مي‌بينيم، از كساني كه شاهد بر اين ابلاغ رسالت در برابر جمعيت يكصد هزار نفري بوده و متعاقباً به جهت ابلاغ امامت و جانشيني علي به او، با عبارت بخ بخ لك يا علي، تبريك گفته اند؛ در زمان حيات رسول الله و تنها در برابر خواسته حضرتش قلم و كاغذي براي درج مطلبي در اين مورد «إن الرجل ليهجر و حسبنا كتاب الله» اين شخص هذيان مي گويد، و با وجود كتاب خدا ديگر ما را نياز به چنين وصايايي نيست گفته اند! (بحارالانوار، 30/466).

و همان شب رحلت رسول الله، طي برنامه سياسي سقيفه بني ساعده، مسيرخلافت تغيير، و علي خانه نشين، و به مدت 25 سال مهر سكوت بر لبان مباركش زده شد.

با رحلت رسول الله، موضوع ولايت و خلافت در علي از قوت به فعل درآمد و بدون لزوم اعلاني جديد، و بر اساس همان من كنت مولاه فهذا علي مولاه اعلان شده از قبل، گواهي و شهادت بر ولايت عليع، از شهادات اسلامي براي ورود به اسلام، و ازشهاداتي كه در اذان و اقامه بايد ادا شود، درآمد.

ولي با انحراف مسير خلافت از اهل البيت (ع) به غير، ظهور ولايت علي و شهادت به آن، همچون ظهور خلافت و شهادت به آن، امري شد غيرممكن! آري، لازمه ولايت و امامت، اعلميت است.

«أيها الناس! إن أحق الناس بهذا الأمر أقواهم عليه، و أعلمهم بأمر الله فيه» (خطبه ـ 173)

اي مردم! سزاوارترين كس به خلافت، قوي ترين مردم نسبت به آن، و داناترين مردم به فرامين خداوند است.

امامت، يعني واجد بودن ويژگي هايي خاص پياده نمودن نظام تشريع در زمان معين، نظامي كه تمام جزييات آن در منشور اين نظام،به نام قرآن كريم، آمده است؛ يعني: عيناً همان ويژگي كه در شخص رسول الله بود؛ و در اين ويژگي ديگراني از خلق، حتي اعلم علماي بشر را نيز با محمد و آل، يعني: اهل البيت (ع)، شراكتي نيست. به همين دليل است كه در شأن آنان گفته مي شود:

الأيمه قوام الله علي خلقه، و عرفاؤه علي عباده، و لايدخل الجنه إلا من عرفهم و عرفوه؛ ولا يدخل النارإلا من أنكرهم و أنكروه (نهج البلاغه ـ خ 152)

امامان مدبراني هستند از جانب خداوند بر آفريده ها، و رؤسايي از جانب او بر بندگان؛ وارد بهشت نمي شود، مگر آن كه او امامان را بشناسد و امامان نيز او را بشناسند؛ و وارد جهنم نمي شود مگر كسي كه امامان را انكار كند، و آنان نيز او را انكار كنند.

به دو عبارت خلق، عباد، توجه كنيد: خلق، يعني همه آفريده ها، چه جاندار و چه بي جان، و چه ارضي و چه سماوي؛ عباد؛ يعني، بندگان و صاحبان عقل و بينش.
آيا وابستگي سعادت و شقاوت، و بهشت و جهنم را، به شناخت و عدم شناخت امام، ملاحظه مي فرماِييد؟

آيا اين خصيصه به جهت اعلميت است يا به جهت ولايت؟

آيا علي، عليه السلام، در معرفي خود به مردم، به عالم ناميدن خود، اكتفا نموده و از امامت خود، هيچ گاه سخن نگفته است؟!

يا در پي تكذيب نص بر امامت علي (ع)، و در پي تكذيب تشيع برآمدن، مصلحت اقتضا نمي كرد، به مواردي كه علي (ع)، خود را امام ناميده و به اين منصب و مقام و مسيوليت خود، اشاره فرموده، آقاي كديور مانندي نيز به آن اشاره كند!!

به فرموده هايي از نهج البلاغه، توجه كنيد:

«ليس علي الامام إلا ما حمل من أمر ربه» (خ 105)

بر عهده امام نيست،جز آنچه از جانب پروردگارش به او محول شده است.

و يا:

«أيها الناس! إني قد بثثتُ لكم المواعظ التي وعظ الأنبيا بها أممهم، و أديتُ إليكم ما أدت الاوصياء إلي من بعدهم، وأدبتُكم بسوطي فلم تستقيموا، و حَدَوْتُكم بالزواجر فلم تَستوسقوا. لله أنتم! أتتوقعون إماماً غيري يطأ بكم الطريق، و يرشدكم السبيل؟» (خ 182)

اي مردم! من پند و اندرزهايي را كه انبياء امت هاي خود را به آن نصيحت مي نمودند، در ميان شما نشر دادم؛ و وظيفه اي را كه اوصياي آن پيامبران نسبت به امت ها پس از مرگ پيامبران داشتند، درمورد شما نيزآن وظايف را انجام دادم. با تازيانه ام به تاديب شما پرداختم، ولي به هيچ صراطي مستقيم نشديد؛ و با نواهي پروردگار، شما را به پيش راندم؛ ولي جمع نشديد. شما و خداوندگارتان!! آيا در انتظار امامي غير من هستيد، تا با شما همراه گردد؟ و راه حق را به شما نشان دهد؟!

و يا:

«قال: يا أمير المؤمنين، هذا أنت في خشونه ملبسك جُشوبه مأكلك! قال: ويحك، إني لستُ كأنت، إن الله تعالي فرض علي أيمه العدل أن يقدروا أنفسهم بضعفه الناس، كيلا يتبيغ بالفقير فقره!»(خ 209)

عاصم گفت: اي امير مؤمنان! نشايد تو را با اين لباس خشن و غذاي ناگوار به سر بردن! حضرت فرمود: واي برتو! من همچو تو نيستم. خداوند متعال بر امامان حق واجب شمرده است كه بر خود سخت گيرند و همچو طبقه ضعيف از مردم باشند؛ تا مبادا فقر و ناداري، عصيان و سر از فرمان خداوند برتافتن را در فقير، موجب شود.
و يا:

«أما بعد، فقد جعل الله سبحانه لي عليكم حقّا بولايه أمركم» (خ 216)

اما بعد، خداوند سبحان با ولايت امري من برشما، حقي را به عهده شما نسبت به من قرارداده است.

و يا:

«ألا و إن لكل مأموم إماما، يُقتدي به و يستضي بنورعلمه؛ ألا و إن إمامكم قد اكتفي من دنياه بطمريه، و من طعمه بقرصيه. ألا وإنكم لاتقدرون علي ذلك، و لكن أعينوني بورع و اجتهاد، و عفه وسداد.... و أنا من رسول الله كالضوء من الضوء، و الذراع من العضد. والله لو تظاهرت العرب علي قتالي لما وليتُ عنها، و لو أمكنتُ الفرص من رقابها لسارعتُ اليها. و سأجهد في أن أطهر الأرض من هذا الشخص المعكوس، و الجسم المركوس، حتي تخرج المدره من بين حب الحصيد.» (ك 45)

آگاه باشيد! هر مأمومي، امام و پيشوايي دارد كه بايد به او اقتدا كند، و از نو دانشش بهره گيرد. بدان امام شما از دنيايش به همين دو جامه كهنه، و از غذاها به دو قرص نان، اكتفا كرده است. بدانيد! در شما توان اين كار نيست؛ و لكن مي توانيد مرا با ورع، كوشش، عفت، در پيمودن راه صحيح كمك باشيد... نسبت من به رسول الله، همچون نوري گرفته شده از نور ديگر، و همچون نسبت ذراع آرنج تا نوك انگشتان به بازوست. به خدا سوگند! اگر عرب براي نبرد با من پشت به پشت هم دهند، من به اين نبرد پشت نخواهم كرد؛ و اگر فرصتي براي مهار آن برايم پيش آيد، به سرعت تلاش خواهم كرد؛ تا زمين را از اين شخص وارونه! و اين جسم كژ انديش معاويه پاك كنم، تا سنگ و شن از ميان دانه ها خارج شود.

آيا همين چند نمونه بازگو شده از نهج البلاغه:

ليس علي الامام إلا ما حُمّل عن امر ربه؛

إن الله تعالي فرض علي ايمه العدل أن يُقدروا أنفسهم....؛

إن امامكم قد اكتفي من دنياه بطمريه...؛

أتتوقعون إماماً غيري يطأ بكم الطريق، و يرشدكم السبيل؟؛

الأيمه قوام الله علي خلقه، و عرفاؤه علي عباده، و لايدخل الجنه إلا من عرفهم و عرفوه....؛ فقد جعل الله سبحانه لي عليكم حقا بولايه أمركم

در بطلان اين گفته آقاي كديور:

من جايي نديدم امام حسين در پاسخ اين سيوال مهم كه امام كيست؟ گفته باشد، الامام هو المنصوب من الله؛ الامام هو المنصوب من قبل رسول الله، الامام هو المعصوم؛ الامام هو العالم بالغيب.

كه به منظورتكذيب منصوب بودن امام ازجانب خداوند متعال، آن را بيان داشته؛ كافي نيست؟!

عجيب است از آقاي كديور مانندي، كه با صراحت تمام، و در تنها جامعه شيعه، و حين سخنراني پيرامون يكي از امامان شيعه، نص و عصمت را در امامان معصوم انكار مي كند، و سپس مي گويد:

بحث از نفي و اثبات مراتب آل علي نيست، بحث در اين است كه آيا علم غيب شرط امامت است يا نه؟!!

آيا تنها همين فرموده علي (ع)، در بطلان گفته آقاي كديور در مقايسه او، علم علي را با علم ديگران:

«علي خود را عالم ناميد. ديگران هم مي توانند عالم باشند»، كافي نيست؟!!

علم غيب، چيست؟ غيب، يعني پنهان و نهان؛ و علم غيب، يعني: دانش و آگاهي به حقايقي نهان كه هنوزمعلوم انسان قرارنگرفته است، و يا معلوم انسان قرارگرفتني نيست.

«ذلك من أنباء الغيب نوحيه اليك» (سوره آل عمران ـ 44) اين داستان مريم ازاخبارغيبي است كه به تو وحي مي كنيم.

پس از اين إخبار، موضوع داستان مريماز غيب بودن، خارج و با معلوم قرار گرفتنش آشكار گرديد. همه مراحل علمي، قبل از رسيدن و معلوم قرارگرفتن آن، نهان و غيب است. چند روز ديگر مي توانم زنده بمانم، بر من پوشيده است، پس غيب است.

آيا، به آنچه در نهان و غيب است، مي توان دست يافت؟

اگر از اموري باشد كه در نظام هستي، بتواند متعلق علم قرار گيرد. آري؛ و گرنه، خير.

عن أبي عبدالله، عليه السلام، إن لله علمين. علم مخزون مكنون لايعلمه إلا هو، من ذلك يكون البداء؛ و علم علّّمه ملايكته و رسله و أنبيايه، فنحن نعلمه (اصول كافي، 1/147)

امام صادق، عليه السلام، مي فرمايد: خداوند داراي دو علم است. علمي مخزون و در نهان كه به آن دست رسي ندارد جز خود او، و از اين علم است بداء؛ و علمي است كه آن را به ملايكه، انبياء و رسل تعليم داده است، و ما به آن علم آگاهي داريم.

و يا:

عن محمد بن علي الباقر عن أبيه عن جده، عليهم السلام، قال: لما نزلت هذه الآيه علي رسول الله؟:وكل شي أحصيناه في إمام مبين، قام ابوبكر و عمر عن مجلسهما فقالا: يا رسول الله، هو التوراه؟ قال: لا. قالا: فهو الانجيل؟ قال: لا. قالا: فهو القرآن؟ قال: لا.

فأقبل أميرالمؤمنين ع، فقال رسول الله؟ هو هذا، إنه الإمام الذي أحصي الله تبارك و تعالي فيه علم كل شي. (بحارالانوار35/428، معاني الاخبار95، الميزان 17/70)
فرمايش امام باقر از پدر و جدش (ع) فرمود، هنگام نزول آيه شريفه همه چيز را در امامي آشكاركننده برشمرديم ابوبكر و عمر از جا بلند شده و گفتند: اي رسول خدا! آيا اين امام مبين تورات است؟ فرمود: خير.

گفتند: انجيل است؟ فرمود: خير. در اين هنگام اميرالمؤمنين (ع) وارد شد. حضرت فرمود: اين آن امامي است كه خداوند متعال علم همه چيز را در او شماره نموده است؛

و از اين گونه روايات بسيار است.

و يا فرمايش علي (ع) در تفكيك آنچه در نظام تشريع غيب ناميده شده و علم به آن مخصوص خداوند است، همچون علم برپايي قيامت و همانند آن؛ و علمي كه:
«علّّّمه الله نبيّه فعلّمنيه، و دعا لي بأن يعيه صدري، و تضطمّ عليه جوانحي» (نهج البلاغه، خ 128)

دانشي كه خداوند به پيامبرش آموخت، و او نيز آن را به من تعليم داد؛ و دعا كرد كه خداوند آن را در سينه‌ام جا دهد و اعضاء و جوارحم را از آن مالا مال سازد.
پس، همه آنچه را كه خداوند متعال به نبي خود آموزش داده است؛ در اختيار علي از طريق آموزش آن از نبي، نيز قرار گرفته است.

در اثر پيشرفت علم، ويژگي هايي از نظام تكوين معلوم بشر قرار گرفته، و بر اساس آن ابزار و آلاتي ساخته است كه براي استفاده در اختيار داريم و اين گونه دانش ها و ابزار حاصلي از آن براي پيشينيان اموري بود در نهان و غيب؛ ولي مي توانسته است متعلق علم قرار گيرد، كه قرار گرفته و اموري شده اند آشكار.

به داستان سليمان نبي و ملكه سبا، و آنچه كه بين اين دو گذشت، كه حقيقتي است وآمده در قرآن كريم، توجه كنيد:

«قال: ياأيها الملؤأيكم يأتيني بعرشها قبل أن يأتوني مسلمين؟ قال عفريت من الجن أنا آتيك به قبل أن تقوم من مقامك، وإني عليه لقوي أمين. قال الذي عنده علم من الكتاب أنا آتيك به قبل أن يرتد إليك طرفك؛ فلما رآه مستقراً عنده، قال هذا من فضل ربي ليبلوني ءأشكرأم أكفر... » (سوره نمل ـ 40)

سليمان، خطاب به حاضران، گفت: اي بزرگان! كدامين شما مي تواند تخت او بلقيس را، پيش از تسليم شدنشان، بياورد؟ عفريتي از جن گفت: پيش از اين كه از جاي خود برخيزي آن را برايت مي آورم، و من به اين كار به درستي توان دارم. ديگري؛ يعني آصف بن برخيا، وزير سليمان، كه دانشي از كتاب نزد او بود، گفت: من پيش از چشم برهم زدنت، آن را برايت مي آورم. همين كه سليمان تخت بلقيس را نزد خود حاضر ديد، گفت: اين از فضل پروردگار من است، و او مي خواهد مرا نسبت به شاكريا كفران پيشه بودنم بيازمايد.

آصف پسر برخيا تخت بلقيس سبا را از دو ماهه راه به كمتر از لمح بصر و چشم زخمي درپيشگاه سليمان حاضر ساخت.» (فرهنگ دهخدا ـ آصف.)

تخت سلطنت ملكه سبا، از فاصله راهي دو ماهه، چگونه كمتر از چشم به هم زدن، به نزد سليمان انتقال داده شد؟ با دانش امروز، و فرضيه هاي تبديل ماده به انرژي و بالعكس، مي توان راه حلي براي اين كار انجام شده، پيدا كرد. اما نسبت به زمان سليمان، آيا دانش به اين كار، دانشي به امري نهان و در نتيجه غيب نبود؟!

در توصيف منشور نظام، يعني: قرآن كريم، آمده است: ما فرطنا في الكتاب من شي، ودر صدق فرموده خداوند متعال كه شكي نيست. پس، اگرنزد پيامبر و آل؟ علم و دانش به تمام آنچه كه در كتاب آمده است، باشد؛ در مقايسه با آصف بن برخيا كه عنده علم من الكتاب علمي از كتاب نزد او بود؛ آيا تواني غير قابل مقايسه اي با توان آصف بن برخيا، درپياده نمودن كارهايي به مراتب بزرگتروگسترده تر از كاري كه آصف بن برخيا انجام داده بود،دراختيار آنان نخواهد بود؟!

علي (ع) مي فرمايد: «مامن شي تطلبونه إلا وهو في القرآن، فمن أراد ذلك فليسألنا.» (اصول كافي ـ 2/62)

چيزي نيست كه شما در پي آن باشيد و در قرآن نباشد؛ هركه در پي اين مطلب است، بايد از من سيوال كند.

«والله لو شيتُ أن أخبر كل رجل منكم بمخرجه و مولجه و جميع شأنه لفعلتُ، ولكن أخافُ أن تكفروا في برسول الله؟» (نهج البلاغه ـ خ 175)


به خدا سوگند، اگر بخواهم مي توانم هريك از شمارا از آغاز و پايان كارش، و از تمام شيون زندگيش، آگاه سازم؛ ولي ترس من از آن است كه اين كار من موجب غلو شما در من و كفر شما به رسول الله گردد.
و يا:
أيهاالناس! سلوني قبل أن تفقدوني، فلأنا بطرق السماء أعلم مني بطرق الأرض... (نهج البلاغه ـ خ 189)

اي مردم! پيش از آنكه مرا از دست بدهيد، آنچه مي خواهيد بپرسد، كه من به راه هاي آسمان از راه هاي زمين، آشناترم.

در زمان ايراد اين فرموده، و با حاكم بودن هييت بطلميوسي و عدم امكان خرق و التيام افلاك، به گونه اي كه معراج جسماني رسول الله، پذيرفتني نبود؛ علم و دانش به هييت جديد يا كوپرنيكي تعلق نگرفته بود؛ پس موضوع و حقيقتي بود در غيب و نهان.

ولي علم امام، بر اساس تبيينات آمده در قرآن كريم، از قبل به آن تعلق گرفته بود؛ پس امام ع به اموري پنهان از علم ديگران، دانش داشت.

به اين عبارت يادشده از امام علي توجه كنيد: «إنما الأيمه قوام الله علي خلقه.»

امامان مدبراني هستند از جانب خداوند بر آفريده ها؛ قوام، جمع قيم، به معناي: والي، سرپرست، مدبّر. مراد ازخلق، يعني: هرچه نام آفريده به آن تعلق گيرد؛ بدون اختصاص آن به آفريده اي غير از آفريده ديگر.

آيا، ولايت، سرپرستي، و تدبير آفريده ها، بدون دانش به آنان، ممكن است؟!

پس، چه بسيار آفريده هايي كه به مخيله ما خطور نكرده، و در نتيجه در نهان و غيب است؛ ولي امام معصوم نسبت به آن آگاهي و دانش كامل دارد، چونقوام الله علي خلقه هستند.

اميدوارم، آقاي كديور نگويد: شيعه مفوضه اين عبارات را براي علي ديكته كرده است! و يا: شيعه مفوضه اين گونه عبارات را ساخته و داخل نهج البلاغه جا داده است!

چون ازشخصي كه رسماً در پي انكار تشيع برآمده، اين گونه تخيلات و گفتار، بعيد نيست!

قضاوت با شما خوانندگان.