بسط تجربه نبوي، اينك به قرايت بي‌تكلف سروش (انساني و خطاپذير بودن قرآن)

1-بنا به روايات سنتي، پيامبر تنها وسيله بود؛ او پيامي را كه از طريق جبرييل به او نازل شده بود، منتقل مي‌كرد. به نظر من، پيامبر نقشي محوري در توليد قرآن داشته است. پيامبر به نحوي ديگر نيز آفريننده‌ي وحي است. آن‌چه او از خدا دريافت مي‌كند، مضمون وحي است. پيامبر، مانند يك شاعر، اين الهام را به زباني كه خود مي‌داند، و به سبكي كه خود به آن اشراف دارد، و با تصاوير و دانشي كه خود در اختيار دارد، منتقل مي‌كند. شخصيت او نيز نقش مهم در شكل دادن به اين متن ايفا مي‌كند.

2- از ديدگاه سنتي، در وحي خطا راه ندارد. اما برخي مفسران فكر مي‌كنند وحي در مسايل صرفاً ديني مانند صفات خداوند، حيات پس از مرگ و قواعد عبادت خطاپذير نيست. آن‌ها مي‌پذيرند كه وحي مي‌تواند در مسايلي كه به اين جهان و جامعه‌ي انساني مربوط مي‌شوند، اشتباه كند. اين مفسران اغلب استدلال مي‌كنند كه اين نوع خطاها در قرآن خدشه‌اي به نبوت پيامبر وارد نمي‌كند؛ چون پيامبر به سطح دانش مردم زمان خويش «فرود آمده است» و «به زبان زمان خويش» با آن‌ها سخن گفته است. من ديدگاه ديگري دارم. من فكر نمي‌كنم كه پيامبر «به زبان زمان خويش» سخن گفته باشد؛ در حالي كه خود دانش و معرفت ديگري داشته است. او حقيقاً به آن‌چه مي‌گفته، باور داشته است. اين زبان خود او و دانش خود او بود و فكر نمي‌كنم دانش او از دانش مردم هم‌عصرش درباره‌ي زمين، كيهان و ژنتيك انسان‌ها بيش‌تر بوده است". چندين سال پس از انتشار"بسط تجربه نبوي"، دكتر عبدالكريم سروش اينك به بهانه بازانتشار قريب الوقوع كتابش توسط انتشارات بريل، در گفتگو با مجله ZemZem، لب لباب و عصاره صحبت‌هاي خود را فارغ از پيچيدگي‌هاي كلامي بازگو مي‌كند. اين مطلب در سايت رسمي دكتر سروش درج و ترجمه آن نيز در راديو زمانه وابسته به دولت هلند انتشار يافته است. بسط تجربه نبوي در زمان انتشار، به تلاش براي گسترش نظريه خطاپذيري معرفت ديني (در قبض و بسط تيوريك شريعت) به قرآن تعبير و انتقادات فراواني را باعث شد.

اينك دكتر سروش، مقصود خود از اين نظريه را به زبان ساده و بدور از تكلفات زباني تشريح مي‌كند؛ از نگاه دكتر سروش،

1 - پيامبر (ص) بر اساس تجربه، شخصيت و دانش خود كه از ديد دكتر سروش"در حد دانش عصر نزول"قرآن بوده است، الهام الاهي را به صورت متن و كتاب درآورده است.

2- قرآن، معجزه اسلام، به خاطر انساني بودن، خطاپذير است و

3- اين خطاپذيري خللي در نبوت پيامبر وارد نمي‌كند. اظهارات وي را بدون هيچ‌گونه توضيح و تفسير اضافه‌تر مي‌خوانيد. الف، آماده انتشار مقالات انديشمندان در پاسخ به نظرات دكتر سروش است. *** گفتگو از ميشل هوبينك، برگردان: آصف نيكنام چگونه مي‌توان چيزي هم‌چون «وحي» را در جهان مدرن و راززدايي شده‌ي امروز، بامعنا ديد؟ وحي «الهام» است. اين همان تجربه‌اي است كه شاعران و عارفان دارند؛ هر چند پيامبر اين را در سطح بالاتري تجربه مي‌كنند.

در روزگار مدرن، ما وحي را با استفاده از استعاره‌ي شعر مي‌فهميم. چنان‌كه يكي از فيلسوفان مسلمان گفته است: وحي بالاترين درجه‌ي شعر است. شعر ابزاري معرفتي است كه كاركردي متفاوت با علم و فلسفه دارد. شاعر احساس مي‌كند كه منبعي خارجي به او الهام مي‌كند؛ و چيزي دريافت كرده است. و شاعري، درست مانند وحي، يك استعداد و قريحه است: شاعر مي‌تواند افق‌هاي تازه‌اي را به روي مردم بگشايد؛ شاعر مي‌تواند جهان را از منظري ديگر به آن‌ها بنماياند. به نظر شما، قرآن را بايد محصول زمان خودش ديد. آيا اين سخن متضمن اين نيز هست كه شخص پيامبر نقشي فعال و حتي تعيين‌كننده در توليد اين متن داشته است؟ بنا به روايات سنتي، پيامبر تنها وسيله بود؛ او پيامي را كه از طريق جبرييل به او نازل شده بود، منتقل مي‌كرد. اما، به نظر من، پيامبر نقشي محوري در توليد قرآن داشته است. استعاره‌ي شعر به توضيح اين نكته كمك مي‌كند. پيامبر درست مانند يك شاعر احساس مي‌كند كه نيرويي بيروني او را در اختيار گرفته است. اما در واقع - يا حتي بالاتر از آن: در همان حال - شخص پيامبر همه چيز است: آفريننده و توليدكننده.

بحث درباره‌ي اين‌كه آيا اين الهام از درون است يا از بيرون حقيقتاً اين‌جا موضوعيتي ندارد، چون در سطح وحي تفاوت و تمايزي ميان درون و برون نيست. اين الهام از «نَفس» پيامبر مي‌آيد و «نفس» هر فردي الهي است. اما پيامبر با ساير اشخاص فرق دارد؛ از آن رو كه او از الهي بودن اين نفس آگاه شده است. او اين وضع بالقوه را به فعليت رسانده است. «نفس» او با خدا يكي شده است. سخن مرا اين‌جا به اشتباه نفهميد: اين اتحاد معنوي با خدا به معناي خدا شدن پيامبر نيست. اين اتحادي است كه محدود به قد و قامت خود پيامبر است. اين اتحاد به اندازه‌ي بشريت است؛ نه به اندازه‌ي خدا. جلال الدين مولوي، شاعر عارف، اين تناقض‌نما را با ابياتي به اين مضمون بيان كرده است كه: «اتحاد پيامبر با خدا، همچون ريختن بحر در كوزه است.» اما پيامبر به نحوي ديگر نيز آفريننده‌ي وحي است. آن‌چه او از خدا دريافت مي‌كند، مضمون وحي است. اما اين مضمون را نمي‌توان به همان شكل به مردم عرضه كرد؛ چون بالاتر از فهم آن‌ها و حتي وراي كلمات است. اين وحي بي‌صورت است و وظيفه‌ي شخص پيامبر اين است كه به اين مضمون بي‌صورت، صورتي ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد. پيامبر، باز هم مانند يك شاعر، اين الهام را به زباني كه خود مي‌داند، و به سبكي كه خود به آن اشراف دارد، و با تصاوير و دانشي كه خود در اختيار دارد، منتقل مي‌كند. شخصيت او نيز نقش مهم در شكل دادن به اين متن ايفا مي‌كند.

تاريخ زندگي خود او: پدرش، مادرش، كودكي‌اش و حتي احوالات روحي‌اش [در آن نقش دارند.] اگر قرآن را بخوانيد، حس مي‌كنيد كه پيامبر گاهي اوقات شاد است و طربناك و بسيار فصيح در حالي كه گاهي اوقات پرملال است و در بيان سخنان خويش بسيار عادي و معمولي است. تمام اين‌ها اثر خود را در متن قرآن باقي گذاشته‌اند. اين، آن جبنه‌ي كاملاً بشري وحي است. پس قرآن جنبه‌اي انساني و بشري دارد. اين يعني قرآن خطاپذير است؟ از ديدگاه سنتي، در وحي خطا راه ندارد. اما امروزه، مفسران بيشتر و بيشتري فكر مي‌كنند وحي در مسايل صرفاً ديني مانند صفات خداوند، حيات پس از مرگ و قواعد عبادت خطاپذير نيست. آن‌ها مي‌پذيرند كه وحي مي‌تواند در مسايلي كه به اين جهان و جامعه‌ي انساني مربوط مي‌شوند، اشتباه كند. آن‌چه قرآن درباره‌ي وقايع تاريخي، ساير اديان و ساير موضوعات عملي زميني مي‌گويد، لزوماً نمي‌تواند درست باشد.

اين مفسران اغلب استدلال مي‌كنند كه اين نوع خطاها در قرآن خدشه‌اي به نبوت پيامبر وارد نمي‌كند؛ چون پيامبر به سطح دانش مردم زمان خويش «فرود آمده است» و «به زبان زمان خويش» با آن‌ها سخن گفته است. من ديدگاه ديگري دارم. من فكر نمي‌كنم كه پيامبر «به زبان زمان خويش» سخن گفته باشد؛ در حالي كه خود دانش و معرفت ديگري داشته است. او حقيقاً به آن‌چه مي‌گفته، باور داشته است. اين زبان خود او و دانش خود او بود و فكر نمي‌كنم دانش او از دانش مردم هم‌عصرش درباره‌ي زمين، كيهان و ژنتيك انسان‌ها بيش‌تر بوده است. اين دانشي را كه ما امروز در اختيار داريم، نداشته است. و اين نكته خدشه‌اي هم به نبوت او وارد نمي‌كند چون او پيامبر بود، نه دانشمند يا مورخ. شما به فيلسوفان و عارفان سده‌هاي ميانه هم‌چون مولوي اشاره مي‌كنيد. ديدگاه‌هاي شما درباره‌ي قرآن تا چه اندازه ريشه در سنت اسلامي دارد؟

بسياري از ديدگا‌ه‌هاي من ريشه در انديشه‌ي سده‌هاي مياني اسلام دارد. اين سخن را كه نبوت مقوله‌اي است بسيار عام و نزد اصناف مختلف آدميان يافت مي‌شود، هم در اسلام شيعي و هم نزد عارفان وجود دارد. متكلم بزرگ شيعي، شيخ مفيد، امامان شيعه را پيامبر نمي‌داند؛ اما تمام ويژگي‌هايي را كه پيامبران دارا هستند، به آن‌ها نسبت مي‌دهد. هم‌چنين عارفان نيز عمدتاً متعقدند كه تجربه‌ي آن‌ها از جنس تجربه‌هاي پيامبران است. و باور به اين نيز كه قرآن يك محصول بشري و بالقوه خطاپذير است، در عقايد معتزله دال بر مخلوق بودن قرآن به طور تلويحي آمده است. انديشمندان سده‌هاي ميانه غالباً اين نظرها را به شيوه‌اي روشن و مدون بيان نمي‌كردند و ترجيح مي‌دادند آن‌ها را در خلال سخناني پراكنده يا در لفافه بيان كنند. آن‌ها نمي‌خواستند براي مردمي كه توانايي هضم اين انديشه‌ها را نداشتند، ايجاد تشويش و سردرگمي كنند. به عنوان مثال، مولوي جايي مي‌گويد كه قرآن، آيينه‌هاي ذهن پيامبر است.

آن‌چه در دل سخن مولوي مندرج است اين است كه شخصيت پيامبر، تغيير احوال او و اوقات خوب و بد او، همه در قرآن منعكس هستند. پسر مولوي حتي از اين هم فراتر مي‌رود. او در يكي از كتاب‌هايش مي‌گويد كه چند همسري به اين دليل در قرآن مجاز دانسته شده است كه پيامبران زنان را دوست مي‌داشت. و به اين دليل بود كه به پيروانش اجازه‌ي اختيار كردن چهار زن را داده بود! آيا سنت شيعي به شما اجازه مي‌دهد كه انديشه‌هايتان را درباره‌ي بشري بودن قرآن مدون كرده و توسعه دهيد؟

مشهور است كه در اسلام سني، مكتب عقل‌گراي اعتزالي در برابر اشعريان و عقيده‌ي آن‌ها دال بر جاوداني بودن و غيرمخلوق بودن قرآن شكست سختي خورد. اما در اسلام شيعي، معتزليان به نحوي ادامه‌ي حيات دادند و زميني حاصل‌خيز را براي رشد يك سنتي فلسفي غني فراهم كردند. اعتقاد معتزليان دال بر مخلوق بودن قرآن در ميان متكلمان شيعي، تقريباً اعتقادي است بلامنازع. امروز مي‌بينيد كه اصلاح‌گران سني به موضع شيعيان نزديك‌تر مي‌شوند و اعتقاد مخلوق بودن قرآن را مي‌پذيرند. اما روحانيون ايران در استفاده از منابع فلسفي سنت شيعي براي گشودن افق‌هايي تازه به روي فهم ديني ما مردد هستند.

آن‌ها قدرت‌شان را بر پايه‌ي فهمي محافظه‌كارانه از دين مستحكم كرده‌اند و هراس دارند كه مبادا با گشودن باب بحث درباره‌ي مسايلي از قبيل ماهيت نبوت، همه چيزشان از دست برود. پيامدهاي ديدگاه‌هاي شما براي مسلمانان معاصر و نحوه‌ي استفاده‌ي آن‌ها از قرآن به منزله‌ي يك راهنماي اخلاقي چيست؟ تلقي بشري از قرآن تفاوت نهادن ميان جنبه‌هاي ذاتي و عرضي قرآن را ميسر مي‌كند. بعضي از جنبه‌هاي دين به طور تاريخي و فرهنگي شكل گرفته‌اند و امروز ديگر موضوعيت ندارند. همين امر، به عنوان مثال، درباره‌ي مجازات‌هاي بدني كه در قرآن مقرر شده‌اند، صادق است.

اگر پيامبر در يك محيط فرهنگي ديگر زندگي مي‌كرد، اين مجازات‌ها احتمالاً بخشي از پيام او نمي‌بودند. وظيفه‌ي مسلمانان امروز اين است كه پيام گوهري قرآن را به گذشت زمان ترجمه كنند. اين كار درست مانند ترجمه‌ي يك ضرب‌المثل از يك زبان به زبان ديگري است. ضرب‌المثل را تحت‌اللفظي ترجمه نمي‌كنيد. ضرب‌المثل ديگري پيدا مي‌كنيد كه همان روح و معنا را داشته باشد، همان مضمون را داشته باشد، ولي شايد همان الفاظ را نداشته باشد.

در عربي مي‌گويند كه فلاني خرما به بصره برده است. اگر قرار باشد اين را به انگليسي ترجمه كنيد، مي‌گوييد فلاني زغال‌سنگ به نيوكاسل برده است. درك تاريخي و بشري از قرآن به ما اجازه‌ي اين كار را مي‌دهد. اگر بر اين باور اصرار كنيد كه قرآن كلام غيرمخلوق و جاوداني خداست كه بايد لفظ به لفظ به آن عمل شود، دچار مخمصه‌اي لاينحل مي‌شويد.

متن اصلي مصاحبه متن انگليسي ترجمه شده توسط نشريه ZemZem متن در سايت رسمي دكتر سروش

---------------------------------------------------------------------------------------------

اظهار نظر ناشناس 2008-02-03 07:45:15| پس چرا از بعد از پيامبر تاكنون حتي ابن عربي و ايمه هدي (ع) نتوانستند كلامي چون قرآن بگويند.. چرا موسي كه با خدا صحبت كرد نتوانست چون قرآن كلامي بي مانند از تجربيات خويش بگويد؟ اگر مي بينيد ما به كنه قرآن كريم نمي توانيم پي ببريم اين از ناپاكي ماست نه از عقب ماندگي قران.. لا يمسه الا المطهرون.. اين از مطهر نبودن ماست.. درك من با علامه طباطبايي تا ايمه هدي از قرآن كريم از زمين تا آسمان است چرا كه ظرفيت وجودي من بخاطر داشتن علوم كم و كمي طهارت نفس قابل مقايسه با ديگران نيست. آقاي سروش چگونه به خود اجازه ميدهيد همه علماي لا اقل 30 سال اخير را كه ما به چشم خود ديديم (شايد هم همه علما و ايمه شيعه) چه در ايران چه در عراق چه در لبنان و بحرين و ديگر نقاط به پنهان كردن حقيقت متهم كنيد؟

پاسخ | نقل قول 56 53 ناشناس - Think outside the box 2008-02-04 00:31:53| We re all stuck to what our teachers told us in school and what our parents believed. Suppose you re not a Muslim and then read what Dr. Soroush said. You re all so angry because what he said is against your believes and what you were told for your whole life. Even you can see lots of influences in Dr. Soroush s point of view. The problem with all religions is that they must be absolutely right because they came from God. Any mistake destroys the whole thing because God never makes mistakes

پاسخ | نقل قول 15 6 عليرضا 2008-02-05 10:33:39| دوست عزيز؛ شما پاسخ كامنت اولي را نداديد! جسارت نوانديشي و شكستن آن چه كه محيط براي ما قدسي مي خواند و...، به جاي خود! كامنت اولي سيوالي منطقي پرسيد كه پاسخي از همان سنخ (منطق) مي طلبد. جسارتا كار شما شبيه به فرافكني است!

پاسخ | نقل قول 4 6 ناشناس 2008-02-05 12:38:45| انصاف هم خوب چيزي است با يك مصاحبه ويرايش شده و ناقص نمي توان درباره يك شخصيت علمي كه بيش از 30 كتاب نوشته اظهار نظر كرد بايد به كل انديشه هاي اين استاد رجوع كرد و عالمانه و منصفانه نقد كرد

پاسخ | نقل قول 18 5 يحيي 2008-02-03 07:51:16| بنده تاكنون فكر مي كردم منظور از اين نظريه آقاي سروش اينست كه پيامبر با علم مطلق، الهامي را كه به او مي رسيده است را به صورت قرآن در مي آورده است اما با اين مساله اي كه دكتر سروش شفاف كرده اند و مي گويند كه علم پيامبر در حد 1400 سال پيش بوده است و بر اساس آن الهامات الاهي را به صورت كتاب درآورده است كه سنگ روي سنگ بند نمي شود. اصلا با اين وضع مسلمان جماعت در زمينه هاي اجتماعي و حتي فردي نمي تواند مطمين باشد آن چيزي كه در قرآن نوشته است حتي بدون تفسير درست است.

پاسخ | نقل قول 43 20 ناشناس 2008-02-03 07:41:54| دكتر عزيز اعجاز قرآن را در چه مي دانند. بي انصافي مي كنيد دكتر جان. اگر قرآن معجزه نيست پس ما اسلاممان به چه بند است. مگر نه اينكه هر ديني معجزه اي دارد براي اينكه مردم به آن ايمان بياورند.

پاسخ | نقل قول 44 32 رضا 2008-02-03 07:57:02| جاي تاسف است كه در اين زمان كه دانشمندان مسيحي و يهودي سعي در ارتباط دادن بيواسطه كتب الهي خود با منبع لايزال الهي دارند دكتر سروش موضوعي را مطرح مي كند كه به ذهن هر آدم كه قدم در راه شناخت واقعيت وحي و قرآن مي گذارد خطور مي كند اما اين تشكيك مانع از ايمان و اعتقاد قلبي او نمي شود به عبارت ديگر بسياري از مسايل از قبيل نحوه خلقت انسان خلقت كاينات ذات واجب الوجود حضرت حق تعالي واقعيت روح و نحوه برانگيختگي آن نحوه تنزيل آيات وحي و ساير مسايل از اين قبيل موضوعاتي هستند كه در هر زمان توسط حتي افراد حتي نه چندان عالم و دانشمند به عنوان سيوال و طرح برخي شبهات قابل طرح است اما نكته مهم اين است كه دين بزرگ اسلام در مقايسه با دو دين ديگر الان دچار اين مشكل گرديده كه قرآنش اصالت ندارد و مانند علوم ديگر خطا پذير هم هست اگر زماني لوتر دين مسيحيت را دچار تحول كرد چون زمينه آن بود اما ايا مسلمانان در مورد دينشان و كتابشان اينگونه فكر مي كنند اينكه بعضي دستورات اسلام در اين زمان قابل اجرا نيست كه موضوع قابل بحثي نيز مي باشد اما نمي توان نتيجه گيري كرد"پس اصالت پذيري آن زير سيوال مي رود"چون ما در بازه زماني خود مان هستيم مانند واقعيت نور در ميان فيزيك دانان كه ساليان سال بحثهاي مختلفي ارايه ميشد و جالب اينكه در هر دوره دانشمندان مي گفتند اين اخرين و صحيحترين فرضيه در مورد ماهيت نور است.

پاسخ | نقل قول 35 30 كيوان 2008-02-04 03:06:15| من نمي بينم كه سروش بگويذ اين آخرين و صحيح ترين كلام است!

پاسخ | نقل قول 11 6 محمد ياسيني - دانشجوي رشته امور فرهنگي - علم بدون تهذيب! 2008-02-03 08:19:16| اينكه كسي كه از قرآن (اين كتاب هدايت بشري) استفاده نكرده و آنرا را رد مي كند در اصل خودش رامي خواهد مطرح كند و اين همان منيت و غرور است. ابليس هم همين رفتار را داشت كه از مورد لعن الهي قرار گرفت و رجيم شد. امام راحل مي فرمودند كه علم بدون تهذيب حتي اگر علم توحيد هم باشد بدرد نمي خورد. خداوند عاقبت همه ما ختم به خير بفرمايد!

پاسخ | نقل قول 54 33 حسين 2008-02-03 09:11:12| «انا انزلناه قرانا عربيا لعلكم تعقلون» - يوسف 2 مايلم بدانم تفسير دكتر سروش درباره اين آيه چيست. تصور مي‌كنم دانستن آن به ادامه بحث كمك مي‌كند.

پاسخ | نقل قول 35 17 محمد 2008-02-03 09:29:02| جناب دكتر سروش يا پيامبر را به عنوان فرستاده الهي،كه داراي عصمت و علم الهي است، يا قبول دارد يا ندارد. اگر قبول دارد، مقايشه حالات روحي و مقام معنوي پيامبر اسلام با عارفان و شاعران كه مصون از خطا نيستند و از علم لدني(بدان معناي كه براي پيامبر اكرم(ص) محقق است) بي بهره اند، خطا است.اگر ايشان با استدلالات عقلي به اين استنتاج رسيده اند كه نفس پيامبر در توليد وحي نقش داشته است، ديگر جاي براي استناد به برخي روايات كه به منابع آن هيچ اشاره اي نشده است، وجود ندارد. اگر به ورود روايات در اين بحث معتقد هستند، روايات بسياري كه صحصيح السند نيز هستند، به الهي بودن وحي و عدم نقش پيامبر در آن و همچنين به عدم تحريف قرآن اشاره دارند. بهتر است ايشان ابتدا يك مبنا و روش را انتخاب و معرفي نمايند، و سپس بر اساس آن مباحث خود را مطرح نمايند. پريدن از اين شاخه به آن شاخه منجر به آشفتگي بحث و نرسيدن به نتيجه اي مشخص مي شود.(البته شايد منظور ايشان از اينگونه بحث كردن هم، همين باشد!)

پاسخ | نقل قول 28 22 لوك 2008-02-03 09:30:08| به عنوان يك نظر و نه در تاييد و يا تكذيب پيدا كردن حقيقت و دانش به آن نزديكي به منشا و مبدا هستي است و الزاما حقيقت هميشه مطابق ميل ما نخواهد بود...

پاسخ | نقل قول 27 5 ناشناس 2008-02-03 15:53:19| سلام از اقاي سروش ميخواهم. در دنيايي كه تمام انديشمندان مسيحي اكنون پي برده اند كه اسلام و قران تنها نجات دهنده انسان از منجلاب بدبختي هاست انديشمند نماي ما راه بي راهه را براي خود انتخاب كرده. البته از.. پاسخ | نقل قول 20 34 Majid - Please be a little bit open minded 2008-02-04 06:42:04| Well if"All Christian intellectuals"have found Islam and Quran the only solution for humanity why do you think they still insist to remain Christian!?

پاسخ | نقل قول 16 1 ناشناس 2008-02-03 15:16:07| در حاليكه علماي اسلام و امامان بزرگوار ما ثابت كرده اند كه قرآن محصور به زمان نيست و همين خصلت آن را به صورت يكي ديگر از معجزات قرآن و پيامبر خاتم درآورده است، چرا جناب دكتر با رازدار دانستن آن زمينه را براي سوء استفاده و طرح مباحث سخيف به پشتوانه تبليغلي دشمنان اسلام مهيا مي سازد؟ آيا روشن كردن مرز بين مسلمان با دشمن اسلام در بحثها مخصوصاً آنجا كه از جوانان سوء استفاده مي شود لازم نيست.

پاسخ | نقل قول 13 25 نصيري - مخالف 2008-02-03 10:00:02| آيا جناب دكتر قران خوانده اند؟ اين حقير با دانش اندك خود به بيان آياتي چند از معجزه پيامبر خاتم اشاره مي نمايم كه اميد است مفيد بحث گردد: خداوند متعال در قران كريم جواب اين سخنان را فرموده اند، در آيات سوره مباركه بينه مي فرمايد"رسول من الله يتلوا صحفا مطهرة * فيها كتب قيّمة"و در آيات سوره مباركه قدر كه"انا انزلناه في ليلة القدر"و آيات روشن سوره مباركه عبس كه"كلّا انّها تذكرة * فمن شاء ذكره * في صحف مكرّمة * مرفوعة مطهرة * بايدي سفرة * كرام بررة * قتل الانسان ما اكفره"اگر به آيات الهي توجه نماييم و هنگام قرايت قران، آن را روخواني نكنيم بلكه در معاني آيات دقت نموده و در آنها تفكر نماييم ديگر گرفتار اينگونه افكار و افراد نخواهيم شد.به اقاي دكتر پيشنهاد مي كنم دست از اين افكار و اعمال خود بردارند"ارءيت الّذي يكذّب بالدّين"و"ان الانسان لفي خسر"و انشاء الله به شكل سوره مباركه كافرون با ايشان گفتگو نكنيم كه بعد از آن ديگر به شكل سوره هاي ديگري همچون برايت سخن به ميان خواهد آمد. اگر متن فوق را در اين مكان جاي ثبت نيست لا اقل به سايت ايشان ارسالش فرماييد. با تشكر اجركم عندالله

پاسخ | نقل قول 33 39 مهران - موزوني 2008-02-03 10:22:43| همين چند روز پيش داشتم به صداي ايشان گوش ميدادم كه چگونگي فوت دكتر علي شريعتي را تعريف ميكرد و در نهايت سخنانش شهيد مطهري را به حسادت كردن به بازار داغ كتب شريعتي (در آن زمان) متهم ميكرد. اما بعد: اقاي عبدالكريم، بياييد يكبار هم كه شده شجاعت را كامل كنيد و به صراحت بگوييد كه قبول نداريد: ((الم ذلك الكتاب لا ريب فيه)).. شما با همسطح سازي سطح دانش پيامبر زمان خويش پيامبر (ص) را به دروغگويي متهم ميكنيد؟ چرا كه پيامبر فرمود: انا مدينه العلم و علي بابها اگر پيامبر دانشي همسان مردم خويش داشته دو حالت دارد: يا مردم نيز به مانند او مدينه علم بوده اند(كه در اين صورت نيازي به بعثت نبوده) كه محال است. و يا پيامبر (زبانم لال) دروغ گفته؟ و يا حضرت امير (ع) دروغ گفت كه: پيامبر هزار در از علم بروي من گشود كه از هر دري هزار در ديگر گشوده ميشد؟ ببينم پيامبر گزافه (نعوذبالله)ميگفت كه: ((اليوم اكملت لكم دينكم))؟ چرا نفرمود: ((فعلا اكلمت لكم دينكم تا بعدا همخدا كريمه؟ انشا الله دكتر عبدالكريم سروش مياد و در حد روزگار خودش بهتون جزوه ميده..... اين باور من است. كه در اين صورت...

پاسخ | نقل قول 32 33 خسرو 2008-02-03 10:33:41| اگر بپذيريم كه قرآن كريم"نازل"شده است و واسطه نزول آن جبرييل امين (ع) است با اين ديدگاه آقاي سروش، ما بايد قرآن را ابتدا پرداخته جبرييل امين بدانيم چرا كه ايشان هم هر قدر بزرگ باشند باز قطره ناچيزي در مقابل ذات اقدس الهي هستند. بدين معني كه جبرييل امين هم به هر حال به اندازه كوزه خود پيام الهي را درك كرده و اصل پيام را نمي تواند منتقل كند. دلم مي خواهد بدانم ايشان در مورد خوشي و ناخوشي حال جبرييل امين و قبض و بسط روحي (!) ايشان چه نظري دارند. اگر خداوندي وجود دارد كه به دلايل روشني پيامبري را براي رساندن پيام خود به ابناء بشر برمي گزيند اماقادر نيست پيام خود را آن چنان كه خود مي خواهد منتقل كند و محكوم به انتقال آن با راي و انشاء و بر اساس تمايلات آن پيامبر است آيا چنين خداوندي را مي توان قادرمطلق و متعال ناميد. اينجا پيامبر اصل مي شود و آن خدا فرع.پس اساسا هرچه پيامبر اكرم (ص) به عنوان قرآن ارايه نموده قابل تشكيك است حتي به قول ايشان مسايل صرفا ديني.با اين حساب به گمان من بحث را بايد از اثبات وجود خداوند عالم و صفات او آغاز كنيم چون در غير اين صورت، با بيان سينمايي، بايد بگوييم قران كتابي است نوشته پيامبر اكرم بر اساس طرحي از خداوند عالم با سر ويراستاري جبرييل امين.

پاسخ | نقل قول 38 13 احد اسدي - مسايل حساس 2008-02-03 10:46:28| مسايل فلسفي و حساس را بايد درميان اهل علوم ان به بحث گذاشت. وقتي يك فرد در مورد مطلبي بحثي ر ا باز مي كند به نظر مي رسد شنونده هم ان بحث پيدا مي كند. اگر يادتان باشد بحث و وسوال كردن از ماجرايي بنام هو لاكاس در اكثر كشورهاي اورپايي جرم دارد. ما بايد توان هر نوع بحث را داشته باشيم و جدا از تعصب دوري كنيم به نظر من اگر كساني در هر مقوله اي تعصب نشان دهند حتما احساس ضعف دارند. پس تعصب مساوي است با ضعف.

پاسخ | نقل قول 35 12 سينا 2008-02-03 10:49:34| سلام چرا بعضي آدمها فكر مي كنند خيلي بيشتر از ديگران مي فهمند؟دكتر سروش هم خوب قران را بلده و هم مي دونه چي مي گه و ممكنه نظرش هم درست باشه يا نباشه چون گه اون هم انسانه.بهتر است كه ديگران را به كفر و بي ديني متهم نكنيم و اين آزادي وجود داشته باشد كه حتي در باره مسايل اصلي دين هم بحث شود و ديگران هم به آن پاسخ علمي دهند. البته بهتر است متن انگليسي انهم بخوانيم!

پاسخ | نقل قول 56 16 يك كاربر 2008-02-03 11:00:07| روحانيت اگر انقدر سرش تو كاراي ديگر نبود اين افكار هم نمي توانست رشد كند.

پاسخ | نقل قول 25 18 سروش - قدري تامل فرماييد 2008-02-03 11:18:47| دوستان محترم،فاضل و انديشمند اولا مباحث مطرح شده يك بحث كاملا كلامي و تخصصي است ثانياآگاهي از نظريات ديگران يعني انديشمنداني كه با مباحث فلبسفي و كلامي آشنايي ندارد فقط منجر به ايجاد جو تهمت مي شوند.يعني همان فضايي كه در آن فضا سر منصور حلاج بر بالاي دار مي رود اينجانب با توجه به تحصيلات و آموزش هاي كلامي كه نزد بزرگاني در اصفهان ديده ام جرات اظهار نظر قاطع ندارم و منتظر ديدار ايشان و پاسخ به سؤ الات خود مي باشم. قدري تامل فرماييد.حرمت حوزه هاي مختلف علوم را نگهداريد.اين بحث نيازي به اظهار نظر عمومي ندارد كه دوستان الف آن را در معرض عموم گذاشتند.بگذاريد در اين خصوص متخصصين كلام بحث كنند. دشمني با يك متفكر دليل قانع كننده اي براي انجام اين كار نيست

پاسخ | نقل قول 45 18 احسان سلامتي 2008-02-03 11:26:32| وقتي رسانه اي در حد راديو اين حرف ها را با افتخار تمام نقل مي كند و سعي در تحت تاثير قرار دادن مخاطبان ميليوني دارد عيب ندارد اما وفتي يك سايت به طور كاملا محترمانه آن را براي مخاطب اينترنتي كه قاعدتا خاص تر از مخاطب راديويي است و ممكن است حداكثر از چند ده هزار نفر هم تجاوز نكند منتشر مي كند مي شود فضاسازي و سياسي كاري و...! اين تذهبون

پاسخ | نقل قول 24 14 باقر 2008-02-03 11:23:57| بسمه تعالي تاكيد قرآن بر امي بودن پيامبر اكرم ص و حكايتي كه از دشمنان ايشان و قرآن در عصر نزول آمده و همچنين آياتي كه حاوي تندي هاي مكرر نسبت به نبي اكرم است مانند فان لم تفعل فما بلغت رسالتك و يا اگر مطلبي اضافه شود (...تقول علينا بعض الاقاويل لاخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين از آيه 40 تا 46 الحاقه) پاسخ اين گونه از حرف ها ست. كه اولا پيامبر دانسته هاي مردم آن زمان را و مهم تر از آن مربوط به تمدن هاي دورتر را نميدانسته و نوع زندگاني مردم آن منطقه اجازه داشتن اطلاعات فراتر را نمي داده است تا آشنايي هاي مختصر حضرت بتواند وحي را در قالب زباني خويش بريزد و قرآن فرآورده شخص ايشان باشد و ثانيا اگر چنين بود اين همه خط و نشان چرا؟ همه به خاطر آن بود كه به مراجعه كننده به قرآن اين اطمينان داده شود كه كلام غير خدا نيست. در اعجاز قرآن مباحث بسياري كرده اند، شايد كمتر به موضوع دقيق ترين تطبيق هاي باستان شناسي مطالب قرآن با يافته هاي اخير پرداخته باشند كه بهتر است مثلا در مورد يمن به تصريحات متخصصان توجه شود كه بهترين تبيين وضعيت منطقه در قرآن آمده و حال آن كه فاصله بيش از هزار سال با دوران پيامبر داشته است اين اطلاعات را به هيچ وجه، نمي توان به دانسته هاي ايشان، ربط داد. معجزه ديگر قرآن در امان ماندن مفاهيم و مطالب آن از دست تمام دشمنان و دسيسه هاي گوناگون از عصر نزول تا كنون است. احتمال مي دهم در ماجراي تحريف تاريخ اديان ابراهيمي، نياز بر آن افتاده است كه در قبال تصريحات لطيف قرآن و زمانه كشف آن و بر دايره افتادن همه چيز، دستي از اين سوي به ياري دسيسه گران بشتابد و اطلاعات قرآن را كه دوران رواج شگفتي آن در غرب آغاز شده، با گفتاري آلوده با انگيزه ها و تجاهل، به حمايت برخيزد. دريغ از اين غفلت و تغافل كه با گفتار و نوشتاري تك رو، همان كنند كه اعتماد را از همه بگيرند و جدال و درگيري از نو شروع شود و عده اي ديگر به خانه روند تا دشمنان اسلام و اين ديار آسوده خاطر شوند. احمد قادياني در شبه قاره لا اقل پيامبري محمد ص را در حدخويش تنزل نمي داد و به او مطلبي منتسب نمي كرد هر چند احمقانه خود را بر مي كشيد و ادعاي نبوت مي كرد، حال كه ديده اند نمي توان ادعاي نبوت كرد، مردانه است كه او را در حد خويش پايين كشيم؟ تا توجيه گر ادعاهاي واهي و تشريفاتي مبتذل دكان داران دين فروش غربي شويم كه براي نگاه داشتن ارباب رجوعشان، در اطلاعات قرآن در باره پيروان ديگر اديان ابراهيمي كه قطعي و الزامي است تشكيك كنيم؟ اميدوارم چنين نباشد و دل به دست آوردن را خواسته باشند دنبال كنند اما به چه قيمتي؟ اصلا هيچ توجيه معقولي اين گفته ها ندارد.

پاسخ | نقل قول 11 13 ناشناس 2008-02-03 11:30:19| آقاي دكتر انصاف را رعايت نكرده اند. نوگرايي در انديشه ديني خوب است اما نه در حدي كه اساس همه عقايد فرو بريزد.

پاسخ | نقل قول 21 32 عباس معتقدي - قرآن معجزه جاويدان 2008-02-03 11:39:24| قطعا همه مي دانيم كه قرآن در چند آيه با مخالفان خود به تحدي برخاسته و با توجه به شرايط آن زمان كه عرب در اوج ادب و فصاحت و بلاغت به سر مي برده است، بايد مي توانست با قرآن به رقابت پرداخته و مانند آن را هر چند در شكل آن خلق نمايد. هر چند بنا به گفته آقاي سروش محتواي قرآن برگرفته از وحي باشد ولي پيامبر خدا كه از نظر علم و سواد، هم سطح ساير مردم بوده است ؛ آن را در قالب بياني و ادبياتي كه خود با آن سر وكار داشته و بر اساس درك خود از زبان و ادب عربي، بيان داشته است. با اين وصف چرا ادباي بزرگ آن روزگار كه چه بسا از پيامبر خدا دانش آموخته تر بودند در برابر تحديات قرآني نتوانستند حتي مانند يك آيه يا سوره قرآن را خلق نمايند؟ آيا آقاي سروش به اين واقعين تا كنون نيانديشيده اند؟ كه ادعايي به بزرگي نموده اند؟ در عين حال در تاريخ هزار و چهارصد ساله اسلام، كمتر كساني مانند آقاي سروش چنين ادعايي را مطرح كرده و بر عكس تقزيبا همه مسلمانان و حتي بسياري از غير مسلمانان بر معجزه بودن قرآن و انطباق آن با شرايط هر زمان و نيز عدم وجود تناقض در آن، تاكيد داشته اند به وي‍ژه كه سي جزء قران كريم داراي يك نواختي و نظم عقلي و علمي بوده و همچنان بسياري از نكات اعجاب انگيز آن به رغم پيشرفت هاي علمي كشف نگرديده است. پس ناچار خواهيم بود قرآن را معجزه جاويدان بدانيم و در اين كه شكل و محتواي آن از سوي خداوند است و پيامبر خدا كمترين دخل و تصرفي در آن نداشته است اذعان نماييم.

پاسخ | نقل قول 19 23 حميد 2008-02-03 11:42:01| ايشان آيه:"لاتعجل به لسانك لتعجل به"را چگونه تبيين مي كند؟

پاسخ | نقل قول 15 10 سهراب 2008-02-03 11:44:41| وقتي اين مطالب را خواندم،‌يكسري افكار پراكنده در ذهنم انباشته شد كه براي خلاصي از آنها، در اين نوشته پراكنده همه آنها را آوردم: بنده در اين حكومت بزرگ شده ام.تمام آموزه هاي ديني و عقيدتي را روحانيون به من داده اند. روحانيون اجازه نداده اند كه كسي ديگري حرف بزند و سخن بگويد. امروزه من به اينكه روحانيت و آموزه هايي كه به من داده اند كامل نيست و با گرايش خاصي است پي برده ام. روحانيون از وظيفه اصلي خود در جامعه كه در واقع تبيين و ارايه بدون گرايش سياسي دين در جامعه است به اين سمت رفته است كه دين را همانطور تفسير كند كه بتواند حكومت و سياست را اداره كند. روحانيون در 30 سال گذشته علي رغم اينكه امكانات دولتي و حكومتي در اختيار داشته اند در زمينه توليد انديشه و فكر كم كاري و شايد اصلا كاري نكرده اند. اگر بعد از 30 سال مجبور مي شويم كه براي مبارزه با بي حجابي از نيروي انتظامي كمك بگيريم، نتيجه همين كم كاريها در حوزه انديشه و فكر است. احساس مي كنم،‌هميشه كساني كه به حكومت مشغول مي شوند، از حوزه توليد فكر فاصله مي گيرند.مثل روحانيت كه در زمان شاه توليد فكر و انديشه مي كرد ولي الان نمي تواند.يا مثل سروش كه الان توليد فكر و انديشه مي كند و روحانيون براي خلاصي از جواب دادن سعي مي كنند كه او را حذف فيزيكي كنند. افرادي همانند سروش بايد اجازه داشته باشند كه حرف بزنند و در جامعه نظرات خود را مطرح كنند.اگر كسي نقدي بر اين نظريات دارد بايد مستدل و منطقي جواب بگويد. اگر روحانيون واقعا از نظر منطقي و استدلالي براي گفته ها و تيوريهاي خود كم ندارند، نبايد از مطرح شدن نظرات متفاوت بهراسند.بلكه بايد بدانند كه با وجود افرادي همانند سروش حقانيت آنها(اگر واقعا بر حق هستند) بيشتر اثبات مي شود. و ما بايد بدانيم و اعتقاد داشته باشيم كه فقط حق و حقيقت پايدار است و با زور نمي توان هيچ ناحقي را بر جاي حق نشاند و به سرمنزلي رساند. زنده باد فكر و انديشه، زنده باد متفكر و انديشمند، زنده باد آزادي فكر و انديشه.

پاسخ | نقل قول 57 16 عبداله 2008-02-03 15:29:01| به نام خدا دوست گرامي بايد عنايت داشته باشند كه براي تريبت خوب فرزندان جامعه اسلامي لازم نيست كه حتماً آنها را به تجربه حيرت و درماندگي وادي شك و تردد و سكونت مدتي چند در آن وادار سازيم چرا كه به قول حضرت امير [ع] ترديد گذرگاه خوب و بدمنزلگاهي است. افرادي كه در وادي ترديد سكونت دارند هرگز از صفات امن و ايمان اسلام بهرمند نمي شوند و گاهاً سر از عواقب خوفناكي در مي آورند كه برخي از دوستان جناب سروش درآورده اند. پس شايسته است كه در جامعه آزاد اسلامي مباحث علمي و لو اينكه در خصوص نظري كفرآميز هم كه شده باشد، در محلهاي مناسب آن و مباحث اعتقادي كه زمينه ساز رشد فكري جوانان كشور عزيزمان است بدور از سموم فكري و شبه آور باشد. در ضمن بي طرفي در حقانيت قرآن و اهل بيت شأني كمتر از بي طرفي در قبال امام حسين [ع] ندارد.

پاسخ | نقل قول 8 22 سهراب 2008-02-03 16:11:04| من به هيچ وجه معتقد نيستم كه با زور و بدون اينكه كسي فكر كند مي توان كسي را به سرمنزلي رساند. از نظر من تربيت يك كيفيت است كه به انسان منتقل مي شود كه بتواند خوب را از بد تشخيص دهد و نه اينكه اگر كسي را تربيت كرديم يعني او را از همه مراحل گذرانده و به سرمنزل مقصود رسانده ايم. در ضمن وقتي جنابعالي حرف از سموم فكري مي زنيد يعني اينكه اساسا به آزادي اعتقاد نداريد، چون از نظر شما يك طرز فكر درست است و بقيه طرز فكرها سموم فكري هستند. در ضمن حوزه فكر و انديشه با حوزه اعتقادات جداست.حقانيت اهل بيت اعتقاد من و شماست و قابل احترام ولي در حوزه انديشه و فكر بايد اين اثبات شود.و مسلما ما بايد ابزار فكري و انديشه اي براي اثبات آن داشته باشيم.

پاسخ | نقل قول 16 5 مقداد 2008-02-09 11:36:45| در اين مورد تقريبآ با تو موافقم.در اين زمينه ها بيشتر به هم نزديكيم. دوست عزيز(عبدالله):بحث اصلآ در مورد گذرگاه و منزلگاه نيست!شما عنايت كنيد كه بحث در مورد خمودگي فكري است.من با يكي از شاگردان ايت الله بهجت در اين مورد بحثي داشتم. ايشان در فضاي عام با تحكم فكري خاصي كه گويا كسي را ياراي رقابت با ان نيست به ارايه ي نظرات پرداختند.تنها من با ايشان بحث كردم.اتفاقآ بحث در مورد دكتر سروش بود.بحث به جايي رسيد كه ديگر نمي توانست دكتر را محكوم نمايد.ميدانيد چه گفت:"به قول ايت الله بهجت بحث از اين حرف ها گذشته و به شهوت عملي منجر شده است"حالا شما بگوييد اين يعني چه؟ در ضمن سياه و سفيد نباشيم.من بسياري از نظرات دكتر ار خوانده ام.با بعضي موافق و با بعضي مخالفم. هيچ وقت هم اين احساس به من دست نداد كه او كافر يا اين طور چيزي است.

پاسخ | نقل قول 1 0 ناشناس 2008-02-03 12:05:52| اين كه آقاي دكتر سروش نظريات خود را فارغ از پيچيدگي ها شاعرانه و صريح اعلام كنند خيلي خوب است و به پيشبرد بحث ها و روشن شدن حقانيت هر طرفي كه حق با اوست كمك خواهد كرد.

پاسخ | نقل قول 36 7 عبد الحميد - بحران معنويت 2008-02-03 12:12:29| دوستان گرامي وخوانندگان اين متن با عرض سلام واحترام عزيزان بزرگوار اين مطلب را ما بايد قبول كنيم كه دين در عصر حاضر با چالش هاي فراواني روبروست حجوم بي امان مدرنيته از سويي و رشد چشم گير عقلانيت ارسويي ديگر عرصه را بر دين ازديدگاه سنتي آن بسيار تنگ كرده است ديني كه ستون هاي اصلي آن بر پايه تعبد بنا شده است در زمان حاضر بسيار لرزان شده است بطوري كه انديشمندي چون ملكيان كه در تبحر او در فلسفه شكي نيست ميگويد شما با هريك از براهين فلسفي و عقلاني خدا را ثابت كنيد من آن را رد ميكنم پس فكر ميكنم اگر به اين نظرات توجه وتعمق شود نتايج خوبي در بر داشته باشد و بشريت را در اين تنگناهي كه گرفتار شده است نجات دهد و بايد ما اين ايه را كه هميشه استاد ملكيان تلاوت ميكند را مد نظر داشته باشيم كه هركس از خانه اش بيرون رود در حالي كه به سمت خدا و پيامبرش مهاجرت ميكند اگر مرگ او را فراگرفت اجر او با خداست به اميد پايان بحران معنويت در جهان از دوستان گرامي تقاضا دارم اگر سخني در اين مورد دارند را درج بفرمايند تا از انبان علم وتجربه آنها اين حقير متمتع گردد والسلام

پاسخ | نقل قول 16 4 محمد حسين خوش بيان 2008-02-03 13:49:25| جناب دكتر سروش چه در كتاب تجربه بسط نبوي و چه در توضيحات تكميلي خودشان كه تازگي منتشر كرده اند ؛ به هيچ وجه سخن تازه اي مطرح ننموده اند و با نگاهي سطحي به عناوين مباحيثي كه در مجالس امام صادق (ع) و همچنين مباحثي كه معتزلي ها در طول حياتشان به آنها مي پرداختند مي تواند به واضحي ديد كه حرف ايشان در حقيقت تكرار ناقصي از حرفهاي گذشته است كه شخص امام به آنها با درايت هر چه تمام پاسخ فرموده اند..... گرچه سخن ايشان سخن تازه اي نيست ولي مباحثه در اصول دين در هر سطحي از جامعه مفيد و سودمند خواهد بود. چرا كه در اصول دين تقليد جايز نيست فلذا هر شخصي بايد عالم به هر اصل از اصول دين باشد كه يكي از اين راهها و روش ها مباحثه، مناظره است. گرچه جناب سروش هميشه از مناظره كردن طفره رفته اند.

پاسخ | نقل قول 31 13 فريد 2008-02-03 15:59:08| آيات زيادي در قرآن الفاظ و كلمات ايت كتاب را به خداوند منسوب مي دارد. اگر بخواهيم سروش را بپذيريم بايد قرآن را تكذيب كنيم اگر قرآن كذب باشد چه اهميتي دارد كه از جانب خدا نازل شده باشد يا زاييده ذهن نبي اكرم باشد؟ همين حساسيت نسبت به ماهيت قرآن و وحي نشانگر آن است كه سخن گزاف و دروغ نيست و براي شناخت آن بايد به خود آن رجوع كرد. مشكل ديگر اين است كه خالي از هرگونه برهان است و تنها در قالب تصويرسازي و تخيل يك فرضيه بيان شده ولي آن را مطابق با واقع شمارده است دليل ادعاي سروش چيست؟ البته از ايشان انتظار دليل داشتن بيجاست زيرا بيشتر افكار ايشان بدون برهان و استدلال و از راه تمثيل و خطابه و شعر ابراز شده است.

پاسخ | نقل قول 12 13 مسعود - ديپلمات 2008-02-03 15:47:22| با سلام و درود به همه، خواندن مطالب بالا هر چند كه ضد و نقيض هستند چون آزادانه بيان شده اند داراي يك خاصيت مهم هستند: موجب رفع ابهامات و روشن شدن بعضي ابعاد تاريك مسيله ميشوند، موجب شناخت دقيق تر و در نتيجه رشد و تعالي بسياري از افراد ميگردند. اما از طرف ديگر به علت عدم حضور ايده پرداز اصلي در بحث (سروش)، تعداد زيادي از سيوالات بي پاسخ مانده و موجبات تشكيك و سردرگمي و انحراف بسيار ديگري ميگردد. به عبارت ديگر: ليجعل مايلقي الشيطان فتنته للذين في قلوبهم مرض- و از طرف ديگر: ليعلم الذين اوتوا العلم انه الحق من ريك. پيشنهاد مي گردد كه خود جناب سروش نيز در همين ستون وارد بحث گردند و پاسخگوي انتقادات باشند تا انشاالله نتيجه واحدي حاصل آيد.

پاسخ | نقل قول 11 4 رحماني 2008-02-03 16:39:46| در اصل جناب دكتر دين را از اصل قبول ندارند. و در نوشته هاي متعدد خواسته اند تا اين مطلب را بيان كنند كه دين يك ترجمه بشري از حالات روحي اي(وحي) است كه براي هر كسي اين تجربه امكان پذير است. و در اين راه كاملا از منطق شعري استفاده مي كنند. البته استفاده از اين منطق تنها مختص به اين مطلب نيست.مانند اين كه چون پيامبر بسيار دعا مي فرمودند كه رب زدني تحيرا فيك(يك مبحث عرفاني) پس وظيفه دين حيرت افكني است(يك نتيجه كلامي). كه هر فردي كه با معارف اسلامي آشنايي داشته باشد مي داند كه هر بحثي مي بايست در حيطه خودش طرح و در همان حيطه نتيجه بدهد. از صغراي كلامي و كبراي فلسفي انتظار نتيجه درست عرفاني داشتن نابجاست. من هم مثل دوست ديگري معتقدم كه ايشان ابتدا بايد فضاي بحثي خود را روشن كرده سپس در همان منظومه به استدلال بپردازند. نمي شود وتدين به ديني بود كه بالاترين منبع آن ساخته ذهن فردي باشد كه علمش در چارچوب علوم زمان خودش باشد و فردش مدعي باشد كه اين ها بدون هيچ كم و كاست از جانب خداست در حالي كه يا خود نمي داند كه اين وحي الهي در ذهن او تغيير يافته و عرفي شده و يا مي داند و نعوذ بالله به جهت تقدس بخشيدن دروغين به آن مدعي من عندالله بودن آن مي شود

پاسخ | نقل قول 11 10 علي - تبليغ نظريات متكلمين مسيحي 2008-02-03 17:15:30| حرف‌هاي آقاي سروش، بيشتر مبتني بر نظريات جان هيك (متكلم مسيحي) است. البته نكته‌ي قابل توجه اين است كه با توجه به تحريفات واضح انجيل، چنين سعي آقاي هيك براي بند زدن و پيدا كردن راهي براي گريز از تناقضات انجيل تحريف شده، قابل درك است. اما در مورد سروش و تلاش او براي استفاده از همان دلايل براي يك كتاب آسماني ديگر كه هرگز تحريف نشده است[1]، واقعاً جاي تعجب دارد. او مي‌خواهد از تفكرات جان هيك به مثابه‌ي آچار فرانسه‌اي بهره ببرد كه به هر جا رسيد، پيچ نظريه را سفت كند؛ اما روش به كار برده شده درباره‌ي مسيحيت و كتاب مقدس مسيحي، درباره‌ي قرآن كاربردي ندارد. در قرآن به صراحت حرف‌هاي آقاي سروش نفي شده و محكمات قرآن با برداشت‌هاي ايشان نمي‌خواند. البته اين روزها، برخي هر برداشت حتي غلط (مثلاً با توجه به اصول دستور زبان عربي) را نوعي قرايت مي‌خوانند و با گل‌آلود كردن آب سعي در درست دانستن هر گونه برداشت (ولو صد در صد متناقض با مفاهيم اساسي اسلام) از قرآن دارند. به قول يكي از دوستان، منتظريم تا تفسير يا تأويل ايشان از اين آيه را بشنويم: انا انزلناه قرانا عربيا لعلكم تعقلون. يوسف، آيه 2 [1] كتاب «قرآن هرگز تحريف نشده است» از استاد حسن‌زاده‌ي آملي را ببينيد. اين كتاب، روند نزول قرآن و بعد جمع‌آوري آن را مورد بررسي قرار داده است. اين كتاب از آدرس زير قابل دانلود است: http://downloadbook.org/Books/Quran/Books/Tahrif/Tahrif.zip

پاسخ | نقل قول 13 13 مجيد - مقدم 2008-02-03 17:16:07| اگرامروزاجراي برخي ازاحكام خدا درقرآن عظيم معطل وبلااجرا مانده است، نبايدفكركنيم چون مربوط به چندقرن قبل است درحال حاضرباعلم ودانش بشري منطبق نيست، همانطوركه اجراي كامل يك قانون بشري نيازبه مجري عالم عامل دارد، اجراي قوانين واحكام الهي كه ازسوي خداونومتعال بوسيله فرشته امين وحي برقلب مبارك پيامبرامي نازل گرديده هم نيازبه مجري منصوب ازطرف خداونددارد،ازطرفي چون پيامبراسلام آخرين فرستاده الهي وقرآن آخرين كتاب نازل شده ازسوي خداوندمي باشد احكام وقوانين آن طوري تنظيم شده است كه بشرمي تواند درهرعصري وباهرميزان پيشرفت علمي ازاحكام وقوانين آن استفاده وبهره ببرد، البته اوج اين بهره مندي واجراي كامل همه احكام وقوانين اين كتاب شريف درعصرظهورمنجي عالم بشريت حضرت ولي عصرروحي له الفدا خواهدبود، بنابراين هيچگونه نقص وخدشه اي برقرآن نازل شده ازسوي خداوند واردنمي باشد ونقص واشكال متوجه كساني است كه تصورمي كنند اجراي همه جانبه وكامل احكام وقوانين كتاب خداازسوي افرادغيرمعصوم وغيرمنصوب ازطرف خداوند وصرفا باتكيه برعلم ودانش ناچيزبشري امكان پذيراست. زهي خيال باطل، چقدرتاسف برانگيزاست كه باكسب اندكي علم آنچنان غره شويم كه پيامبرخداراشاعر وكتاب خدا كه لارطب ولايابس الافي كتاب مبين است رامتعلق به 1400 سال قبل وبراي عصرحاضرناقص بپنداريم. براي اين بنده خداوندكريم(عبدالكريم) كه ظاهراعلم اندك وي برايش حجاب گرديده ومانع بصيرت وروشنايي اوشده است آرزوي توفيق وحسن عاقبت مي نمايم و به اوهشدارمي دهم برادرعزيز شيطان كه ازدرگاه خداوندرانده گشت هزاران هزاربارازشما عالم ترودانشمندتربود، مراقب باش فريب اين جرثومه كه قسم يادكرده همه ابناي بشررامنحرف كندرانخوري ودچارخسران وزيان دردنيا وآخرت نگردي.[/b]

پاسخ | نقل قول 8 17 سيد رضا قافله باشي - عيان شدن باطن 2008-02-03 21:49:22| اينجانب با تمامي جو سازي ها براي دكتر سروش ايشان را مردي مولوي شناس درجه يك مي شناخت و مي دانم و براي او احترام قايلم. اما با اين شفاف سازي نظرات ايشان پي به غايت فكري ايشان بردم. خداي را شاكرم كه بر من عظمت قرآن آشكار گشته است و اين من را از اين گرداب ها خلاص خواهد كرد. عروس حضرت قرآن حجاب آنگاه بردارد كه اصطرلاب معني را مجرد بيند از غوغا. و دكتر سروش نيز روزي پي به عظمت قرآن و تفاوت منحصر به فرد اين متن با متون ديگر ادبي بشري ببرد. چرا كه معاني قرآن از جهت ذو مراتب بودن بالاترند و زنده و آنلاين هستند. چرا كه خالق آن آنلاين است. با خواندن يك جمله از قرآن همان لحظه خالق هستي معني منحصر به فردي از آن آيه را در جان انسان روشن مي كند ولي تمامي متون ديگر با وجود ذو مراتب بودن آفلاين هستند و جان كلام اينكه تفاوت آيات با جملات بشري در اين است كه معني بخشي آن براي بشر متفاوت است. توضيح اين مطلب نياز به مجال بيشتري دارد. تا او نخواهد ما ندانيم. minoodar@gmail.com

پاسخ | نقل قول 11 12 ناشناس 2008-02-03 22:48:29| شايد بد نباشد اين را هم بخوانيم: http://www.jahannews.com/pages/view.php?id=23208

پاسخ | نقل قول 1 0 رضا 2008-02-03 23:01:31| يكي از روشهاي بسيار پسنديده مراكز آكادمي غرب بعد از رنسانس اجازه و جسارت يافتن دانشمندان در تشكيك كليه معارف بشري بود و بايد بپذيريم كه همين جسارت راهي نو براي انها گشود و بخصوص در علوم تجربي به ابداعات بسياري دست يافتند و در علوم نظري نيز جرات ارايه فرضيه و تيوري را نيز يافتند لذا امروزه در علومي مانند جامعه شناسي و غيره مملو از نظريات و فرضيات دانشمندان غربي است اما متاسفانه دانشمندان مسلمان از ارايه نظريه و فرضيه در علوم عقب ماندند.حال نكته مهم اين است كه دانشمندان غربي بعد از 500 سال نوآوري و تشكيك امروزه به يكسري مفاهيم عقلي و پذيرفته شده خللي وارد نمي كنند و طرح نوي را كه از 500 سال پيش بنا نهادند اصول ثابتي را به عنوان زير بنا قبول كرده اند.حال چرا ما كار آنها را دوباره مي خواهيم تكرار كنيم و از تجربيات آنها استفاده نمي كنيم.يعني از بيخ و بن همه چيز را مورد شك و ترديد قرار ندهيم و از صفر شروع كنيم بلكه با پذيرفتن برخي مسلمات و بديهيات به نوآوري در ساير عرصه هاي ديني بپردازيم.كه در اين زمينه ها كارهاي بسياري بر زمين مانده.

پاسخ | نقل قول 7 2 روح الله اكبري- دانشجوي ارشد عمران 2008-02-03 23:22:11| به نظرم،همه آزادند كه در اعتقادات و اصول دين خود آزادانه فكر كنند، تصميم بگيرند و آزادانه حرف بزنند. اما به كسايي كه در بحث شركت كردند نگاه كنيد و ببينيدآيا مي تونند در مقابل كسي كه سالها در اين موضوعات كار كرده حرفي براي گفتن داشته باشند. فوق آخرش چند تا كتاب بدون استاد خوانده اند. حالا بر فرض(فرضش كه محال نيست) اين آقا بخواهد اعتقادات ما را تضعيف كند و حرفهايي از روي نفسش بزند.به نظرم همه ما را مي تونه قانع كنه؛ البته اگه فرصت حرف زدن پيدا كنه. براي اينكه از اين حرف ها فقط شبه براي ما باقي نمونه و اون هم حق آزادي بيانش سلب نشود بهتره ايده ها و نظرياتش را با آدمهايي كه مطالعاتي در اين ضمينه دارند مطرح كنه يا در محيط هاي همچن حوزه علميه يا دانشگاه مناظره كنه.

پاسخ | نقل قول 10 3 احمد محمود 2008-02-03 23:39:34| نظريات دكتر سروش درباره بسط تجربه نبوي،ديدگاه تازه اي نيست و نسلي كه جواني خود را پشت سر گذاشته يا دستي در مطالعات فلسفي داشته با گرته برداريهاي ايشان از آثار متفكران پيش از خود آشنايي دارند.نظريات دكتر سروش از آنجهت كه خاص ايشان نيست در يك چارچوب كلي مورد بررسي قرار گرفته و في المثل استاد"امين ميرزايي"در بخشي از كتاب ارزشمند"حكمت معنوي در عصر پسامدرن"(انتشارات اطلاعات/1385)،به آن اشاره داشته و ضمن بازخواني اين قبيل نظريات ديدگاه نويي در اين باره ارايه داده اند كه تقليدي نيست. به تعبير استاد ميرزايي،حقيقت كلام الهي غير قابل تغيير و نزول آن به زبان عربي فصيح تنزل آن"بقدر معلوم"است.اين قدر معلوم در عالم عين تعريفي دارد و و در عالم لفظ تاليفي و در هر دوي اين عوالم تكويني.و شايد با اشاره به همين حقيقت مهم است كه كه نبي مكرم شنوندگان كلام وحي را به به عدم تحويل،بلكه در عوض نقل و انتقال دست نخورده آن (انتقال به لفظ و نه معنا)فرمان مي دادند ؛كه چه بسا حامل فقهي آنچه را فرا آموخته به كسي منتقل كند كه"هو افقه منه"(از ناقل سخن فقيه تر و به لب كلام آشناتر است)،بلكه تاويل سخن نا آمده در عين را"در گاه وقوع"بهتر مي فهمد،بلكه به سراسر وجود درك مي كند. ميرزايي في المثل از آيات كريمه سوره توحيد يا آيات نخستين سوره حديد ياد مي كند كه ظرف نزول آن عرب باديه و اناء درك آن انسان متمدن چند قرن بعد است. چنانكه بسياري آورده هاي قرآن -از جمله تصوير"ضيق صدر"به صورت آدمي بر آمده بر آسمان كه دچار تنگي نفس شده-از تصور عرب باديه به كلي دور بوده و در فرهنگ عرب عصر نزول مصداقي مبهم يا روشن براي آن يافت نمي شده است. به تعبير ميرزايي آموزش حفظ الفاظ (في المثل) اشعار حافظ به كودكان نوپا -در حاليكه از توان درك معاني ژرف و عميق آن ناتوانند- نافي فهم دقيقتر شنوندگان فاضل آن اشعار نيست. استاد امين ميرزايي بر اين نكته تاكيد دارد كه اگر معناي قرآن را الهام ربوبي و قباي عربي را محصول تعبير نبي اكرم از معاني نشسته در دل به شمار آوريم،چرا اين حقيقت درباره گفتار روزمره و يا حتي احاديث آن بزرگوار شرف حصول نيافته و كلام آن بزرگوار را در تخته بند وقايع تاريخي صدر اول محصور كرده؟!آيا صدور دو بلكه چند سبك كاملا متمايز كلامي از فرد واحد جايز است؟! ميرزايي در فصل ديگري از اين كتاب به تفصيل درباره"حقيقت محمديه"سخن گفته و معناي اصيل و با شكوه و عرفاني وحدت ااحمدي احدي محمدي را بازخوانده است.به تعبير او انسان متخلق به قرآن، وجودي مضاهي با كلام الهي مي يابد كه از چارچوبه تن و بدن و به تبع ان زمان ومكان بري است؛فلذاست كه در معراج محمدي به عالم سدره المنتهي مي رسد كه در آن عالم همه مشهودات همان غيب مضاف سابقند.يعني پيامبري كه از اخبار انبياي پيشين هم غافل بوده،در اوج معراج مخبر اخبار ملاحم و فتني مي شود كه در آينده دور رخ خواهند داد. ميرزايي براي هريك از مدعاهاي ياد شده ادله مختلفي ذكر كرده است. كتاب"حكمت معنوي در عصر پسامدرن"تنها در فروشگاههاي انتشارات اطلاعات به فروش مي رسد.نشاني فروشگاه مركزي:تهرات،خ انقلاب،روبروي دانشگاه تهران.تلفن.تلفن انتشارات: 6-29993455

پاسخ | نقل قول 13 3 سروش 2008-02-04 00:20:01| البته كساني كه با تفكرات آقاي سروش آشنا هستند مي دانند اين تفكرات به اين سادگي قابل بررسي نيست. كسي كه مي خواهد افكار ايشان را نقد كند بايد از ريشه شروع كند. در تفكرات ايشان حقيقت و خدا تعريف ديگري دارد و اين اظهار نظرها با توجه با آن مقدمات نتيجه عجيبي نيست. تعريفي كه ايشان از پيامبر در كتاب ((تجربه نبوي)) خود مي دهد و نگاهي كه به شناخت شناسي و حقيقت در كتاب ((صراط هاي مستقيم)) دارند منتج به اين نتايج هم مي شود. ايشان تحت تاثير مشرب هاي فكري غربي بسياري از افكار آن طرف آب را ترجمه و بومي كرده اند و تسلط ايشان به مثنوي هم موجب تقويت ادبيات و قلمشان شده است. برخوردهاي (متاسفانه) خارج از ادب، تند و پرخاشجويانه ايشان با منتقدان كه با قلم گزنده منتقدان را به باد ناسزا و تهمت مي گيرند باعث شد ديگر كمتر كسي شحصيت خودش را به بازي بگيرد و از ايشان انتقاد كند. شما نگاهي به كتاب هايي مثل ((شريعت در آينه معرفت)) آقاي جوادي آملي كه در نقد افكار ايشان نوشته شد و پاسخ بي پاسخ آقاي سروش بيندازيد. متاسفم كه آقاي سروش به منتقداني كه با زبان منطق حرف مي زنند يا اصلا جواب نمي دهد و يا جواب هايشان همراه با پرخاش و تندي است.

پاسخ | نقل قول 15 6 محمد - سوره علق 2008-02-04 01:56:19| با سلام من فكر مي كنم دكتر راه حق را گم كرده اند. به نظر من تفسير دكتر درباره نزول قرآن به دين صورت باعث مي شود كساني كه سطحي به تمام مسايل مي نگرند دچار ترديد شوند. بعلاوه لطفا از دكتر بخواهيد جواب سوال من را درباره اينكه در سوره مباركه علق كه مي فرمايد (اقرا باسم ربك الذي خلق) از جانب چه كسي است؟ (جز خداي متعال به پيامبراكرم)

پاسخ | نقل قول 10 13 سعيد 2008-02-04 08:23:19| في قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا جالبه آقاي دكتر اظهاراتشان را بدن ذكر كوچكترين دليلي بيان كرده اند.

پاسخ | نقل قول 8 10 ولي اله 2008-02-04 08:44:31| فقط مي توانم بگويم متاسفم وهنوز ايشان به نظريه قبلي خود ادامه مي دهد بدون اينكه پاسخهاي داده شده به سخنان نا حقيقت خود را درك گرده باشد مثل كتاب ((شريعت در آينه معرفت)) آقاي جوادي آملي كه در نقد نظريه ايشان آمد ونامبرده پاسخي نداده است. آقاي دكتر چرا حرف اصلي خودرا با اميزه كفرانه بيان مي كنيد يك دفعه بگويد دين از سياست جداست واين قدر اين شاخ وآن شاخ نپريد

پاسخ | نقل قول 7 8 ناشناس 2008-02-04 08:45:48| بدون شك دكتر سروش يكي از نوادر عصر حاضر است كه صدها سال ديگر متفكرين آزاد انديش تفكر او را درك خواهند كرد اما در مبحث فوق اگر افراد به جاي استناد به متون و سخنان بي اساس به واقعيت ها و تفكر عقلي رجوع ميكردند اكنون هيچ كس با سخنان دكتر سرش مخالفت نميكرد زيرا كه اگر اين به اصطلاح قرآن خواتها مطالب را در كنار يكديگر بگذارند و با هم ببينند موضوع به روشني روز است ولي من نميتوانم موارد آنها بياورم زيرا جامعه آمادگي آن را ندارد

پاسخ | نقل قول 12 9 عشق - عشقي 2008-02-04 09:08:40| به نظر ميرسه دكتر سروش شجاعانه حرف دل را بر زبان اورده باشد.بي هيچ مصلحت انديشي.اما جناب دكتر با صراحت بگوييد نبوت وامامت از خود كتاب وحي افضل تر هست يا خير.چون بحث ولايت راه گشاي تمام مشكلات است.ولايت حضرت امير و ايمه اطهار (س)كلام وحي را با مقتضيات زمان و درك جامعه تعليم ميدهند يا خير

پاسخ | نقل قول 4 2 ناشناس 2008-02-04 10:07:17| مانند اين است كه فيلمي يكساعته است كه كسي 15 دقيقه را ببينيد و بگويد همه چيز را در مورد آن ميداند در صورتي كه تنها وسط داستان را ديده است و از ديد پنجره دوربين تنها گاهي هم با كسي كه 20 يا10 دقيقه آنرا ديده دعوا كند كه من از تو بيشتر ميدانم جماعتي هم طرف اولي و گروهي هم طرف دومي را بگيرند به قول خيام شاعر بلند مرتبه كه آنان كه محيط فضل و آداب شدند در جمع كمال شمع اصحاب شدند ره زين شب تاريك نبردند به روز گفتند فسانه اي و در خواب شدند

پاسخ | نقل قول 3 12 مسلمان ايراني 2008-02-04 10:17:39| بسم الله الرحمن الرحيم برخي از پاسخ هاي قرآن به مطالب اقاي سروش: اول درمورد قرآن: 23:زمر) اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَي ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَي اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاء وَمَن يُضْلِلْ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ 41:قرآن) إِنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدَي فَلِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ 69:يس) وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنبَغِي لَهُ، إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِينٌ 48:عنكبوت) وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ 82:اسرا) وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إَلاَّ خَسَارًا 88اسرا) قُل لَّيِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَي أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَـذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا 9حجر) إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ دوم، برخي از آيات قرآن درمورد اقاي سروش و افراد نظير وي: 28:نجم) وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْيًا 11:طور) فَوَيْلٌ يَوْمَيِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ 12:طور) الَّذِينَ هُمْ فِي خَوْضٍ يَلْعَبُونَ 30: نجم) ذَلِكَ مَبْلَغُهُم مِّنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَي 8:احقاف) أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَلَا تَمْلِكُونَ لِي مِنَ اللَّهِ شَيْيًا هُوَ أَعْلَمُ بِمَا تُفِيضُونَ فِيهِ كَفَي بِهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ 8:جاثيه) يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّهِ تُتْلَي عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِرًا كَأَن لَّمْ يَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ 23:جاثيه) أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَي عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَي سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَي بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ 56:غافر) إِنَّ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ إِن فِي صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌ مَّا هُم بِبَالِغِيهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ 8:فاطر) أَفَمَن زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَصْنَعُونَ 43:سبا) وَإِذَا تُتْلَي عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا رَجُلٌ يُرِيدُ أَن يَصُدَّكُمْ عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُكُمْ وَقَالُوا مَا هَذَا إِلَّا إِفْكٌ مُّفْتَرًي وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ سوم، هشدار قرآن به مريدان او و امثال وي: 18:فاطر) وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَي وَإِن تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلَي حِمْلِهَا لَا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْءٌ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَي إِنَّمَا تُنذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالغَيْبِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ، وَمَن تَزَكَّي فَإِنَّمَا يَتَزَكَّي لِنَفْسِهِ وَإِلَي اللَّهِ الْمَصِيرُ 25:نحل) لِيَحْمِلُواْ أَوْزَارَهُمْ كَامِلَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُم بِغَيْرِ عِلْمٍ أَلاَ سَاء مَا يَزِرُونَ 31سبا) وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَن نُّؤْمِنَ بِهَذَا الْقُرْآنِ وَلَا بِالَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلَوْ تَرَي إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِندَ رَبِّهِمْ يَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلَي بَعْضٍ الْقَوْلَ يَقُولُ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لَوْلَا أَنتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِينَ چهارم، هشدار به اقاي سروش براي توبه از افكارش وبازگشت از گمراه نمودن افراد ديگر: 51:سبا) وَلَوْ تَرَي إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ 52:سبا) وَقَالُوا آمَنَّا بِهِ وَأَنَّي لَهُمُ التَّنَاوُشُ مِن مَكَانٍ بَعِيدٍ 53:سبا) وَقَدْ كَفَرُوا بِهِ مِن قَبْلُ وَيَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ 54:سبا) وَحِيلَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ مَا يَشْتَهُونَ كَمَا فُعِلَ بِأَشْيَاعِهِم مِّن قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا فِي شَكٍّ مُّرِيبٍ 99:مومنون) حَتَّي إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ 100:مومنون) لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ، كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَايِلُهَاو َمِن وَرَايِهِم بَرْزَخٌ إِلَي يَوْمِ يُبْعَثُونَ 17:نسا) إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَي اللّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوَءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٍ فَأُوْلَـيِكَ يَتُوبُ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللّهُ عَلِيماً حَكِيماً 18:نسا) وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّيَاتِ حَتَّي إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الآنَ وَلاَ الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ أُوْلَـيِكَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا پنجم، برخي آيات درمورد معجزات علمي قرآن: حدود 100 سال است كه معلوم شده اعصاب حسي، در جلد (پوست) قرار دارند لذا افرادي كه دچار سوختگي هاي عميق ميشوند، احساس درد نميكنند: 56:نسا) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُواْ الْعَذَابَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا انفجار بزرگ و آغاز جهان: 30:انبيا) أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ مدت زيادي پس از خاتمه نزول قرآن، بشر متوجه ش�...

پاسخ | نقل قول 12 11 ناشناس 2008-02-04 10:41:00| بد دفاع كردن از هر حمله اي بدتر است. دوستاني كه در اينجا نظراتشان منعكس شده متاسفانه حرفهاي مستدلي نگفته اند.(بجز دو سه نظر) اجازه بدهيم انديشمنداني كه در اين خصوص صاحب نظرند ابراز عقيده كنند. هر چند متاسفانه گويا دوران انديشمندان صاحب نظر كم كم دارد سر مي ايد و به همين دليل امثال دكتر سروش (كه ارادت خد را در مورد بسياري از نظراتشان پنهان نمي كنم) اين چنين تركتازي مي كنند. بنده اجازه مي خواهم حرفي احساسي استدلالي بزنم. در صورتي كه درخور بود لطفا منعكس كنيد. مذهب براي سعادت بشر آمده است. ايا وجود جنگها و كشتارهاي بزرگ كه بيشتر آنها بدست قدرتمندان متمدن صورت گرفته است دليلي بر دوري دولتها و ملتها از مذهب نيست؟ شكنجه ها و كشتارها ي بزرگ...فقر شديد در جهان...فحشا و غيره...همه و همه براي نبود مذهب است. كتابهاي آسماني اينه مذاهب هستند كه به اعتقاد پيروانشان كلام خداست. آيا گفتن حرفهايي از اين دست كه دكتر مي گويد دردي را از مذهب و جوامع مذهبي دوا مي كند؟ دكتر سروش در جايي گفته اند كه سيوال براي آدمها مانند خواب است. كسي را براي خوابش مواخذه نمي كنند پس نبايد براي سوال هم كسي را مواخذه كنند. دكتر هم بعد از اعلام نظراتشان گاهي اوقتا البته، گفته اند كه اينها سيوال است!. مي خواستم عرض كنم كه اگر چنين است پس چه كسي بايد پاسخ دهد؟ ايا بهتر نيست سيوال را مردم عادي و يا هنرمندان به شكل هنرمندانه بپرسند و روشنفكران در پي پاسخ باشند و اينگونه گرد دو دلي در دلها نپاشند؟ سيوالم را تكرار مي كنم. بيان نظراتي اين چنين به چه دردي مي خورد؟

پاسخ | نقل قول 7 6 ناشناس 2008-02-04 12:58:21| نمي دانم قابل درج باشه يا نه وقتي دين استفاده مادي داشته باشه ووسيله رسيدن به مقام ونردبان ترقي مقام دنيوي باشه آقاي سروش هم از اين حرفها بايد بزنه. اين مشكل را علماي ديني كه در سياست دخيل نيستند مي توانند دين را بعنوان وسيله اي جهت رسيدن به مقام معنوي وكمال تشريح كنند نه براي رسيدن به مقامهاي سياسي كه امروزه در ايران رسم شده.

پاسخ | نقل قول 6 7 tebyan - قرآن معجزه جاويد 2008-02-04 13:03:17| من از دكتر سروش تنها يك سؤال دارم آيا از زمان نزول قرآن تا زمان حال كساني خواسته‌اند براي درخواست قرآن مبني بر آوردن تنها يك سوره مشابه آن اقدام نمايند يا نه؟ اگر خواسته اند و نتوانسته اند كه تكليف روشن است اين الفاظ و متن (قرآن) منشا الهي دارد و من و تو انسان نميتوانيم نام آنرا تجربه نبوي بگذاريم ولي اگر توانسته‌اند مشابه آنرا بياورند لطف نماييد ارايه نماييد تا همگان آنرا ببينند و ديگر خلاص...

پاسخ | نقل قول 8 11 رها 2008-02-08 20:40:31| من نميدانم دكتر سروش چه جوابي در اين زمينه براي شما دارداما جواب شما را من با شعر مولوي ميدهم هرلحضه به شكلي بت عيار برآمد دل بردو نهان شد هردم به لباس دگر آن يار برامد گه بير و جوان شد گه نوح شد و كرد جهان به دعا غرق خود رفت به كشتي گه كشت خليل و به دل نار برآمد آتش كل از آن شد حقا كه هم او بو د كه اندر يد بيضا ميكرد شباني عيسي شد و بر گنبد دوار برآمد تسبيح كنان شد بالجمله همان بود كه ميآمد و ميرفت هرقرن كه ديدي تا عاقبت آن شكل عرب وار برآمد داراي جهان شد اگر مطلبي ر ا نميدانيم و يا مطالعه اي در آن زمينه نداريم دليل بر عدم وجود آن نيست. يك سيوال از شما: آيا بعد از ظهور اسلام انسانيت و بشريت به خواب رفته وديگر هيچ انسان ارزنده اي به دنيا نيامده و يا به گفته مولوي هر لحظه به شكلي در آمده اما ما با ناآگاهي و فكر نكردن به شيوه علمي او رانه تنها نديده ايم بلكه از بين برده ايم. لطفا كمي فكر كنيد شرايط - مكان - زمان را در نظر بگيريد اگر بخواهيد وهنوز هم خيلي چيزها را خواهيد ديد. منتظر ديدن همان شكل و شيوه نباشيد.

پاسخ | نقل قول 3 1 مسعود - ديپلمات 2008-02-04 13:56:34| هرگاه شما يك متن فارسي را توسط نرم افزار معيني به يك متن انگيسي برگردان كنيد، طبعا"صحت و سقم برگردان شما بستگي تام به دقت همان آن نرم افزار خواهد داشت. هر چقدر سازنده نرم افزار دقيق تر و استاد تر بوده باشد نتيجه كار بهتر از آب در خواهد آمد. بنابراين چنانچه نظريه جناب سروش مبني بر اينكه پيامبر (ص) در واقع رل مترجم را ايفا فرموده و الهام الاهي را به صورت متن و كتاب درآورده است، درست باشد، از آنجاييكه نرم افزار اين برگردان را شخص باريتعالي نوشته و نصب كرده است فلذا بدون عيب خواهد بود. از طرف ديگر چنانچه پيامبر بخواهد كه نظر شخصي خود را در آن اعمال بكند كه بنا به آيه كريمه (52-الحج) غير ممكن نيست: و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا من نبي الا اذا تمني القي الشيطان في امنيته --------- ولي ادامه آيه مي فرمايد كه: فينسخ الله ما يلقي الشيطان ثم يحكم الله آياته. بنابراين خداوند آنچه را كه القاء غير باشد به طرق مختلف نسخ مي فرمايند به نحوي كه حداقل دو خاصيت در آن نهفته است: 1-[color=red]ليجعل مايلقي الشيطان فتنته للذين في قلوبهم مرض- 2- و ليعلم الذين اوتوا العلم انه الحق من ريك.[/color] و آخر الامر اينكه: والذين سعوا في آياتنا معاجزين اوليك اصحاب الجحيم. (51-الحج)

پاسخ | نقل قول 4 5 م.ح - َإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ 2008-02-04 14:41:38|"وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنبَغِي لَهُ، إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِينٌ""إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ"

پاسخ | نقل قول 7 3 سينا 2008-02-04 14:51:09| چرا كساني كه سالها در حوزه درس خوانده اند و درس داده اند ولي يك كتابي ننوشته اند و يا اگر نوشته اند بيش از 1000 نفر آن را نخوانده اند خرده نمي گيريد همين كه دكتر سروش زحمت نوشتن و فكر كردن به خودش مي دهد جاي تقدير است.فكر مي كنيد چه ميزان از مسلمانان دينشان فقط تقليدي است بدون يك ذره فكر؟

پاسخ | نقل قول 11 4 مسعود 2008-02-04 20:49:34| در جايي سخن زيبا و پرمعنايي ديدم به اين معنا كه"بزرگي يك صاحب نظر و انديشمند تنها به پاسخهايي نيست كه به پرسشهاي گذشته مي دهد؛ بلكه نيز به پرسشهايي است كه در برابر پاسخهاي گذشته مي گذارد. به عقيده من يكي از مصاديق بارز اين سخن دكتر سروش است. كلام او به گونه اي است كه هرچند مي توان با آن مخالفت كرد، نمي شود بدان نيانديشيد. اما در مورد اين مصاحبه از دكتر، اولا مطلب چندان جديدي در فحواي آن نسبت به محتواي كتاب بسط تجربه نبوي نيست، بلكه توضيح و تبييني شفاف تر از همان مضمون است. ثانياً پيش شرط تجديد نظر در اعتقادات سنتي و كلاسيك بروز مشكلات و مسايل جديد تيوريك است و يا به دست آمدن يافته هايي نو كه با آن باورها و اعتقادات منافات دارند. به عبارت ديگر، تا زماني كه بشود يافته هاي جديد و يا پرسش هاي نو را با استفاده از همان گفتمان سنتي پاسخ گفت، به عقيده من ارايه نظريات ساختارشكنانه و زير و رو كننده مطلوب نيست. حقيقت اين است كه واقعه و حادثه وحي امري مختص نبي است و براي ما امكان پي بردن به حقيقت و ماهيت آن وجود ندارد. بنابر اين هرچه درباره وحي مي گوييم برساختن نظريه هايي است كه بتواند جوابگوي پرسشها و ابهامهاي موجود باشد. به عقيده من، براي توجيه آياتي كه از آنها رنگ و بوي عصري شنيده مي شود، نيازي به قايل شدن به بشري بودن قرآن و دست شدن از الهي بودن الفاظ آن نيست. بلكه مي توان چنين فرض كرد كه خود خداوند در نزول قرآن فهم مخاطبان، شرايط و محيط عصر نزول، و حتي شخصيت نبي را در نظر داشته و سخني متناسب با آنها فرو فرستاده است. از فحواي آيه"وما ارسلنا من نبي الا بلسان قومه"نيز همين برمي آيد.

پاسخ | نقل قول 9 1 ناشناس 2008-02-04 21:06:34| براي فهم نظريات دكتر سروش بايد به به سراغ تعريف ايشان از انسان رفت.در انسان شناسي ايشان كه مبتني بر داروينيسم است نمي توان صفات فرا بشري همچون عصمت و علم لدني را براي بشر متصور شد.وقتي علم پيامبر عظيم الشأن در حد علم مردمان زمان خويش فرض مي شود در حقيقت علم لدني ايشان نفي گرديده است.همچنين زماني كه خطاپذيري ايشان چه در انتقال وحي و چه در غير آن پذيرفته مي گردد[البته توسط دكتر سروش]عصمت ايشان نفي گرديده است.اين انسان شناسي درست مقابل انسان شناسي شيعه قرار مي گيرد كه قايل به صفات فرابشري نه تنهابراي پيامبر(ص)بلكه براي ايمه هدي(ع)است.اين انسان شناسي دكتر سروش را مي توان به نوگرايان ديگري همچون دكتر محسن كديور كه در نظريه علماي ابرار، عصمت و علم لدني ايمه معصومين(ع)رانفي كرده است،نسبت داد. غرض اينكه براي نقد دكتر سروش و نظير ايشان بهتر است ابتدا انسان شناشي ايشان نقد گردد. باتشكر

پاسخ | نقل قول 9 6 اميد 2008-02-04 21:51:17| - تنها يك سوال به ذهنم رسيد انهم اينكه اگر اين مطالب را يك غير مسلمان و يك خارجي عنوان مي كرد مسلمانان جهان چه واكنشي به آن نشان مي دادند؟

پاسخ | نقل قول 7 3 ناشناس 2008-02-05 01:31:10| بنده واقعا متاسفم كه در مملكتي زندگي ميكنم كه با وجود مراكز متعدد حوزوي و ده ها هزار روحاني و حوزه رفته هنوز كسي پيدا نميشود كه بدون هوچي گري و لعن و تكفير و اعدام انقلابي! جوابي عالمانه به چنين اظهاراتي بدهد وگرنه اگر قرار به چنين پاسخهايي باشد هر بچه مدرسه اي قادر به پاسخگويي است و ديگر چه حاجت به حوزه و چه و چه؟

پاسخ | نقل قول 15 5 ناشناس 2008-02-15 19:32:04| پاسخ هاي ارايه شده در همين سايت را از استاد نصري و بها الدين خرم شاهي بخوانيد.

پاسخ | نقل قول 0 0 بينام 2008-02-05 01:50:25| باسلام به نظر من مهم تر از ابراز عقيده، تحمل عقيده ديگري است. آقاي سروش يا هركس ديگري تعهدي نداده است كه از اول تا آخر عمرش يك حرف را بزند و يا كلام سابقون را تكرار نمايد. چيزي به عقلش رسيده است و من باوجود اختلاف عقيده اي كه باايشان دارم، به جهت شجاعتي كه به خرج داده اند به ايشان تبريك مي گويم. البته گذشته ايشان اگر قابل نقد است به جاي خود بايد نقد شود. واين سخن هم نه باشعاردادن و نه با عصبي شدن رد نمي شود. اگر خواننده اي جوابي منطقي دارد ابراز مي كند و اگر جوابي ندارد خاموش مي شود. نبايد با بي منطقي وارد شد زيرا به سود اين نظريه تمام ميشود. اصل اينست كه نبايد تعصب را در تبادل انديشه وارد كرد. من فعلا به ايشان مي گويم، آقاي سروش، اين نظريه شما پايه علمي ندارد و فقط تراوشات ذهني جنابعالي است. البته خطاهاي آشكار كلامي هم نظير اينكه وحي همان الهام است به چشم مي خورد. شما با علم به اين تفاوت (به دليل تكرار حساب شده يك در ميان آن دو واژه براي قالب كردن يكي بودن آنها) در اظهار نظرتان تقلب كرده ايد. واژه الهام يك بار درقرآن مصرف شده است و آن در موقع آفرينش انسان است كه فجوروتقوارا در نفس الهام مي كند. اما وحي همان است كه بر"دل"پيامبر ميشده نه در"عقل"او كه دستخوش دگرگوني گردد. اميدوارم به اندازه كافي روشن شده باشد. درضمن من بنانداشتم در الف بنويسم به دليل اعتراض به سانسور. اما اين بار احساس وظيفه كردم.

پاسخ | نقل قول 3 2 ناشناس 2008-02-05 05:10:48| 1.دلهاي مريض و داراي كينه نسبت به دكتر سروش وارد بحث نشن 2.دكتر سروش از نوادر قرن ماست حالا ميخوايد بپذيريد يا رد كنيد حقيقت داره 3.تمام اطلاعات من وهمه شماها و همه كتابهايي كه خونديم كمتر از دكتر هست 4.ميمونه قدرت تحليل كه اون هم معلومه ه دور از بغض و كينه و يا طرفداري 5.بحث ايشون چيز جديدي نيست و قبلها مطرح شده و ايشون ادعا كردن كه حالات روحي و رواني كه در طول اون ساعات قبل از وحي پيامبر داشتن كه سر منشا دنيايي داشته (نه همه احواات حضرت) درانتقال و فهميدن حضرت تاثير داشته و شايد منجر به تفسير به راي هم شده 6.من نميدونم و نميتونم رد يا قبول كنم چون دلايل بطور كامل بيان نشده و اونهايي كه ادعايي اينجا كردن عملان بي ارزش است 7.ايشون بعد از اين مدت زندگي و پستي كه بعد از انقلاب داشتن اگه دنبال جاه و مقام و مطرح كردن خود بودن كه ديگه از اين دست مباحث رو مطرح نميكردن تا هر بچه اي به ايشون انگ و برچسب ضد دين بودن رو بزنه 8.اگه كمي اطلاعات ديني و تاريخي داشتين ميدونستين كه پيامبر بعضي از آيات رو فراموش كردن پس حضرت علم غيب نداشتن,اگه داشتن كه فراموش نميكردن وفراموشي هم مربوط به مسايل رواني است كه سرچشمه آن افعال دنيايي و ماديست 9.در مورد آيه 2 سوره يوسف كه دوستي اشاره كردن,روجوع كنين به تفسير خواجه عبدالله انصاري (فرو فرستاديم قرآن تازي تا مگر شما كه تازي هستيد دريابيد) لطف كنين اين رو بدون تيغ سانسور روي سايت بذارين, فقط يه نظره

پاسخ | نقل قول 10 10 مهدي 2008-02-05 07:16:02| هو الحي 1)معلوم نيست كه «و ما يتطق عن الهوي*إن هو إلا وحيٌ يوحي» از نظر سروش چيست؟ 2)بحث تشبيه وحي به الهام شاعرانه از مغالطات اين كلام است. 3)مثل اينكه سروش فطرت بشري را قبول ندارد چون شيعيان و مسلمانان به همگامي و تناسب قرآن با فطرت بشري عقيده دارند. فطرت بشري زنده است تا انسان زندگي مي كند و به همين علت قرآن و دين اسلام زنده است. 4)بعلاوه وظيفه ي فقيه نگاه به زمان و توجه حكمت حكم است براي صدور حكم است اما اصل حكم كه تغيير نمي كند. همچنين بايد اصل حكم را درست فهميد. زمان در حكم موثر است اما نه در انقضاي حكم. بلكه در همگام سازي حكم. اين سخن يعني نماز براي عرب 1400 سال پيش بوده و مفهوم نماز در آفريقا گفتن كلمه ي «مالومبا مالومبا...» است پس حقيقت نماز در اينجا بايد براي اينان همگام سازي شود. پس روزي 5 نوبت در صف جماعت همه با هم «مالومبا مالومبا...» پاسخ | نقل قول 2 4 مهدي شاكر 2008-02-05 10:22:57| مطلب مندرج در اين سايت چندي قبل در برخي ديگر از سايتها نيز منعكس شده بود. ايكاش سايت محترم الف قبل از انتشار عمومي اين مطلب در سايت خود موضوع را با برخي فضلا در ميان مي گذاشت و پاسخ ايشان را نيز همزمان درج مي كرد

پاسخ | نقل قول 4 8 رضا 2008-02-05 10:41:13| جناب سروش مبناي سخنشان را بر اساس شعر بودن وحي وشاعر بودن پيامبر نهاده اند و چنين گفته اند: [i]"چنان‌كه يكي از فيلسوفان مسلمان گفته است: وحي بالاترين درجه‌ي شعر است. شعر ابزاري معرفتي است كه كاركردي متفاوت با علم و فلسفه دارد. شاعر احساس مي‌كند كه منبعي خارجي به او الهام مي‌كند؛ و چيزي دريافت كرده است. و شاعري، درست مانند وحي، يك استعداد و قريحه است: شاعر مي‌تواند افق‌هاي تازه‌اي را به روي مردم بگشايد؛ شاعر مي‌تواند جهان را از منظري ديگر به آن‌ها بنماياند."[/i] از اعجاز قرآن همين بس كه در آيات 5/ انبياء و 36/صافات و 30/طور و 41/ حاقه تاكيد شده است كه نه اين سخن شعر است و نه پيامبر، شاعر. وكسانيكه چنين ميپندارند در ظلم و جهل هستند. و نگارنده اضافه ميكند:"حتي اگر در اسم دكتر باشند."اميد دارم با اندكي مطالعه در آيات و حداقل روخواني آن، اين عزيز در تاريكي نجات پيدا كرده و بعوض گفتن اين سخنان نسنجيده كه عذاب الهي را ارمغان دارد و گرنه حافظ اين كلام الهي، طبق وعده كريمانه اش، خودش است و چنين است كه خذعبلات شاعرانه اين جناب بر دامن كبرياييش ننشاند گردي

پاسخ | نقل قول 9 8 عاقل - افلا تعقلون! 2008-02-05 11:20:28| قابل توجه همگان! از حربه هاي قديمي دشمنان اسلام است كه با نيرنگ بعضي از مسلمانان مدعي! را حمايتمي كند و آنان نيز جوگير! شده اظهاراتي مي كنند بعد از مدتي كه خوراك هايي به نفع خودشان گرفتند براي آنكه بتوانند مردم را بيشتر فريب دهند و به نظرخودشان در اسلام خلل ايجادكنند آن آقاي مسلمان جوگير شده! را از پاي درمياورند. آقاي دكتر بيشتر فكر كن!

پاسخ | نقل قول 5 12 ناشناس 2008-02-05 11:22:38| اصولا با وجود علماي بزرگي چون حضرات آيات مكارم، سبحاني، جوادي آملي، مصباح يزدي (كثر الله امثالهم) سروش در حدي نيست كه در اين مسايل اظهار نظر كند.

پاسخ | نقل قول 9 19 الهياري 2008-02-05 16:58:00| من فقط به دو آيه قرآن استناد مي كنم. علاقه مندان به كتب تفاسير مراجعه كنند. ما ينطق عن الهواي*ان هو الا وحي يوحي انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون

پاسخ | نقل قول 5 1 الهام 2008-02-05 20:24:12| نميدونم چي بگم هر كدام از كامنتها براي خودش دنيايي از حرف داشت.اولين چيزي كه ميگم اينه كه هم بايد نظر فعلي دكتر سروش را كامل خواند هم ديگر آثارشان و براي اظهار نظر بايد علم حداقلي در زمينه علوم قرآني حديث كلام فلسفه غرب و شرق عرفان و.. داشت پس من خود را در حد اظهار نظر درباره اصل بحث نميدانم.اما درباره فرعيات همينقدر از اينطرف و آنطرف شنيده ام امامان شيعه با مخالفان خود با منطق و دليل به مباحثه ميپرداختند و موردي لا اقل من سراغ ندارم يا نشنيده ام كه كسي را به دليل طرز فكرش يا عقيده اش تكفير كرده يا بي احترامي كرده باشند.احتمالا آنقدر اعتقتداتشان را منطقي ميدانستند و قابل دفاع كه از بحث و مجادله نميترسيدند. متاسفانه آنچه در جامعه به ظاهر ديني ما رعايت نميشود راه و روش ايشان است ما فقط اسم شيعه داريم چه عواممان چه علمايمان.هر حرف مخالفي در اين جامعه با انگ دشمن و مزدور بيگانه و ضد انقلاب و ضذ دين و قلم بدست و فمينيست و ليبرال يا حذف فيزيكي ميشود يا مجبور به سكوت ميشود.وقتي در حوزه هاي ديني فقط موافقان حق صحبت داشته باشند مباحث اينچنيني كه مختص اين محدوده است به جامعه كشيده ميشود و اعتقادات عوام را كه با تقليد به آنها رسيده سست ميكند. تا وقتيكه آزادي فكر و بيان در اين مملكت وجود نداشته باشد هيچكدام از مشكلات ما حل نخواهد شد.و من و شمايي كه اعتقاداتمان بر پايه هاي لرزان استوار شده يا از ترس فروريختنش مخالفان را شيطان صفتان خدا نشناس ميپنداريم و با اين خيال خوش وجدانمان را آسوده ميكنيم يا كه اين پايه سست فرو خواهد ريخت. پاسخ | نقل قول 8 1 ناشناس 2008-02-05 23:49:58| ايشان آيه"وما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي"را چگونه تفسير مي‌كنند؟

پاسخ | نقل قول 3 0 ناشناس 2008-02-06 00:43:21| به نام خداوند بخشنده بخشايشگر حمد مخصوص خدايي است كه اين كتاب (آسماني) را بر بنده (برگزيده)اش نازل كرد، و هيچ گونه كژي در آن قرار نداد. (آيه 1 سوره مباركه كهف)

پاسخ | نقل قول 3 2 tebyan - اظهار نظر 2008-02-06 10:11:54| در دين اسلام اظهار نظر براي همه ازاد است چنانچه ميبينيم خداوند در قرآن كريم نيز اول سخنان دشمنان و مخالفان را بيان ميكند سپس پاسخ آنان را ميدهد لذا از اين نترسيم كه كسي سؤالي دارد و آنرا بيان ميكند و ما از آن وحشت كنيم چرا كه همه پاسخها در دل اسلام و قرآن وجود دارد و پاسخها را خداوند حكيم فرموده است و فكر نكنيم كه تنها علمايي كه ميشناسيم قادرند پاسخ چنين سؤالاتي را بدهند بلكه بسيارند عالمان گمنامي كه در قرآن تدبر و انديشه ميكنند و ميتوانند بهتر از هر كسي پاسخ لازم را بدهند همچنين فكر نكنيم كه اگر كسي توانسته است چنين اظهار نظرهايي بكند خيلي شجاع است و يا علم بسيار دارد چرا كه بلعم باعورا هم حافظ تورات بود و به دليل انحراف ملعون ابدي گرديد! مهم اينست كه از آخرت خود بيمناك باشيم از خداي خود هميشه طلب عفو كنيم.

پاسخ | نقل قول 6 2 حميد رضا - اظهار نظر 2008-02-06 12:49:07| با سلام من هميشه اين سوال را از خودم وديگران مي پرسم كه چرا در اوايل انقلاب فضا آنقدر باز است تا مباحثات سنگين و علمي تفكر هاي مختلف صورت بگيردمانند مباحثات شهيد بهشتي و شهيد مطهري با مدعيان كمونيست و ساير تفكرات مادي و غير اسلامي.ولي حال چه شده است كه حتا يك نفر هم پيدا نمي شود كه در فضايي آزاد و علمي در يك مناظره پاسخ درستي به اين قبيل مسايل و تشكيكات بدهد. شايد هم ديگر اسلام مطهري پرور وبهشتي پرور تدريس و تعليم نميشود.

پاسخ | نقل قول 6 1 رضا 2008-02-06 15:16:20| سروش حيات خود را مديون مقام معپم رهبري است چرا كه اگر ايشان اجراي حكم مرتد را ممنوع نكرده بودند من خودم اين حكم را اجرا مي كردم.

پاسخ | نقل قول 4 10 احمد 2008-02-06 15:17:30| سروش اگر مرد است و حرفي براي گفتن دارد چرا از مناظره با آيت الله مصباح فرار مي كند؟ پاسخ | نقل قول 6 8 حسين 2008-02-09 09:55:51| سروش مرد است وبابت نظراتش بارها توسط افرادي مانند شما مضروب شده است. آيت الله مصباح ميتواند مانند سروش جوابيه شان را مكتوب چاپ كند قضاوت بر عهده خوانندگان است مناظره يعني همين نه دعوا و كتك كاري

پاسخ | نقل قول 6 3 اميرحسين - ناسزاگويي سروش 2008-02-10 15:59:04| البته يادتان نرود كه نه تنها هواداران و ارادتمندان! جناب سروش، بلكه خود ايشان نيز معمولاً ادبيات گفتگو را رعايت نمي‌كنند و معمولاً مخالفان نظريات خود را مورد توهين قرار مي‌دهند. خوب يادمان هست كه آيت الله مصباح به خاطر دفاع از اسلام و ارزش‌هاي انقلاب چه توهين‌هايي را از جانب چنين اشخاصي شنيد. واقعيت اين است كه اگر كسي نظريه‌اي قابل دفاع داشته باشد، از قرار دادن آن در بوته‌ي نقد نمي‌هراسد؛ اما وقتي «حرف»هايي آميخته به شعر و حكايت باشد، دفاع از آن در يك مناظره‌ي جدي، بسيار دشوار و بلكه غير ممكن است. كافي است دوستان به متن كتاب «بسط تجربه‌ي نبوي» مراجعه كنند تا ببينند چقدر استدلال هست، و چقدر استفاده از شعر و حكايت... بايد از بزرگان ادب و هنر اين مرز و بوم -از جمله مولانا- به خاطر اشعار عرفاني و نغز و پر مغزشان تشكر كنيم، اما استفاده‌ي نامناسب از آن و تشبثات مضحك اين چنيني براي پوشاندن ضعف استدلال، كار زيبنده‌اي نيست. به دوستاني هم كه علاقه به نظريه‌پردازي دارند، پيشنهاد مي‌كنم نظريات «جان هيك» را مطالعه كنند، نه ترجمه‌ي دست چندم آن كه از آقاي سروش به اسم تأليفات و نظريه‌پردازي عرضه مي‌شود.

پاسخ | نقل قول 2 2 بابك - بدون شرح 2008-02-06 16:20:02| به نام خدا يكي بود يكي نبود، زير گنبد كبود غير از خدا هيچكس نبود. يك درخت سيبي بود، باغبونش باهزار زحمت اون درخت را بزرگ كرده بود،توي سرماهاي سخت، توي گرماو بي آبي، بين علفهاي هرز،تازه بچه‏هاي شيطون هم به اينها اضافه كنيد كه مدام از در و ديوار باغ مي‏پريدن داخل و از درخت بالا مي‏رفتن و شاخه‏هاي درخت و مي‏شكستن، بعضي‏هاشون هم روي تنه درخت با چاقو يادگاري مي‏نوشتن ولي بالاخره درخت سيب قصه ما پر از شكوفه شد،بعضي از شكوفه ها باهمون بادهاي اول ريختن روي زمين،بقيه اونها كه تصميم گرفته بودن سيب آبداري بشن تا وقتي اين حس تو وجودشون بود كه هنوز كال و نارس هستند همچنان محكم روي درخت بودن و رشد مي‏كردن،اما اونهايي كه فكر ميكردن رسيده و آبدار شدن بعضي‏هاشون گل چين شدن و رفتن كه طعم وعطر سيب بودن رو به بقيه هم برسونن ولي خب بعضي‏هاي ديگه كه اونها هم با بقيه سيب‏ها هيچ فرقي نداشتند و فقط به‏خاطر اينكه بيشتر رو به آفتاب بودن يك كمي لپ‏هاشون قرمزتر شده بود دچار آفت شدن، افتادن پاي درخت و كرم گذاشتن.! قصه ما به‏سر رسيد،فقط خدا مي‏دونه كي به مقصد رسيد.

پاسخ | نقل قول 4 2 مجتبي رجبيl 2008-02-06 21:36:52| در اين زمينه به كتاب شبهات و ردود -التمهيدج1وج4 از تاليفات ايت الله معرفت رجوع شود.بحثهاي مستدل ومناسبي در انجا مطرح شده است. 1:اگر قران زاييده نبوغ بشري باشد تحدي قران بي معنا خواهد بود 2:اگر قران نقل معناي مفاهيم تجلي يافته بر قلب پيامبر باشدتمام حساسيتهاي صحابه در تدوين ان بي معنا خواهد بود 3:ايات سورهاي شعرا192-قيامت16-اعلي6-طه114-با اين ادعا مخالفت دارد.

پاسخ | نقل قول 4 2 محسن ميرزايي - نقد بوسيله نويسنده اراكي 2008-02-09 01:06:05| چيست دين برخاستن از روي خاك -تارسد انسان به جان پاك. البته پرداختن به موضوع وحي كاري عبث وبيهوده است.چون درك آن براي بشر امروز غير امكان است.البته فارابي نيز به اين نكته اشاره كرده است.تحت عقل بالمستفاد. ابن سينا را مي توان در اين زمينه در حوزه عقول و به خصوص رساله عرفاني حي ابن يغضان نام برد. اما همه انها بي فايده اند.بنده روش نقد ايت الله مصباح را به دليل فلسفي وفقاهتي بودن نمي پذيرم.و همينطور روش آيت الله بزرگوار جوادي آملي را به علت عرفاني وگاها فلسفي.البته با رويكرد اقامه سنت وآيات.سروش را نمي توان به اين مقاله بررسي كرد.واين روش ابتر سازي مقاله ايشان در سايت شما دور از جوانمردي واسلام است.امادر حوزه دين پژوهي به علت اينكه مساله اي -1- تاريخي 2- فلسفي 3- انسان شناسي 4- اساطيري 5-مكان 6- زمان7-عقل پيكره وآناليز است8- روانشناسي ورفتارشناسي 9- تحليل علي در حوزه زبان ساختاري 10- در مجموع موضوعي اساسي براي انسان است نمي توان با غير متدولوژي شناخت. حقير در كتاب تاريخ اديان(نوشته محسن ميرزايي)و همچنين عقل آناليز وپيكر بند شده 3- گناهكار 4- الحاد و... در اين باره بحث كرد هام وچنانجه از بنده دعوت شود حاضرم بر نظريه نا پخته سروش نقد فراتر از همه بنويسم.(مي توانيد به وبلاگ نويسنده اراكي مراجعه نماييد.اما سروش را در حوزه 1- پراكسيس 2- جامعه شناسي دگرگوني واز اين قبيل موارد بينا رشته اي بايد شناخت.وسپس موارد پيش از تجربه و پس از تجربه در حوزه معرفت شناسي متولوژيك.سروش مقلد جان هيكوغيره نيست ايشان در رد پاي آثار سوريال و.....نيز بايد بررسي شود واين كار از عهده شما سياسيون ساخته نيست.چه مصباح يا هر فرد ديگر سياسي.

پاسخ | نقل قول 5 2 ناشناس 2008-02-09 14:41:55| خيلي ساده است سخنان و جملات قصار پيغمبر را با قرآن مقايسه كنيم متوجه ميشويم كه نحوه بيان و انشا با هم متفاوت است پس نتيجه اينكه قرآن كلام خداوند است نه پيامبرالبته دلايل متعدد ديگر نيز مبين اين مطلب است

پاسخ | نقل قول 3 2 صادق - سروش را از خودش بشناسيم 2008-02-09 21:17:10| من تمام كامنت هايي كه ÷يرامون صحبت هاي اخير دكتر سروش شده است را خواندم. حقيقت اين است كه دكتر سروش فارغ از اعتقادات و نظرگاه هايش به دليل مسايل متعددي كه بعضي دست ايشان و بسياري محصول زمانه است مورد بي مهري قرار مي گيرند. من خود از منتقدين دكتر سروش هستم ولي هميشه به كلام و نظر ايشان به دقت مي نگرم چون مي دانم مثل خيلي از تيوري سازان! امروز حرف ناپخته نمي زنند. همان طور كه از مجاهدات فكري اخير آقاي دكتر سروش مي توان برداشت كرد راه درك تجربه وحي كه مخصوص پيامبران است در نظر ايشان نگريستن با عينگ عرفان است.دكتر سروش پيامبران را عرفاي بزرگ و بختيار مي داند كه تجربه اي عرفاني پيدا مي كنند و آن تجربه را در اختيار امت خود قرار مي دهند(برعكس خيلي از عرفاي معمولي) با توجه به نكته بالا قرآن حاصل اين تجربه عرفاني است كه حاصل از يكي شدن خالق و مخلوق(پيامبر) است.قرآن كلام پيامبري است كه خود مي گويد بشرم ولي چون به آن مقام وحدت عرفاني رسيده كلام او همان كلام خداست.اين بي شك يك معجزه است ولي قرآن كدام يك از معجزات پيامبران را خارج از قوانين حاكم بر دنياي مادي ما ميداند؟صحبت اينجاست كه كلام اگر كلام است پس زميني است پس محصور زمان است محصور علم زمانه هم هست ولي از آنجا كه اين كلام حاصل اتحاد پيامبر و خالقش است همان كلام خداست. مي بينيد كه مثنوي بعد از سالها هوز براي بشر امروز حاوي معارف غني است حال مولا نا كجاو پيامبر كجا،در نتيجه قرآن با اين توصيف دكتر سروش همچنان معجزه،همچنان كلام خدا و همچنان منبعي معرفتي براي بشر امروز و فرداست

پاسخ | نقل قول 1 3 ناشناس 2008-02-10 12:55:53| جناب سروش مواظب سوي استفاده غربي ها از اين مباحث كللمي خود باشند

پاسخ | نقل قول 1 4 هادي 2008-02-12 15:26:52| براي اينكه اين شبهات پيش نيايد، خداوند پيامبر خود را از عوام و بي سوادان انتخاب كرد تا بعدها نگويند كلام خودت بوده..

پاسخ | نقل قول 1 0 شهاب الدين يحيي ناصر شريفي 2008-02-12 21:02:04| با سلام. با اينكه اين حقير خود را در حد و اندازه اي نمي دانم كه بتوانم اظهار نظر كنم، اما كج روي دوستان در تقبيح يا تشويق عقايد موجود باعث شد تا من هم به عنوان يك منتقد دكتر سروش عزيز چند خطي بنويسم. ابتدا امر عنوان كنم كه بنده تا كنون نديده ام كه دكتر سروش مطلبي را عنوان كنند و آبي هم به اسياب دشمن نريزند!‌ اين نكته و همچنين جو گيري و نان به نرخ روز خوري و بسياري آفات تقيه گون كه در ايشان مشهود است باعث شده تا حتي طرفدارانشان و اهالي انديشه كه از ديدي فرا عامي نيز برخوردارند به اين شخص به چشم"نا خودي"بنگرند. اما بگذريم از اين مساله كه موضوع بحث كنوني ما نيست. در خصوص مبحث اخير دكتر سروش بايد بيان كنم كه اگر ايشان از ابتدا به مساله قرايت پذيري قرآن رو مي آورد و آنرا بسط و گسترش ميداد شايد نتيجه بسيار بهتري ميگرفتند. ضمن اينكه علاوه بر بيان يك انديشه كاملا علمي و كلاسيك كه از طريق آماده سازي اذهان، راه را براي بيان بقيه موارد اين چنيني هم باز ميكرد، سبب ميشد تا اندكي مواضع ايشان هم روشن تر شود و افراد نتوانند با استناد هاي بي مورد به قران و حديث وي را مغالطه كار و كافر و سوفسيت و... جلوه دهند. بنده نمونه اي را در تبسيط مقاله ايشان عنوان ميكنم كه شايد بتواند حدود بحث را كمي روشن تر كند، هر چند كه من معتقد نيستم كه اين مباحث با اين الفاظ و الحان در محافل عمومي كه خواننده عامي دارد مطرح شود كه بايد ابتدا ساخته و پرداخته براي درك عمومي شده و سپس بيان گردند وگرنه ضررشان بيش از منفعتشان خواهد بود. اگر به جاي جاي قران نگاه كنيم، مساله اي را خواهيم ديد كه كمي سوال بر انگيز است. اينكه خداوند متعال در اغاز انزال قرآن، به پيامبر دستور ميدهد"اقرا"، اين سوال را در ذهن پديد مي اورد كه چرا به وي گفته شده"اقرا"يعني بخوان و گفته نشده"اقلد"، يا"اعلم"يا هر مورد ديگري و سوال آنجاست كه خواندن از روي چه چيزي مد نظر بوده؟ نكته ديگر اينكه در جاهاي مختلفي از قرآن بيان شده كه قرآن يك"كتاب"است، يك مجموعه"صحف"است، يك"قرآن"يعني خواندني است. در حاليكه ميدانيم و منقول و مقبول است كه قرآن به صورت كتاب،سالها حتي پس از فوت پيامبر جمع آوري شده. حال اينجا اين نكته بايد مورد عنايت دكتر و بقيه متفكران واقع شود كه چگونه مردم در طي سالها كه قرآن را سينه به سينه نقل مي كرده اند، هنگامه خواندنش به يكديگر اقرا ميگفته اند و چگونه از آن به كتاب ياد ميكرده اند در حاليكه چنين امري به اعجاز كلامي قرآن در زمان"كتاب نبودنش"لطمه ميزده و از ديد مردم هم قابل قبول نيوده كه حفاظ مدام از كتاب و قرآن و قرايت صحبت كنند حال آنكه چيزي در ميان نبوده و مدام به آنان بگويند اقرا در حاليكه فرد مقابل در عجب ميمانده كه از روي چه بايد قرايت كند و اصلا منظور از كتابي كه نيست چيست؟! آنهم در تفكر سطح بين اعراب عمي و نفهم آن زمان! اما‌ در پاسخ به شبهه بالا، دو جواب مطرح است،‌اولي آنكه قرآن از ابتدا به عنوان لوح محفوظ نوشته شده بوده و پيامبر آنرا رويت كرده و براي مردم بيان نموده و مردم هم تنها آنرا طوطي وار حفظ ميكرده اند وانتقال ميداده اند كه در اين صورت بيان پيامبر تاثيري نمي توانسته در معني آن بگذارد چون خواندن از روي چيزي نمي تواند موجب ايراد خطاي انساني در آن شود مگر همان حالت بيان آيات كه دكتر هم از آن ياد كردند كه اين امر فقط تاثيرگذاري آيات را متفاوت ميكرده نه معني شان و برداشتي كه از آنها ميشده. چنين چيزي را ميتوان با گوش كردن يك موسيقي با دو سرعت اجراي متفاوت نشان داده و اثبات كرد. زيرا در هر دو يك بيان و معني به كار ميرود اما فقط ممكن است اثر شنيداري و احساس سطحي آن متفاوت باشد. اما پاسخ دوم آنجا ناشي ميشود كه در يابيم و اثبات كنيم كه مساله قرايت و لغاطي همچون صحف و قرآن و كتاب و اقرا در زمان نقل سينه به سينه قرآن بين مردم، در متن آيات وجود نداشته اند،چون در معني شنيداري ايجاد ابهام ميكرده اند.اما كاتبان موقع نگارش قرآن، تغيير الفاظي در آن داده اند و مفاهيمي چون كتاب و قرآن و صحف را به متن قرآن افزوده اند كه اين امر در صورت صحت، خطا پذيري قران از ديد ورود اشتباهات و دست بري هاي انساني را تاييد ميكند اما باز هم نه از جانب پيامبر كه از جانب كاتبان و حافظان.حال صحت و سقم اين ادعا و اثبات ان را ميتوان يك موضوع علمي و قابل كنكاش دانست زيرا مساله ي گذشت زمان و تاريخ است و انسان ها و خطا هاي آشكار، كه اين مهم را به محققان وا ميگذارم و رد ميشوم تا در فرصتي ديگر به مباحثه بنشينيم چرا كه خارج از حوصله اين پيام است. جالب تر انجاست كه دكتر عزيز سخن مولانا در خصوص پيامبر، كه بيشتر مورد اتهام خطاي انساني و مكتبي است را در تاييد حرف هاي خودشان قبول دارند اما داعيه پيامبر در وحي منزل و بلامنازع بودن قرآن را نه! در خصوص سطح درك پيامبر از قرآن و نسبت وي با زمانه و اثر اين دو بر بيان وي از قرآن،عارض هستم كه قرآن كتاب تكاملي داروين يا يك تيوري علمي محض نيست كه مشمول تطور و تحول زماني شود! شايد بتوان آنرا با مثنوي و غزليات حافظ قياس كرد از آْن بابت كه مفاهيم عمومي فطرت انساني را مطرح ميكند و هر بار كه بازشان كنيم هر قسمتش براي هر زمان معنا دارد از اين رو تعجب ميكنم كه چگونه فردي هم چون دكتر سروش فطرت را با سنت هاي اجتماعي و مفاهيم علمي و اثر گذاري متقابلشان در رابطه با زمان، اشتباه ميگيرد و بيشتر از آن تعجبم از آن دسته است كه قرآن را با كتاب علوم دبستان اشتباه گرفته اند و فكر ميكنند الان قرون وسطي است كه اگر با قران ثابت كرديم زمين گرد است معجزه كرده ايم و سعي ميكنند با اين بيانات آب دوغ خياري ثابت كنند قرآن يك"كتاب علوم"است! در حاليكه بايد اعجاز قرآن را در مفاهيمي همچون سايكو سوسايو لو‍ژي بررسي كرد و مساله"عبرت گيري"كه بسيار در قرآن هم مطرح شده نظر به همين اصل است چنان كه چنين شباهتي را در شعر مولانا نيز آنجا ميبينيم كه ميگويد: بشنويد اي دوستان، اين داستان، خود حقيقت، نقد حال ماست. بالواقع علوم اجتماعي در هر عصر و زمانه اي بسته به سطح برداشت افراد از"متن موجود"مشمول قرايت پذيري و علم تاويل هستند و از اين رو ديد پيامبر هرگز نمي توانسته اثري بر اصل موضوع قران به صورت يك كتاب از پيش نوشته شده (به تعبير خود قرآن) داشته باشد مگر در برداشت شخصي در اجراي آن كه اين هم باز بر ميگردد به اصل تاويل پذيري نه خطا پذيري! به هر حال اين جانب ترجيح مي دهم كه اگر قرار است به اثبات وجود خطاي انساني در قرآن هم بپردازم، انرا به نحو ي علمي تر نظير آنچه كه بالا بيان شد عنوان كنم، نه اينكه كودكانه و به گونه اي كه ضررش براي مسلمانان بيشتر باشد و سودش براي دشمنانشان،به بررسي بنشينم. به نظر بنده عقايد اخير دكتر سروش به دليل (شايد) كهول�...

پاسخ | نقل قول 2 0 jalal taslimi 2008-02-13 21:04:38| mikhastam beporsam chera tozihe aghaye soroush ra dar een bare montasher nemikonid.bitarafi eghteza mikonad ke een kar ra bekonid.

پاسخ | نقل قول 0 0 عبدالله - رحمت طلب 2008-02-14 15:46:06| به نام خدا 1- بوعلي سينا استادي داشت كه برايش نظرات معتزله و اشاعره در خصوص بحث حدوث و قدم قرآن را مطرح مينمود. پس از پايان بحث، رو به بوعلي سينا كرد و گفت: نظر تو در باب حادث و يا قديم بودن قرآن چيست؟ بوعلي سينا گفت: اين بحث به نظر من توطية بني اميه و بني عباس براي سرگرم كردن انديشمندان و قلع و قمع مخالفانشان بوده است. استاد وي متعجب شد و پرسيد: چرا؟ بوعلي سينا جواب داد: در قرآن آمده كه"يسيلونك عن الروح. قل الروح من امر ربي"روح قرآن كه كلام خداوندي است، برتر از روح بشر است. وقتي خداوند متعال ميفرمايد روح بشري از امور مربوط به خداوند است و منظور آن است كه در آنچه فهم شما بدان نميرسد مجادلة بيخود نكنيد پس تبعاً روح قرآن نيز از همان مقوله يا بالاتر است و محل بحث و مجادله نيست. 2- اگر جناب سروش بفرمايند من در ذات قرآن بحث نميكنم بلكه در صورت آن بحث كرده ام، بايد يادآور شد كه حضرت محمد امين (ص) به تأييد تواريخ، انساني متواضع و فروتن بوده است و ايشان دستور داشته‌اند كه بيش از طاقت خود در ارشاد و هدايت مردمان پافشاري ننمايند و لذا مواردي مثل مباهله را نيز فقط به امر خداوند متعال انجام مي‌داده‌اند. اما در متن قرآن راجع به صورت قرآن نيز آيات صريحي وجود دارد كه"يأت به سورة"را به مبارزه‌طلبي مي‌خواند (آيات تحدي). چنين جمله‌اي نميتواند از بيان شخصي پيامبر اسلام (ص) بروز نمايد زيرا مسلماً پيامبر اسلام (ص) فروتني و تواضع خود را در اين مقوله به كناري ننهاده بلكه اطمينان قلبي نسبت به آن داشته است. ميتوان يقين داشت كه چنين اطميناني ناشي از تسلط ايشان به زبان عربي نبوده بلكه ناشي از مبدأ صدور اين متن بوده است كه در ماوراي ذات نبوي قرار داشته است. 3- نزول وحي و بروز الهام و درك عقلاني پيامبر گرامي اسلام (ص) از وحي، براي غير پيامبران تجربه نشده است. لذا بايد آنچه خود ايشان در اين خصوص فرموده‌اند را نصب‌العين قرار داد. اين نزول در هر شكل اعم از تصوير، دانش، صوت، كلمه و هر مقولة ديگر كه بوده و حالات روحي همزمان و متعاقب آن، براي ديگران غيرقابل تجربه بوده است اما ايشان پس از نزول فزشتة وحي اغلب از عباراتي مانند: به من گفت، از جانب پروردگار فرمود، القاء كرد و نظاير آن استفاده نموده و نميفرموند: چنين فهميدم ويا اينطور استنباط كردم يا نظاير آن. فلذا ما نيز بايد به گفتة پيامبر بزرگوار (ص) اكتفا كنيم. 4- دوباره حكايت بند اول فوق را بخوانيد. از شما و هم از جناب سروش مي‌پرسم كه فكر مي‌كنيد دليل جناب سروش از طرح چنين مقوله‌اي در چنين زماني و با چنين كلماتي چيست؟ و از طرح آن چه نتايج و مقصود و منظوري حاصل خواهد شد؟

پاسخ | نقل قول 0 0 وكيليان - سروش، هگل يا مولوي 2008-02-15 10:40:18| راستش من با خواندن بحث هاي دكتر سوش ياد بحث «عقل در تاريخ» هگل افتادم. من فكر مي كنم دكتر سروش كه قايل به تمايز معرفت شناختي علم، فلسفه و شعر است و وحي را هم سنخ اعلاي شعر مي داند بيشتر در سرزمين انديشه غربيان ايستاده است و استفاده او از عارفان شاعر از سنخ تفسير به راي است. براي دگر بهتر تفاوت اين دو ديدگاه خوب است بخش اول تاريخ فلسفه اسلامي هانري كربن كه بررسي و شناسايي ماورا تاريخي بودن عقل مي پردازد را مطالعه كنيد. من نمي دانم چطور آقاي سروش بين نگاه تكامل گرايانه اش و انديشه شيعي و عرفاني كه انسان كامل را متصل به عقل فعال -كه طبعا غيرتاريخي است- مي بيند، ممكن است نوعي شباهت بيابد. خدا ما را هدايت كند

سايت خبري -تحليلي الف